Prvních 200 řádků.
...آنچه گذشت - .دش" ، تو يه آدم رو کشتي" -
.و من بهت کمک کردم تا لاپوشوني کني
...اين مرد توي زندگيت
اون رو داري توي دسترست نگه ميداري
تو خيلي صدمه ديدي
و بابا ؟ - مُرده -
دوستاي تو بابامون رو کشتند - اونا دوستاي من نبودند -
.و من از اون وقت، همش خودم رو سرزنش ميکردم
.من هيچوقت نتونستم يکي از افکار تو رو بخونم
شايد اين چيز خوبيه
ممنون فريا
براي چي ؟ - براي اينکه ترکم کردي -
بهترين اتفاقي بود که برام افتاد
.ساکت عزيزم، خانوادم خوابن، بايد ساکت باشي
.خيليخب
فردي"؟"
فردي"؟"
فردي"؟ "فردي"؟" - چه خبره؟ -
.فکر ميکنم که بهش حمله عصبي دست داده
يکم بهم فضا بده - ميخوام کمک کنم -
."فردريک"
."کوراوي کونرپيتو. کوراوي کونرپيتو"
...کورا"
...کورا
."کوراوي کونرپيتو...
مامان؟ - همم؟ -
فردي"، تو خوبي؟"
.آره عزيزم، خوبم، خوبم
مامان، ميخوام که با دوست دخترم .کارولاين" آشنا بشي"
فکر ميکني که سکس زيادي ميتونه خطرناک باشه؟
.فقط يه راه براي فهميدن هست
.خيليخب، صبر کن
.بذار حداقل يه دوش بگيرم
.باشه، زنت رو از خودت برون
.برو دوش بگير، بوي خوک ميدي
خوک؟
واقعاً؟ - .آره -
جرأت کردي به من بگي خوک؟ - .آره -
!خيليخب، بس کن
.تا زماني که نگي از خوکها خوشت مياد ولت نميکنم - .نه -
!آره، بگو! بگو
چي شده عزيزم؟
خوبي؟
.آره خوبم
تيم هاي ترجمه ايران فيلم و تي وي شو تقديم ميکنند
ترجمه از RezaAlex & S.A.B.E.R and amirhossein17
.سلام - .سلام -
ميدوني که به "فردريک" حمله عصبي دست داده؟
چي؟ بهش حمله دست داده؟
اون بهم گفت که تو اون رو وقتي يه .حمله ديگه داشته سه هفته پيش ديدي
.خيليخب، آره
.خيليخب، باشه
...اون مجبورم کرد قول بدم
...بهت نگم، باشه، ما
...سعي داشتيم با هم درمانش کنيم
!برام مهم نيست
.بايد بهم ميگفتي
باورم نميشه همچين رازي رو ازم .مخفي کردي
.آه، نه اينکه تو چيزي رو ازم مخفي نميکني
اون سعي داره که از تو در .برابر اين محافظت کنه
نميتوني بفهمي؟
،اين خيلي عجيبه .حالا ديگه با "فردريک" کار ميکني
.فکر ميکردم بهش اعتماد نداري
...خب، ممکنه
.که من در مورد "فردي" اشتباه کرده باشم
.خب ، "فردريک" ديشب برام يه سوپرايز ديگه داشت
.و... دختره لخت بود
.آه نه
کارولاين" بيچاره"
صبر کن، ميشناسيش؟
آره آره، ميدوني که توي دانشگاه کار ميکنه؟
.پسرت)داشت به يکي از کلاس هاش سرک ميکشيد)
.اون علوم محيطي تدريس ميکنه
.در واقع اون خيلي باهوشه
...نه، نميدونستم
...چون اصلاً نميدونستم که اون وجود داره
.چونکه هيچکس، هيچوقت چيزي بهم نميگه
.معذرت ميخوام، من فقط چند بار اون رو ديدم
.تو که لخت ديديش
.کاملاً لخت
.بهرحال، من اون رو امشب براي شام دعوت کردم
.با لباس، اميدوارم
دوست داري بياي؟
.آره حتماً
.ميتونم از يه سرگرمي استفاده کنم
.تامي" دخترش رو به اردو برده"
.منم اينجا نشستم و منتظر اونم
...ميدوني من ديشب با ژاکتش خوابيدم
تا فقط بتونم بوش رو حس کنم؟
.واقعاً عاشق شدي
،"زبونت رو گاز بگير "جوانا .عشق بدترين چيزه
.منظورت چيه؟ بهترين چيز توي دنياست
.نه، نيست
.آخر جاده عشق هميشه درده
.يکي يا ميره يا ميميره
.متأسفم
.نه نه، چيزي نيس
.دش"، سلام"
اينجا چيکار ميکني؟
.فقط، ميدوني، اومدم ببينم که حالت خوبه يا نه
