Billions

Billions

Stáhnout Farsi Persian titulky

Série 6

Informace o verzi

Billions S06E09 720p WEB h264-KOGi
Billions S06E09 2160p WEB H265-GLHF
Billions S06E09 WEBRip x264-ION10
Billions S06E09 WEBRip x264-PECULATE
Billions S06E09 WEB XviD-RMX
Billions S06E09 REPACK 1080p WEB H264-PECULATE
Billions S06E09 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Billions S06E09 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Billions S06E09 720p WEBRip HEVC X265-RMTeam
Billions S06E09 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Komentář od Hitman007
█❝ H1tmaN امـیـر ❞█ 📣 T.me/IR_Billions 📣

Tagy

webrip
web
x264
BRip
XviD
1080
720p
720
x265
HEVC
2CH
Zveřejněno: 2022-03-24
Stažení: 45
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi Persian

Prvních 200 řádků.

‫آنچه گذشت...

‫نیویورک، ما موفق شدیم!

‫پرینس به تنهایی این کار رو نکرده

‫پس پرینس رو از پایگاه قدرتش جدا می‌کنیم

‫اولین انتخاب به فیلیپ می‌رسه. ‫اخیراً عملکردش از همه بهتر بوده.

‫من قبلاً کار روی هایپرسونیک رو شروع کردم،

‫در حال ایجادِ یه رابطه با مدیر عاملش هستم.

‫تکنولوژی و فیزیولوژیِ هوانوردی‌شون‌

‫مشکلات اساسی دارن

‫هیچ راهی برای فروش سهام ‫بدون ضرر بزرگ نیست

‫به نظر‌تون الان دارن سر چی توافق می‌کنن؟

‫وای، کیر توش

‫یه بندی هست که من‌

‫توی یه لایحه‌ی خاص قرار دادم‌

‫که قراره تصویب بشه،

‫بستن راه گریز منافع انتقالی-مالیاتی.

‫خب باید چیکار کنیم که ‫گلوله رو از اسلحه در بیاری؟

‫اگه می‌دونستیم، ‫هرگز در چنین تخلفی‌

‫مشارکت نمی‌کردیم.

‫این مردان و زنان ندونسته آورده شدن‌

‫تا در عمل رشوه‌دهی و ارتشاء ‫در سطح خیلی بالایی شریک بشن.

‫- داری باهام شوخی می‌کنی، مایک ‫- اینا همه‌اش چرنده، اَندی

‫این خبر، راه نجاتمون از این وضعیتِ ناجوره

‫فکر کردم موقع باز شدن بورس

‫واسه فروختن سهام‌ها کمک بخوای

‫آره، کمک باشه که چه بهتر

‫می‌تونیم این قضیه رو حل کنیم

‫متأسفانه الان دیگه ‫مسابقاتِ نیویورک لکه‌دار شدن

‫کمیته‌ی بین‌المللی ورزش‌ها ‫به این نتیجه رسیده

‫که مسابقاتِ 2028

‫دیگه نمی‌تونن توی نیویورک برگزار بشن

:ترجمه از ‫امـیـر سـتـارزاده ‫AM1Я H1tmaN

Billions.S06E09 1401 / 01 / 03 « هیندنبورگ »

‫دو نوع آدم هست

‫اونایی که موقع شکست، ‫وانمود می‌کنن اصلاً براشون مهم نبوده

‫و اونایی که از بقیه فاصله می‌گیرن‌

‫تا تجدید قوا کنن و توی باختشون غرق بشن.

‫منم مثل تو، غرق شونده‌ام

‫من غرق شونده نیستم. بازسازی کننده‌ام.

‫رویکردِ «پت رایلی»

‫آهان. پدرخوانده.

‫یه خردمندِ دیگه که با ‫مبحثِ شکست آشنایی داره

‫و پیروزی

‫اکثراً پیروزی

‫«یک قهرمان به انگیزه‌ای ‫فراتر از پیروزی نیاز دارد»

‫سخنان عاقلانه‌تر، نه؟

‫بگو هدفت چیه.

‫خب، به خاطر این همه حرفای الهام‌بخش،

‫برام سواله که انگیزه‌اش رو داری ‫ساختمان این دفتر رو تخلیه کنی‌

‫همینطور چندتا دیگه از املاکی رو ‫که برای المپیک خریدی‌

‫و تحویل بانکِ زمین ایالتی بدی یا نه.

‫وقتی داشتم اولین استارت‌آپم رو

‫توی «منطقه‌ی خلیج ‫سان فرانسیسکو» تثیبت می‌کردم

‫انگیزه داشتم که زودتر وارد ‫بازار غذاهای دریایی «جرالدین» بشم

‫تا بتونم تازه‌ترین ماهی‌ها رو قبل از همه بخرم.

‫حالا، به سادگی قایق ماهیگیری می‌خرم.

‫خب، با حذف کردن واسطه و دلال،

‫خودت میشی دلال ، نه؟

‫نه چاک، باعث میشه پولدار باشم،

‫که نیاز نباشه چیزی رو ‫هیچ موقع تخلیه کنم‌

‫اونم به‌خاطر کسی به غیر از خودم.

