Prvních 22 řádků.
پیام تقدیم میکند.
کریستیسن پری در سوختن طلا
از ترسم دنبال راه خروجي به دنياي بيرون ميگردم
دارم راهی که به بيرون ميره رو مي بینم
مادر هرگز ترکم نکن , پدرم به اینجا به من نیاز داره
ارزو ميکنم که باد, با خوش تغييير تو زندگيم بياره
به بيرون از پنجره نگاه ميکنم ,به دنيايي از آرزوهام
ميتونم آينده ام و ببينم که جايي بيرون خوابيده
عزيزم,تو نميتوني موفق بشي اگه واقعا به هدفت ايمان نداري
ارزو ميکنم که باد با خودش تغييير تو زندگيم بياره
به اندازه ساکن بودم, وقتش که بلند بشم
من نياز دارم,نياز به تغيير
به اندازه کافي منتظر شانس موندم
من نياز دارم,نياز به تغيير
ميخوام تو زندگي آتيش به پا کنم
اجازه بده هر جا که پاهام و ميزارم اتيش راه بندازم
ما اتيش به پا ميکنيم,ما اتيش به پا ميکنيم
زندگي ما مثل طلا داره ميسوزه
زندگي ما مثل طلا داره ميسوزه
ببين بيليط من و براي جايگاه ويژه هست
مشاهده مي کنيد شانس من شروع به محو شدن میکنه
يک قدم جلو رفتم ولي دوقدم عقب تر اُمدم
No comments yet. Be the first to leave one.