Série 2

Informace o verzi

One Hundred Years of Solitude 2024 S02E01 The Armistice SPANISH NF WEB h264-EDITH Filamingo Fa
Komentář od filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tagy

webdl
Zveřejněno: 2026-08-07
Stažení: 0
Pro sluchově postižené: No

Náhled titulků v jazyce Farsi/persian

Prvních 200 řádků.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ در آن لحظهٔ شگفت، ‏

‏ کلیدهای نهاییِ ملکیادس ‏ ‏ بر اورلیانو بابیلونیا آشکار شد. ‏

‏ سرلوح طومارها را دید، ‏ ‏ که در زمان و مکان آدمیان ‏

‏ به‌تمامی نظم گرفته بود. ‏

‏ نخستینِ این تبار به درختی بسته است، ‏

‏ و مورچه‌ها آخرینش را می‌خورند. ‏

‏ در مرکز دایرهٔ گچی‌ای ‏ ‏ که فقط خودش حق ورود به آن را داشت، ‏

‏ سرهنگ اورلیانو بوئندیا ‏ ‏ با فرمان‌هایی کوتاه و برگشت‌ناپذیر ‏

‏ برای سرنوشت جهان تصمیم می‌گرفت. ‏

‏- سرهنگ؟‏ ‏- هوم؟‏

‏چندتا زن بیرونن،‏ ‏می‌خوان باهات حرف بزنن.‏

‏خب، بذار منتظر بمونن.‏

‏اعتراضمون مسالمت‌آمیزه!‏

‏- اورلیانو خوزه؟‏ ‏- بله، قربان؟‏

‏موچینم کجاست؟‏

‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏ ‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏

‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏ ‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏

‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏

‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏

‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏

‏مونکادا بی‌گناهه!‏ ‏آزادش کنین!‏

‏آزادش کنین!‏

‏خانم‌ها،‏

‏همه‌تون دارین منع رفت‌وآمد رو نقض می‌کنین.‏

‏دیگه برین خونه‌هاتون.‏

‏ماکوندو رو پس گرفتی، اورلیانو.‏

‏چرا همین برات کافی نیست؟‏

‏اگه حرف دیگه‌ای دارین...‏

‏یه درخواست رسمی به شورای جنگ بدین.‏

‏روزتون بخیر.‏

‏هرچقدر می‌خوای از بالا باهامون حرف بزن.‏

‏ولی یادت نره، اورلیانو،‏

‏تا وقتی خدا منو روی این زمین نگه داشته،‏ ‏مادرت هستم.‏

‏هرچقدر هم انقلابی شده باشی،‏

‏هنوزم می‌تونم شلوارت رو بکشم پایین‏ ‏و یه کتک حسابی بهت بزنم،‏

‏اگه لازم باشه!‏

‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏

‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏ ‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏

