Prvních 200 řádků.
K.zahra
آیوفیلم تقدیم میکند
داشتم خواب میدیدم؟
خیلی وقت بود این خواب رو نمیدیدم
هیراکو ساما
خیلی متاسفم
...هنوز کارهای صبح باید انجام میدادم رو تموم نکردم
نگران نباش، امروز زود بیدار شدم
..راستی
خیلی ممنون میشم اگر کنار اسمم ساما نیاری
..باشه
شهردار
!صبح بخیر
صبح تو هم بخیر
..حواسم نبود
حالا تو آشپزخونه کار میکنی
!همش رو سرخ میکنم
نه، یکم مهربونتر باش
اوه؟
امروز زود بیدار شدی مگه نه؟
اره، تازه بیدار شدم
!صبح بخیر
اینجا چه کار میکنی؟
باید با گرنماری، موقع گشتزنی حرف میزدم
مشکلی هست؟
نه، چیزی نیست
..قبلا بهم یه گزارشی داده بود
مشکلی پیش اومده؟
نه، چیزی نیست
فقط یه خوابی دیدم که خیلی وقت بود ندیده بودم
خواب؟
راستش بیشتر شبیه یه خاطرهی قدیمیه تا خواب
..اون موقع حتی تصورش رو هم نمیکردم
بتونم همچین زندگی رویایی داشته باشم
:مترجم
K.zahra
آیوفیلم تقدیم میکند
ماچیو هیراکو
اسمت همین مگه نه؟
بله
و...شما؟
من خدایی هستم که مراقب این دنیاست
تو خدایی؟
پس فکر کنم معنیش اینکه بالاخره مردم
اره
طبق تقویم این دنیا ۳۹سال زندگی کردی
و چه زندگی ظالمانهای داشتی
بقیه بهت خیانت کردن و بعدم یه مریضی لاعلاج گرفتی
به خاطر همین میخوام بهت فرصت زندگی دوباره رو بدم
میتونی این کار بکنی؟
البته
این بار یه بدن سالم بهت میدم که مریض نشی
میدونی، من فکر میکنم تقصیر
من که همچین زندگی سختی داشتی؟
تقصیر تو؟
ازت میخوام که به این فرصت به چشم جبران اشتباهی که کردم نگاه کنی
..ام
درست متوجه نشدم اما باشه
بیا مطمئن بشیم که این بار همه چی درست باشه درخواستی نداری؟
بهت اجازه میدم خودت انتخاب کنی که چطوری زندگی کنی
هر طوری که بخوام؟
تقریبا میتونم هر خواستهای که داری رو برآورده کنم
..اگر اینطور
فهمیدم
میخوام کشاورزی رو امتحان کنم
کشاورزی؟
وقتی رو تخت بیمارستان بودم یه برنامهی کشاورزی بود که از دیدنش لذت میبردم
یه برنامه بود که توش آیدلها کشاوزی میکردن
تو زندگی قبلیم به سختی با بقیه ارتباط برقرار میکردم
پس فکر کردم شاید خوب باشه یه زندگی راحت ،و آروم داشته باشم
کشاوزی کنم و جایی زندگی کنم که جمعیت زیادی نداره
خواستم خیلی زیاد؟
نه، فقط کشاوزی تو حوزهی اختيارات من نیست
حوزهی اختیار؟
اما بیا باهاش تماس بگیریم
او...باشه
تموم
تو یه زندگی جدید و بدن سالم میگیری
تازه از خدای کشاورزی اجازه گرفتم که
بهت قدرت ابزار کشاورزی اعظم رو بدم
ابزار کشاورزی اعظم؟
..حالا
از فرصت زندگی دوباره لذت ببر
بدنم تکون میخوره
خیلی وقت بود که نتونسته بودم تکون بخورم
چند سال که نتونستم بایستم؟
داشتن یه بدن سالم عالیه
خب، سالم و سلامت اومدم این دنیا
..وقتش که دومین زندگیم رو شروع کنم
زندگی به عنوان یه کشاورز که آرزوش رو داشتم
پس از اینجا باید شروع کنم؟
جنگل
تا جایی که چشم میبینه، جنگل
میدونم که خودم خواستم جایی باشم که خیلی آدم رفت و آمد نکنه
اما اینجا شبیه جایی که حتی اگر مردم بخوان هم نتونن بیان
خب...غر زدن و شکایت کردن دیگه فایده نداره
باید فکر کنم که حالا چه کاری میتونم بکنم
لباسم شبیه لباس یه پسر روستایی توی بازیه ویدیویه
و حس میکنم سنم از قبل کمتر
چیزی دارم که بتونم ازش استفاده کنم؟
...اره، ابزار کشاورزی اعظم
همین
بریم که داشته باشیم
حتما قدرت جادویی یا یه همچین چیزیه
هر چه قدر از این کجبیل استفاده میکنم خسته نمیشم
خیلی راحت میتونم زمین رو شخم بزنم و ریشههای درخت رو کنار بزنم