‫آزاد کردن هکتارها زمینی که دیگه ‫بهشون نیازی نداری، منطقی‌ـه.

‫اونا رو به بانک زمین بفروش. ‫قیمت منصفانه‌ای پیشنهاد میدم.

‫به قیمت بازار.

‫آره، ولی من عادت ندارم ‫گرون بخرم و ارزون بفروشم.

‫و اگه هم بودم، فکر نکنم دلم می‌خواست تو‌

‫اون طرفِ معامله باشی.

‫باید خودت اینو بدونی.

‫پس، دلیل واقعی اینجا اومدنت چیه؟

‫سعی داری تحریکم کنی‌

‫تا از سر عصبانیت مرتکب اشتباهی بشم؟

‫فکر کنم منو با کسی که ‫دنبالِ دعواست اشتباه گرفتی.

‫اون واسه گذشته‌ست. من واسه ‫پیدا کردن راهی به جلو اینجام،

‫که این شکست برات با عزت باشه.

‫ویژگی بارز مردی که ‫با استفاده از کلمه‌ی شکست

‫سعی داره به طرف مقابل آبرو ببخشه

‫سنگین‌تر از ضربه‌ایـه که ‫«ارنی شیورز» به کیسه بوکس زد

‫شاید هنوز اونقدری که می‌خوام‌

‫خبره نیستم.

‫دارم روش کار می‌کنم.

‫مگه همه همینطور نیستیم؟

‫چیه نکنه واقعاً واسه تموم کردن ماجرا اینجایی؟

‫صلح موقت؟ آتش‌بس؟ ‫پیشنهادت چیه؟

‫گمونم باید ببینم باورم میشه ‫که دست برمی‌داری یا نه.

‫الان شبیه مردی‌ام که داره آماده‌ی نبرد میشه؟

‫نه.

‫پس مثل اون شب افسانه‌ای یخبندان ‫و پرستاره دسامبر در سال 1914،

‫وقتی نوای موسیقی بر تاریکی ‫سرزمین یخ‌زده طنین انداز می‌شد،

‫نیروهای انگلیسی و آلمانی ‫اعلام آتش‌بس کردن‌

‫تا سرودِ عید بخونن،

‫توی سنگرشون به جای توپ، ‫درخت‌ کریسمس به پا کردن،

‫نمادی از زمین که قطعاً اونجا صلح هست.

‫این آتش‌بسِ به‌خصوص، زیاد دووم نیاورد.

‫نه، نیاورد. «والتر سینکلر اسمیت» ‫یه گلوله‌ی 8 میلی‌متری شلیک کرد،

‫- و همه چی به حالت قبلی برگشت ‫- همونطور که من این کار رو می‌کنم

‫دیگه گذشته رو پشت سر گذاشتم.

‫المپیک رو برای نیویورک می‌خواستم. ‫بدستش نیاوردیم.

‫ولی دلیلی واسه آماده کردن ‫کلاهک‌های اتمی نیست.

‫در زمان صلح پیشرفت می‌کنم.

‫تو چطور؟

‫اوه، هدفم همینه.

‫ولی، البته،

‫بهترین راه برای رسیدن به صلح ‫به‌وسیله‌ی نیروی قدرتمنده.

‫کل شب بابتش بیدار بودم. ‫اگه اون می‌تونست بیخیالش بشه،

‫اون‌وقت شاید منم می‌تونستم بگذرم.

‫ولی نه، چاک عاشق همچین درگیری‌هایی‌ـه.

‫حتماً باید بهم یادآوری می‌کرد ‫که چیزی رو ازم گرفته

‫- حالا وقت پس گرفتنـه ‫- حتماً، رئیس

‫بیاید تمام قد مثل «روستر کاگبرن» بریم سر وقتش

‫اینطوری من میشم «متی راس». ‫تشنه‌ی خون.

‫نمی‌دونستم این شکست ‫رو اینقدر شخصی گرفتی.

‫منو آوردید که در کمال امنیت ‫مسابقات المپیک رو بگیریم،

‫نه که مثل ماشین‌ انفجاری ایرلندی بره هوا.

‫خب، هنوزم می‌تونم از ‫تخصص حقوقی‌ت استفاده کنم.

‫چاک یه مقام منتخب با رأی‌ـه،

‫که به ذات باعث آسیب‌پذیریش میشه.

‫البته، قراره چیکار کنیم؟

‫دو سال دیگه صف بکشیم و علیه‌ش رأی بدیم؟

‫یه رأی‌گیری خیلی کوچیک‌تر هست ‫که می‌تونه انجام بشه، و زودتر.

‫وداع نادر و سریع با سیاست نیویورک.

‫میشه چاک از سِمت دادستانی کل خلع بشه.

‫همین الان که داریم حرف می‌زنیم، ‫روی چهارپایه‌ی اعدام ایستاده.

‫چطوری بزنیم زیر چهارپایه؟

‫واسه شروع، فرماندار رو با خودت همراه کن.

‫بعدش دو سوم اکثریت مجلس سنای ایالت.

