Prvních 200 řádků.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
بهتر از چیزیه که حس میشه
خوبی؟ مطمئنی؟
نابرده رنج، گنج میسر نمیشود
خب، جمعه شب چی میشه؟
ملیسا یه جشن داره
بیخیال، پدرو مادرش تمام شب تو آشپزخونه میمونن
آنی دو فرانکو تو بیکون هستش- خب، اصلا نمیریم تو-
فیلم جدید جانی دپ چطوره؟
نمیدونم
هی، از پشت شیشه یه نگاه بهشون بنداز
به نظرم که عین اسکلان
تتو چی میزنی؟- نمیتونم تصمیم بگیرم-
خیلی درد داره؟- داره بدتر میشه-
تصمیمتو بگیر، هانا
بین خالکوبی پروانه یا بال فرشته رو مچ پام، گیر کردم
پروانه بزن، با رژ لب دراکولاییت میخوره
به نکته خوبی اشاره کردی
باید رو هر دو تا مچ پام، تتو بزنم
چقدر میشه؟- حدود چند صد دلار-
دیرم شده، بیخیال باید برم
کجا باید بری؟- (خونه، واسه عید فصح(یکی از سه عید بزرگ یهودیان-
فصح- شلوغ بازیه-
شب که شد باهات تماس میگیرم
ترجمه و زیرنویس توسط اپلیکیشن فیلامینگو مترجم
یهودیان از امروز عصر، عید فصح خود را آغاز میکنند
آنها اجازه خوردن نان ندارن ...ولی چیزی که آنها می نامند
!من دارم آماده میشم
!قرار بود ساعت چهار خونه باشی
!ده دقیقه وقت داری آنا
!ده دقیقه فقط، یه ربع نیست ها
لباس آبی ـتو از خشکشویی گرفتم
الان تو کمده
شنیدم داری از مادرت تشکر میکنی؟
باید برم؟
اینطوری نمیزارم لباس بپوش
چرا باید برم؟ وقت تلف کردنه
بعضی چیزا رو باید انجام بدی چون باید انجامشون داد
!بیخیال مامان- ما میریم، چون مهمه-
چرا؟- چون من میگم-
خیلی زیرکانه بود، مامان واقعا زیرکانه بود
!لنور
!ایتل، از دیدنت خوشحالم
!خیلی خوشحالم که اومدی
!برتون، بردارزاده عزیزم
!فوق العاده شدی
!هانا بیا قشنگ بغلت کنم
چقدر دوست داشتنی شدی
منو شناختی؟ خیلی غریبه ام؟
خوشحالم می بینمت
هر بار که می بینمت بیشتر شبیهش شدی
و منم هر بار می بینمتون همینو میگین
...شکل دهنت، رنگ چشات
...تو از زیباییش بهره مند شدی- و اسمش-
هیچی بیشتر از این خوشحالم نمیکنه که اسمش تو وجود تو، زنده ست
چرا بیشتر درباره اش برام نمیگین؟
نمیتونی درک کنی- چیو درک کنم؟-
که زندگیمون تو اردوگاه ها چطور بود اگه بشه اسمشو زندگی گذاشت
مگه یهودی بودن، چی بود
این تجربه، خیلی دور از دنیای الانته
هنوزم می ترسم که بهت بگم ...چه اتفاقی افتاد
این واسه تو معنایی نداره و این به احساسات من، صدمه میزنه
می فهمی؟ خب
حالا بیا
اونو یادت نیست؟- !معلومه که یادمه-
ما با هم تو یه مدرسه ایم سیدنی هلندر رو یادته؟
!من ازش خوشم میاد- میدونم-
واسش نامه های عاشقونه مینوشتم ...به خدا هیچ وقت بهش نگفتم
...صندوهای سرمایه گذاری متوازن- هفته دیگه یه زنگ بهم بزن-
هیچ وقت درباره زندگی قبل از دوره جنگ، واست چیزی گفتم؟
خیلی وقتا عمو موریس داستان جالبیه
چیزی که من میتونم بهت بگم داستان جالبی نیست
تو اردوگاه یه تعداد یهودیای جوون بودن ..."یاشیوا بوچاس"
اون دانش آموزه از "بوچاس" چیزی نمیدونه
از دانش آموزای "یاشیوا" پرونده فدرال درست نکن
...و اونا سعی داشتن فرار کنن
...ولی خوکای نازی واسشون تله گذاشتن
و چون از قبل میدونستن گرفتار شدن
عمو اب، وقت سادر شده میتونین بعدا داستانشو واسم بگین
تو کتاب بود، حساب کتابا، اعداد
اضافه و کم میکنی و دیگه هیچ یهودی وجود نداره
!بیاین بچه ها !موریس، ابه
فرمانروای قادر مطلق ما تا ابد تو را می ستاییم
کسی که به "میتزوه" ما را متبرک میکند
به نور چراغهای مراسم، امر کن
آمین
خدای ابدی فرمانروای مطلق ...نام تو متبرک باد
کسی که میوه تاک را می آفریند- آمین-
"چرا امشب با شبای دیگه، فرق میکنه؟"
"تمام شبای دیگه ما نون فطیر میخوردیم"
"تمام شبای دیگه ما، سبزیجات میخوریم"
و چرا امشب فقط این سبزیجات تلخ ؟
...ما برده بودیم
تو زمان فراعنه
...و خدای بزرگ ما
نجاتمون داد
...حالا اگه خدا نجاتمون نداده بود
...بچه های ما، بچه های اونا
همچنان تو مصر، برده بودن
"...پس اگه همه ما عاقل و خردمند باشیم"