...آه چقدر خنگم، پيغام هات رو گرفتم
...و ميخواستم بهت زنگ بزنم
.اما فکر کردم که مخفي بمونم بهتره
از چي مخفي بموني؟ - .زندگي، واقعيت -
...همهچيز، فقط ميام اينجا
.کتابها رو مرتب ميکنم، ميرم خونه
.اينطوري هيچکس صدمه نميبينه
...اينگريد"، گوش کن"
.اتفاقي که با ماندراگورا افتاد تقصير تو نبود
همه همين رو ميگن
.تو نميتوني تا ابد مخفي بشي
...نه، چيزي که لازم داري
.يه شب بيرون رفتنه
منظورت چيه؟
...ببين، من عضو هيئت مديره
...ائتلاف هنري "ايست اِند" هستم
.واسه همينم به يه مراسم دعوت شدم
...نميدونم
...يه مقدار مشروب، رقص
..فکر ميکنم که خيلي خوش بگذره ، پس
نميدونم، نظرت چيه؟
دوست داري باهام بياي؟
.به عنوان دوست، البته
.البته
.آره، به عنوان دوست
.خيليخب، عاليه
خب، ساعت هفت اونجا ميبينمت؟
.باشه
.عالي به نظر مياد
.عاليه، خيليخب، ميبينمت پس
.اونجا ميبينمت، خيليخب
.خداحافظ
.اون حمله عصبي ترسناک بود
مطمئني که حالت خوبه؟
دکتر چندتا آزمايش کرد، اما .فکر نميکرد که چيز مهمي باشه
.فقط بهم هشدار داد که استرسم رو کاهش بدم
شايد بتوني امشب بعد از شام .توي اين مسئله کمکم کني
...من نميتونم با مادرت وقتي که
.سينههام رو ديده شام بخورم
ناراحتش نکرده، قول ميدم ...مادرم
.آدميه که هيچ کس رو قضاوت نميکنه
.اون همهش رو ديد - دقيقاً -
.اون همهش رو ديد
.بيخيال ديگه
.اون برام مهمه، و تو هم برام مهمي
...و برام مهمه که
.شما دوتا همديگه رو بشناسيد
.خب، تو هم برام مهمي
.بايد برم. کلاسم دير شده - امشب ميبينمت؟ -
.آره باشه، با مادرت شام ميخورم
فقط بايد يه لباس بلند .بپوشم يا همچين چيزي
.خداحافظ
."سلام "فردريک
تو کدوم خري هستي؟
."آفرنتور دولور"
داري چه بلايي سرم مياري؟
."رمورا"
."نميخوام بهت آسيبي بزنم "فردريک
اينجام تا بهت کمک کنم که .ماموريتت رو تکميل کني
...ما قراره با هم همکاري کنيم
.تا شاه رو برگردونيم
...نميدونم
،چطوري اينکار رو کردي ...اما تو الان براي خودت يه دعوتنامه
..."به مراسم ائتلاف هنري "ايستاند
.بدست آوردي
جداً؟ - .آره -
هنرمند برجسته امسال کيه؟
نميدونم، يه نفر به اسم "شيمس"؟
آه، اون که خودش رو هنرمند ...تصاوير ادراکي ميشناسه نه
...کسي که نقاشيهاش توسط عوضيهاي پولدار
.ميليونها دلار خريده ميشه
...اون هويتش رو
...مخفي نگه ميداره، چون
...مرموزه
.قابل اعتماده
اما من چي ميدونم؟
.من فقط يه معلم هنر پايين ردهم
...متوجه نميشم
.که چرا به اين مراسم دعوت شدم
.من درآمد ميليون دلاري ندارم
.ما فقط بايد مثل هميشه لباس بپوشيم
ببخش، ما؟
.آه، من همراهتم
...خيليخب، اين از
.چند نظر افتضاحه
.ميدوني چيه؟ من حتي نميدونم که ميرم يا نه
.يالا "وندي"، من به يه تفريح نياز دارم
...اونم تفريحي که من نوشيدنيها رو به
.مردم نميدم
بعلاوه، من از علافي و موي .دماغ "کيلين" بودن خسته شدم
ميشه لطفاً اينکار رو بکنيم؟
.خيليخب، درکت ميکنم دختر
...اما اگه اين دعوتنامه
...يه جور اشتباه باشه و ما رو راه ندن
.اون وقت يه داستان جالب داريم که تعريف کنيم
.درسته
."پدربزرگت من رو فرستاده "فردريک
.اون در مورد تو و ماموريتت نگران شده بود
.فکر کرد که شايد به کمک نياز داشته باشي
.غيرممکنه
No comments yet. Be the first to leave one.