‏- ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏ ‏- باشه.‏

‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏

‏ژنرال مونکادا رو آزاد کنین!‏

‏هُلم ندین!‏

‏خانم‌ها، هُل ندین!‏

‏- آزادش کنین!‏ ‏- بس کنین!‏

‏این‌قدر از مرگ می‌ترسی‏

‏که حتی نمی‌تونی با مردی حرف بزنی‏ ‏که به مرگ محکوم شده؟‏

‏همین حالا آزادش کنین!‏

‏خانم، مقاومت نکنین،‏ ‏وگرنه شما رو هم می‌گیریم!‏

‏هیولا!‏

‏بسه! بسه!‏ ‏همه برین خونه!‏

‏آفرین.‏

‏قبل از اینکه جونم رو بگیری،‏ ‏توی چشم‌هام نگاه کن.‏

‏اشتباه نکن، خوزه راکل.‏

‏من محکومت نکردم.‏

‏انقلاب محکومت کرد.‏

‏برو به جهنم، اورلیانو.‏

‏خودت هم خوب می‌دونی‏ ‏این شوراهای جنگ یه نمایش مسخره‌ان.‏

‏هوم. بذار یه سؤال ازت بپرسم.‏

‏اگه جای من بودی،‏ ‏همین کار رو نمی‌کردی؟‏

‏احتمالاً.‏

‏آره.‏

‏ولی حرف سر اعدام من نیست.‏

‏چیزی که واقعاً نگرانم می‌کنه اینه که...‏

‏با اینکه این‌همه می‌گی‏ ‏از نظامی‌ها متنفری،‏

‏خودت عین اونا شدی.‏

‏- هوم.‏ ‏- آره.‏

‏مردم ماکوندو!‏

‏در سراسر شهر منع رفت‌وآمد برقراره.‏

‏هیچ‌کس حق نداره از خونه بیرون بیاد.‏

‏این وقت شب کجا می‌ری؟‏

‏هیچ استثنایی هم در کار نیست!‏

‏می‌رم اعدام رو ببینم.‏

‏نشنیدی؟ منع رفت‌وآمده.‏

‏می‌خوای بیای؟‏

‏چرا می‌خوای همچین چیزی رو ببینی؟‏

‏بابامون هم همین‌طوری مرد.‏

‏ خوزه آرکادیو سگوندو ‏ ‏ و اورلیانو سگوندو ‏

‏ انگار بازیِ آینه‌ها بودند. ‏

‏ آن‌قدر به هم شبیه بودند ‏

‏ که حتی مادرشان، سانتا سوفیا دِ لا پیِداد، ‏ ‏ هم نمی‌توانست از هم تشخیصشان بدهد. ‏