‫ولی داری در برابر منافع ریشه‌دار چاک‌

‫در هر گوشه‌ی ایالت می‌ایستی،

‫از پارکِ تالانیک‌فالز گرفته تا لیک‌ پلاسید.

‫بلدم چطوری دوستای جدید پیدا کنم.

‫وقتی که دوستای قدیمی قبل خوردن آب،

‫توی چاه زهر نریزن آسون‌تره.

‫موافقم. اگه چاک ذره‌ای بو ببره که‌

‫داری توی محدوده‌اش بده بستون می‌کنی،

‫بهتره شنلِ گاوبازی و شمشیرت رو آماده کنی.

‫بلافاصله بهت حمله‌ور میشه.

‫تصور غلط رایجی‌ـه‌

‫که گاوها با دیدن رنگ قرمز عصبانی میشن.

‫نه، اونا به حرکتِ شنل ‫واکنش نشون میدن، نه رنگش،

‫که قرمزه تا خون رو بپوشونه.

‫پس باید واسه جلب توجهش ‫یه چیزی تکون بدیم.

‫می‌دونم باید چیکار کنیم.

‫به انجمنِ «بیتز» خوش اومدید. ‫چه کمکی ازم برمیاد؟

‫برای ملاقات با آقای «لژر» اینجام

‫البته، یه لحظه

‫شرمنده، هنوز نرسیدن

‫باشه، ممنون

‫ببخشید، خانم،

‫شما عضو اینجا هستید؟

‫نه، همونطور که گفتم،

‫با «استوارت لژر» قرار دارم، که اون عضوه

‫باید بیرون منتظر باشید

‫ببخشید؟

‫سالن اجرایی فقط برای اعضاـه.

‫منظورت لابی‌ـه؟ ‫نمی‌تونم توی لابی بشینم؟

‫تمام مهمانان وقتی داخل باشگاه هستن، ‫باید یکی از اعضا همراهشون باشه.

‫مطمئنم سهامِ خوبیـه

‫و اگه توی شرکتِ مفلوکِ «جی‌تی مارتین»

‫کار می‌کردم، همه رو می‌خریدم،

‫ولی من بازدهم باید خوب باشه.

‫یه لحظه واسم نگهش دارید لطفاً!

‫شرمنده خانم، ‫روالش اینطوری نیست.

‫کلیدت همراهت هست؟

‫باید کلید داشته باشی

‫فقط می‌خواستم بچه‌مو ببرم پارک، کس‌مغز

‫دهن‌شون رو صاف می‌کنم‌

‫سلام

‫گمونم باید یکی رو بابت ‫عوضی بودن بازداشت کنم

‫می‌تونیم این کار رو بکنیم؟

‫خب، قبلاً بیشتر از کارای الانم رو انجام می‌دادم،

‫ولی آره، حتماً.

‫یارویی که اونجاست، از شرکتِ «برادرانِ لولو لیمان»ـه

‫دروازه رو روی یه زن که کالسکه‌ی بچه همراهش داشت بست

‫چون اون زن کلید نداشت.

‫خب، این پارک زیبای سرسبز،

‫مثل آهنربا عوضی‌ها رو به خودش جذب می‌کنه.

‫کل این بلوک عوضی هستن.

‫تنها دلیل اینجا ایستادنم اینه که انجمنِ بیتز‌

‫منو انداخت بیرون.

‫- اسم رو بهشون ندادی؟ ‫- چرا.

‫درست قبل اینکه ورودی خدمه رو نشونم بدن.

‫حس می‌کنم توی فیلم «آنها ‫زندگی می‌کنند» هستم و الانه که‌

‫مثل «راودی رودی پایپر» بزنم کونِ یکی رو پاره کنم.‏

‫همین الان لعنتی! همونطور که «ولف» میگه،

‫- پول اکسیژنِ نظام سرمایه‌داریـه. ‫- می‌دونی،

‫راستش نمی‌تونیم افراد رو به خاطرِ‌

‫رذل بودن بازداشت کنیم،

‫ولی می‌تونیم جلوی ساختارِ ‫رذل و عوضی‌ساز رو بگیریم.

‫وظیفه داریم که این کار رو بکنیم.

‫و این پارک هدف بی‌نقصیـه،

‫چون نمادی از چیزای خیلی بیشتره.

‫به‌خصوص امتناع از ورود گروهی از افراد که‌

‫- از طبقه‌ی مرفه نیستن. ‫- درسته.

‫اون قدیما اواخر دهه‌ی 60،

‫چندتا نوجوان موتورسیگلت‌شون رو کوبیدن‌

‫به دروازه، توی جنگل یه تابی خوردن.

‫قبل رفتن، درختای زیادی رو نابود کردن.

‫شاید فکر کنی این کارشون از سر خشم بوده.

‫- نبود؟ ‫- نه، البته که نه.

‫این اتفاق توی تپه‌های «وودستاک» افتاد.

‫همه فکر کردن این کار رو ‫برای صلح و دوستی می‌کنن.

More Farsi Persian subtitles for Billions

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left