خاکش خوب و نرم
..مطمئن میتونم اینجا سبزیجات بکارم و
صبر کن ببینم
باید به فکر پیدا کردن آب و غذا باشم
جنگل بازم ادامه داره
سعی کردم خوب گوش بدم که اگر ،آب این نزدیک بود بشنوم
اما فقط صدای برگ شنیدم
،گیاه خوراکی رو ول کن
اینجا اصلا چمن هم نداره
توی سطح درستی دارم بازی میکنم؟
حالا که بهش فکر میکنم
احتمال اینکه اینجا حیونهای خطرناک باشه زیاد
باید خیلی زود یه جای امن پیدا کنم
چه درخت خوبی
نشون خوبیه
فکر کنم بهتر همینجا اردوگاه بزنم
این اطراف چرخیدم اما به نظر هیچ رودخونه یا برکهای اینجا نیست
..پس
چاه میکنم
مطمئن فکر میکنین اینجوری آب پیدا کردن از زیر زمین احمقانه است
اما شنیدم که بعضیوقتا از این روش برای پیدا کردن لوله استفاده میکنن..شاید
خودمم نمیفهمم
بیل
واقعا اسم ابزار کشاورزی اعظم درخورش
میتونه به هرچیزی تبدیل بشه
محض اطلاع نمیتونه تبدیل به وسایل پیچیده بشه
بیل مکانیکی
محض اطلاع نمیتونه تبدیل به وسایل پیچیده بشه
یه چیز بزرگ و باحال بساز
محض اطلاع نمیتونه تبدیل به وسایل پیچیده بشه
یه چیز بزرگ و باحال بساز
درست همونطوری که انتظار داشتم
هر چه قدرم که حفاری کنم خسته نمیشم درست مثل وقتی که با کجبیل کار میکردم
حالا میتونم انقدر بکنم تا به آب برسم
اینجا گیر افتادم؟
فهمیدم...کج میکنم
...تازه شروع کردم
امروز، روز شانس من
نه، شاید یکی دیگه از موهبتهای الهی باشه
حالا که آب دارم وقتش برم سراغ غذا
..برنامهام این بود
اما در کمال تعجب اصلا گرسنه نیستم
نمیدونم اینم قدرت ابزار کشاورزی اعظم هست یا نه
دوباره تو جنگل گشتن خطرش زیاد
!داس
،چون اینجا قرار بشه پایگاهم
سعی میکنم با ابزار کشاورزی اعظمم بسازمش
خوب میشد اگر موقع کار کردنم یه چیزی برای خوردن پیدا کنم
هیچی اینجاها نمیبینم
اگر قرار باشه تو زمینهای اینجا زراعت کنم
این درخت مانع کار میشه
به نظر درخت محکم و قویه میاد
اما شاید اگر ابزار کشاورزی اعظم رو تبدیل به تبر کنم بتونم ببرمش
فکر کنم راه درستش اینکه یه طرف رو ببرم
و بعدش با تبر برم سراغ طرف دیگهی درخت
انجامش دادم
باشه پس
از این طرف شروع میکنم
بزن بریم
ها؟
..با یه حرکت دو قسمتش کردم
این ابزار کشاورزی اعظم خیلی خوبه
تیغه
حالا که بریدمش باید تبديل به الوارش کنم
اول شاخهها رو میبرم و بعدش میرم سراغ تنهی درخت
بعد پوست رویش رو میکنم
یه جوری درخت رو میبرم انگار پنیر
نمیدونم این قلابی که دارم باهاش
درخت رو جابهجا میکنم، اسمش چیه
اما انگار میتونم ابزار کشاورزی اعظم رو تبدیل به هرچیزی که فکرش رو میکنم، بکنم
حالا یکم الوار دارم
طبق بازی کشاوزی که قبلا انجام میدادم
دیگه وقتش که با چوبها یه آلونک کوچیک بسازم
اما ساختن دیوار و سقف آسون نیست
تازه میخ یا چسب هم ندارم که کنار هم نگهشون دارم
آلونک ساختن از صفر کار سختیه نه؟
..همم
ستونی که برای خنده زدم روی زمین ...داره مثل ساعت خورشیدی
!نه
انقدر بهم خوش گذشت که زمان از دستم در رفت
خورشید داره غروب میکنه و خیلی زود شب میشه
اون موقع چی؟ هوا تاریک میشه
نور لازم دارم
!چراغ قوه! لامپ
فایده نداره، باید آتیش درست کنم
!فندک! کبریت
فایده نداره
شاید به همون حوزهی اختیاراتی که خدا گفت ربط داره
تازه، فکر اینکه ابزار کشاورزی اعظم رو تبدیل به
کبریت کنم، بسوزونمش یا اینکه گمش کنم خیلی ترسناک
باید یه چیزی پیدا کنم که بدون سوختن گرما تولید کنه
فهمیدم
!ذره بین
کار کرد
No comments yet. Be the first to leave one.