‏سربازها!‏

‏آماده!‏

‏ای پدر ما که در آسمانی،‏ ‏نامت مقدس باد.‏

‏ملکوتت بیاید و اراده‌ات‏ ‏چنان‌که در آسمان است، بر زمین نیز جاری شود.‏

‏نشانه!‏

‏آتش!‏

‏- زنده‌ست! زنده‌ست!‏ ‏- سربازها، ببرینش!‏

‏- هی، جلوش رو بگیرین!‏ ‏- هنوز زنده‌ست!‏

‏برادرزادهٔ سرهنگه.‏

‏هنوز زنده‌ست!‏

‏- بگیرینش!‏ ‏- می‌خواین زنده‌به‌گورش کنین!‏

‏- راه بیفت.‏ ‏- قاتل!‏

‏بگیرینش!‏

‏تکون نخور!‏

‏- ببرینش!‏ ‏- وایسا!‏

‏- زنده‌ست! زنده‌ست!‏ ‏- بریم. راه بیفت.‏

‏قاتل‌ها!‏

‏می‌خواین زنده‌به‌گورش کنین!‏

‏هنوز زنده‌ست!‏

‏همه‌تون قاتلین!‏

‏ مرگ ژنرال مونکادا ‏

‏ چنان بر خوزه آرکادیو سگوندو ‏ ‏ اثر گذاشت ‏

‏ که از آن پس از جنگ بیزار شد ‏

‏ و تصمیم گرفت در کلیسای شهر ‏ ‏ پناه بگیرد. ‏

‏ امروز اینجا گرد آمده‌ایم ‏

‏ تا به مرد بزرگی ادای احترام کنیم، ‏

‏ که خداوند امروز صبح ‏ ‏ او را به ملکوت خویش فراخواند. ‏

‏ژنرال خوزه راکل مونکادا.‏

‏خدا صداش نکرد، پدر.‏

‏اون لیبرال‌های بی‌خدا‏ ‏کشتنش.‏

‏- راست می‌گه.‏ ‏- سرهنگ کشتش!‏

‏سرهنگ قاتله!‏

‏قاتله!‏

‏همه‌تون ساکت!‏

‏هنوز توی خونهٔ خداییم،‏

‏نه وسط میدون شهر.‏

‏ همان وقت، در کتابی که پیدا کرده بود ‏ ‏ غرق شده بود، ‏

‏ و اورلیانو سگوندو ‏ ‏ ملکیادس را همان دم شناخت. ‏

‏سلام، جوون.‏

‏ کولی پیر، خاطره‌ای بود ‏

‏ که نسل‌به‌نسل ‏ ‏ انتقال یافته بود ‏

‏ و از راه پدربزرگش ‏ ‏ به او رسیده بود. ‏

‏این چیه؟‏

‏ از آن پس، ‏ ‏ هر بعدازظهر همدیگر را می‌دیدند. ‏

‏ ملکیادس از جهان برایش می‌گفت. ‏

‏ می‌کوشید دانش کهن خود را ‏ ‏ به او منتقل کند، ‏

‏ اما حاضر نبود دست‌نوشته‌ها را ترجمه کند، ‏

‏ چون معنایشان نباید فهمیده می‌شد ‏

‏ تا صد سال بگذرد. ‏

‏- آقا، می‌شه کمکم کنین؟‏ ‏- حتماً. چی لازم دارین؟‏

‏لطفاً پنج‌تا از اینا بهم می‌دین؟‏

‏باورتون نمی‌شه‏ ‏چقدر بزرگ شدن.‏

‏پس فردا می‌بینمتون؟‏

‏صبح زود میایم‏ ‏که درباره‌ش حرف بزنیم.‏

‏- هوم.‏ ‏- می‌بینمتون.‏

‏«و برای من افتخار است که همچنان‏ ‏پیوندهایی را استوارتر کنم‏

‏که مایهٔ مباهات ماست‏ ‏به اینکه به این گوشهٔ جهان تعلق داریم.»‏

‏کدوم حروم‌زاده‌ای این مزخرفات رو می‌نویسه؟‏

‏توش شکر ریختی؟‏

‏پدر، چی شده؟‏

‏هی، چی شده؟‏

‏- کمک!‏ ‏- چی شده؟ چه اتفاقی افتاد؟‏

‏- نفس بکش! نفس بکش!‏ ‏- طبیب!‏

‏- نفس بکش!‏ ‏- سرهنگ، چی شده؟‏

‏- طبیب خبر کنین!‏ ‏- سرهنگ!‏

‏مامان اورسولا، اورلیانو رو مسموم کردن!‏

‏سانتا سوفیا، یه سبد تخم‌مرغ،‏ ‏سرکه و دو شاخه شوید بیار.‏

‏منو با پسرم تنها بذارین.‏

‏چرا هنوز وایسادین؟‏

‏- راه بیفتین.‏ ‏- بریم.‏

‏ رمدیوس زیبا ‏ ‏ بیست سال برهنه در خانه گشته بود... ‏

‏ بیست سال تمام... ‏

‏برو یه چیزی تنت کن.‏

‏ ...چون طبیعتش ‏ ‏ هیچ قاعده و قراردادی را نمی‌پذیرفت. ‏

‏اورلیانو خوزه، ببخشش.‏

‏ول‌کن نیست. عادت بدیه.‏

‏عادت نیست، مامان. هوا خیلی گرمه.‏

‏بابات چطوره؟‏

‏مادربزرگ هنوز بالای سرشه.‏

‏اون‌قدر استریکنین بهش دادن‏ ‏که یه اسب رو می‌کشه،‏

‏ولی اورسولا می‌گه زنده می‌مونه.‏

‏خدا رو شکر. اگه می‌خوای شب بمونی،‏ ‏اتاقت رو آماده می‌کنم.‏

‏نه، نه، ممنون.‏

‏فقط اومدم یه چیزی بردارم.‏

‏وسایلم هنوز اینجاست؟‏

‏مامان اورسولا نمی‌ذاره به چیزی دست بزنیم.‏

‏هنوز امید داره‏ ‏به‌زودی سر عقل بیای.‏

‏ببخشید.‏

‏بیا تو.‏

‏ اورلیانو خوزه همان‌جا فهمید ‏ ‏ باید چه‌کار کند، ‏

‏ چون دیگر آن بچه‌ای نبود ‏ ‏ که از تاریکی می‌ترسید، ‏

‏ بلکه حیوانی پادگان‌پرورده بود. ‏

‏کیه؟‏

‏آمارانتا، منم.‏

‏بذار بیام تو.‏

‏نه، صبر کن.‏

‏هیس. به حرفم گوش کن، باشه؟‏

‏توی جنگ با یه سرهنگ لیبرال آشنا شدم.‏

‏دربارهٔ خودمون براش گفتم.‏

‏همیشه می‌دونستم بی‌ملاحظه‌ای!‏

‏بهش گفتم می‌خوام با عمه‌م ازدواج کنم.‏

‏فقط بی‌ملاحظه نیستی، احمقی!‏

‏گفت اصلاً دلیل جنگمون با کلیسا همینه.‏

‏غیر از اینکه بهت شیر ندادم،‏ ‏همه‌کاری برات کردم.‏

‏مثل پسر خودم بزرگت کردم.‏

‏پس برو بیرون.‏

‏این دفعه واقعاً جدی‌ام،‏ ‏اورلیانو خوزه.‏

‏دیگه هم برنگرد.‏

‏وگرنه خودمو می‌کشم.‏

‏امشب شب ماست.‏ ‏امشب باید ببریم.‏

‏امشب شب ماست.‏ ‏امشب باید ببریم.‏

‏ هیچ‌کس دقیقاً نمی‌دانست ‏ ‏ خوزه آرکادیو سگوندو از چه وقت ‏

‏ شروع به نواختن ناقوس‌های ‏ ‏ برج کلیسا کرده بود، ‏

‏ یا از چه وقت در مراسم عشای ربانی ‏ ‏ به پدر آنتونیو ایزابل کمک می‌کرد ‏

‏ و در حیاط کلیسا ‏ ‏ به خروس‌های جنگی می‌رسید. ‏

‏ اما در فوت‌وفن‌های الهیاتی ‏ ‏ همان‌قدر ماهر شد ‏

‏ که در فوت‌وفن خروس‌بازی. ‏

‏ولشون کنین!‏

‏بکشش! بکشش!‏

One Hundred Years of Solitude subtitles in other languages

Komentáře

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left