حتی اگه ما فرتوت شدیم ...و تورات را به خوبی فراگرفته باشیم
...هنوزم گفتن داستان خروج از مصر
وظیفه ماهاست
هانا، حالا نوبت توئه بخونی
!یالا دیگه
"به خاخام الایزار و خاخام جاشوا، گفته شد"
خاخام العازار پسر آزاریا خاخام آکیبا و خاخام تارافون
تمام شب رو برای گفتن داستان مهاجرت از مصر در بین براک، برنامه ریزی کرد
زیاد مشروب میخوری- !مامان، یکم بیخیال من شو-
سعی دارم مذهبی باشم کم کم داره از این مراسم خوشم میاد
حالت خوبه؟
پر شدم- !چه مدل حرف زدنه-
اصلا باهاش کنار نمیام
...جام الیاس نبی
هر خانواده یهودی رو که ملاقات میکنه و جرعه شراب مینوشه
کی میخواد در رو باز میکنه و به الیاس اجازه ورود میده؟
!من میخوام
ولی بابابزرگ، پارسالم جرمی این کارو کرد
هانا در رو باز میکنه- !عمه ایوا-
لطفا، به خاطر من این کارو بکن
اینجا چه خبره؟
حالت خوبه، بچه جون؟
چیزی اذیتت میکنه؟
یکی، لطفا بهم بگه اینجا چه خبره
اینجا کجاست؟ شماها از کجا اومدین؟
یادت نمیاد؟
چیو یادم بیاد؟
تو خیلی مریض شده بودی هانا امروز اولین روزیه که از رختخواب پاشدی
شوخیتون گرفته من اصلا مریض نشدم
بقیه کجان؟ پدر مادرم کجان؟
بشین بچه جون بهت میگیم
متاسفم هانا، این واسه همه ما یه تراژدی بزرگ بود
ولی بیشتر از همه واسه تو
تب، پدر و مادرتو از بین برد
معجزه ست که تو هنوز زنده ای و پیش مایی
اینی که الان گفتی رو دوباره میگی؟
نه، مجبور نیستی بگی ...پدر مادرم هنوز زنده هستن
و من میخوام برگردم نیوروچل
نیو...؟ اون دیگه چیه؟
من اهل نیوروچل هستم- تو اهل لوبلین هستی، هانا-
خیلی مریض شده بودی- به خاطر تب ـه-
بیاین از اول شروع کنیم
...من دخترخاله ات، ریوکا هستم
و این مادرمه، خاله تو مینا
و من هانا استرن هستم، درسته؟- و تو اهل لوبلین هستی، لهستان-
جایی که با پدرو مادرت زندگی می کردی یادشون گرامی
این یه کابوسه؟ دارم کابوس می بینم؟
هانا، تو بیداری آروم باش
باید به خاطر زیاده روی تو خوردن شراب سدار باشه
بیا استراحت کن حالت بهتر میشه
تو به نظرم آشنا میای- گمونم بایدم آشنا بزنم-
ما دخترخاله هستیم، بشین
اینجا، دراز بکش
...گوش کن
یه اشتباهی پیش اومده !من دیوونه نیستم، خواب هم نمی بینم
لطفا، حرفمو باور کن
هانا، تو تقریبا داشتی می مردی
نزدیک دو هفته تو تب میسوختی
الان حالت داره بهتر میشه باید خدا رو شکر کنیم
حالا سعی کن استراحت کنی
این کارو واسه من میکنی؟
داشتم گوش میدادم که کی بیدار میشی
...خیلی ساکتی- نمیدونم چیکار کنم-
بزار کمکت کنم آماده شی
واسه چی؟- واسه عروسی-
من قراره عروسی کنم؟
مسخره! لیا یا شموئل ازدواج میکنه
و من زیباترین لباس رو انتخاب کردم که تو عروسی بپوشی
نه، ممنون من لباس خودمو میپوشم
سلیقه ات اصلا به درد من نمیخوره
البته، دیگه چی میتونه باشه؟
فکر کنم عادت کردی از فروشگاه های بزرگ و فانتزی لباس بخری
...درواقع، مرکز خرید
این، خواب نیست درسته؟
نه، هانا اینا واقعیه
باید باور کنم که این یه رویائه وگرنه دیوونه میشم
بعد همه چیزایی که پشت سر گذاشتی لازم نیست از من عذرخواهی کنی
الان اینجا، خونه ـی توئه
و فکر نمیکنم که ما نباید چیزیو از هم مخفی کنیم
!خیلی ناز و دوست داشتی شدی
...عجیب غریب
چه مدل حرف زدنه اصلا باهاش کنار نمیام، بیا
نمیخوایم دیر برسم
مامان؟
میخوام هانا رو ببرم مندل- اصلا حرفشم نزن-
خواهش میکنم، قول میدم تا یه ماه هیچی نخوام
!خیلی پوله- خواهش میکنه، مامان عزیزم، باشه؟-
میبنیی چطوری در میره؟
!مرسی
بیا، خیلی چیزا هست که میخوام نشونت بدم
تو عروسی می بینمت !خوش بگذره هانا
پس من تو یه کشور دیگه هستم؟
کاش میتونستم کاری کنم حالت بهتر بشه
بیا، خوش بگذرونیم
به زودی وارد دنیای معروف روستای یانوف میشی
عموی من ابه، همیشه سعی داشت ...درباره یانوف واسم بگه
ولی هیچ وقت به حرفاش گوش ندادم- !سلام، یاسل-
...اینجا شهر پرهیجانی نیست
جاییه که توش زندگی میکنیم و خیلی خوشحالیم
بیا
No comments yet. Be the first to leave one.