Prvních 200 řádků.
بدش به من مایکل
متشکرم
رز
مال توست؟
پدرم توی حراج اثاثیه لیدی پاوسون خریده
آها لیدی پاوسون
ماهی خوشگلیه مایکل
بهش لبخند بزن تا یکی از این خرچنگ ها رو برای شام ببری خانه
مایکل!
مگه بهت نگفتم با مخلوقات خدا مهربان باش؟
ببرش کنار
حالمو بهم میزنه
مایکل بیچاره قطعا نمی تونه جواب آرزو های یک دوشیزه زیبا باشه
اما به این فکر کردی که شاید خودش نمی تونه این مطلب رو درک کنه؟
نمی تونم رفتارهاشو درک کن پدر هیو
وقتی بچه بودی اون تو رو به پشتش میگرفت و تا مدرسه میرسوند
حالا خودم می تونم راه برم درسته
امروز قراره کجا بری که این لباس رو پوشیدی؟
جای مشخصی نیست صحیح
این روزها وقتت رو چطور می گذرونی؟
مطالعه می کنم
خب در واقع نمی خونم پس هیچ کاری نمی کنی
فکر کنم بله هیچ کاری نداری که انجام بدی؟
دقیقا
بسیار خب خانوم دقیقا واقعا برات متاسفم
بیکاری شغل خیلی خطرناکیه
صبح بخیر
روز پر تلاطمی نیست؟ بله سرجوخه
اثر باده
ما فقط می خواهیم با هم دوست باشیم
پس برگردین به لندن و از اونجا برامون نامه بنویسید
ما اهل لندن نیستیم به هر حال از اینجا برید
صبح بخیر آقای اوکانر صبح بخیر سرجوخه
همه گوش کنید
پلیس هایی که با سربازان بریتانیایی خوش و بش می کنند یک مشت آشغال نیستند؟
حرفت رو شنیدم مورین کسیدی
مننم گفتم که بشنوید جناب اوکانر
هی ایکل
مایکل عزیزم ماهیت رو به ما هم نشون بده
وزنش چقدره مایکل؟
طولش چقدره مایکل؟
من تا حالا خرچنگ به این بزرگی ندیدم
مایکل میزاری بهش دست بزنم؟ بیار جلوتر ببینمش
مایکل
حالا چی؟
باید با شماها چکار کنم؟
ما فقط شوخی کردیم پدر شوخی؟
عقلت رو از دست دادی مورین کسیدی؟
شوخی
لعنت شیطان بر من اگر همه شما مورد نفرین ابدی واقع نشید
نمی دونم چی به سر جوانان آمده
اصلا نمی فهمم
حرف هاشون کثیف کارهاشون مشکوک و شوخی هاشو ظالمانه است
مشکل آنها بیکاریه پدر هیو
این سیاست دولت انگلستانه
که جوانان ایرلندی رو سرگردان و احمق نگه داره
پس تا اینجا موفق بودند
دوباره رزی رو دیدم که کنار ساحل وقتش رو هدر میداد
برای اون چتر سیاه چقدر پول دادی؟
سه پوند و شش پنی
تو اون دختر رو نابود می کنی
وقتشه او برای خود مردی داشته باشه خونه برای زندگی و اتاق هایی برای جارو کردن
پرنسس من هیچ علاقه ای به مردک ها نداره پدر
پرنسس تو مردک های زیادی اینجا داره
و مردک هایی که در ذهن یک دختر تردد می کنند
خیلی مخرب تر از یک لشگر اژدها هستند
خب...
اگر شما شخصی را پیدا کردید که براش مناسبخ به من خبر بدید
رز
آقای شاونسی
خب...
خوشحالم می بینمت رز
پس شما برگشتید درسته؟
بله برگشتم و...
متشکرم
برای دیدن شما آمدم
این نهایت لطف توست
وقتی اونجا بودیم به چند کنسرت مختلف رفتیم
برنامه هاش را برایت آوردم
رویال فیلهارمونیک برلیوز و چایکفسکی
بتهوون نه؟ بتهوون نه
میدونی دولت انگلستان قانونی گذاشته که موسیقی المانی ممنوعه؟ نه
می تونی همچین حماقتی رو تصور کنی؟ انگلستانه دیگه
همه حکومت ها کم و بیش احمق اند
حتی یک دولت ایرلندی هم احمق خواهد بود
بله شاید
متشکرم
در دوبلین بهتون خوش گذشت؟ هم بله و هم نه
به هر حال میدونی سمینار معلمین روستایی یک چیز نیست...
مجلس بزم؟ آفرین مجلس بزم نیست
البته صحبت های جالبی هم مطرح شد
یک معلم خانوم اهل بلفاست در بین ما بود
اوه
او به کنسرت ها هم می آمد؟ همیشه نفر اول بود
دقیقا از چه لحاظ جذاب بود؟
بسیار روشنفکر و آزاد اندیش بود طرز فکر مدرنی داشت
تقریبا 50 سال سابقه تدریس داشت
آدم های مسن که افکار نو دارند خیلی جالب اند
یک بازرس وزارت خانه هم آنجا بود که به ما آدرس میداد
اما بهترین شان همین پروفسور اهل سوربون بود
یک نفر دیگر هم با افکار جالب آنجا بود
چطور؟ چه می گفت؟ نمی تونم بگم
به هر حال این آدم به چیزی که لایقش بود نرسیده بود
معلمین جزو فقیرترین اقشار جامعه اند
اگر طبق گفته شما همه معلمین فقیرند
چرا تنبل ترین شاگردانشان راحت ثروتمند میشوند؟
چی شد؟
کسی که تو را داشته باشه واقعا خوشبخت میشه
رز؟ یک چیزی رفته توی چشمم
رز
اذیتم میکنه
کمک می خوای؟ نه چیزی نیست
تقصیر باده
دارید میرید اداره آموزش؟ نه رز... بهتره که...
روی ماسه ها پیاده روی می کنم و میرم که به همسرم ادای احترام کنم
اوه بله
روز بخیر رز
روز بخیر آقای شاونسی
سلا مایکل
شاونسی خوش آمدید آقای شاونسی
پس دوباره برگشتی چارلز
وزن امن ترین جای دنیاست
همون همیشگی؟ متشکرم
و...
در دوبلین چه دیدی؟
منظورت دردسره؟ چیز دیگری هم هست؟
خب در واقع هیچی
به خیابان ساکویل نرفتی؟ بله از آنجا رد شدم
رد شدی؟ اوه لعنت خدا بر من
آنجا چه دیدی چارلز؟
یک سرکوبی خیلی شدید پدر درسته
دولت از سلاح گرم استفاده کرد من چنین چیزی نگفتم پدر
تو هیچی به ما نگفتی اما می تونی بگی چه شنیدی؟
شنیدم از سلاح سنگین استفاده کردند
مشابه سلاح هایی که در غرب علیه آلمان ها استفاده کردند
و جوانان بیچاره ما را خانه به خانه تعقیب می کنند درحالی که آنها مسلح نیستند
اگر آلمان ها یک مقدار احساس مسئولیت می کردند
برای ما هم اسلحه می فرستادند
این حرفت خیانت محسوب میشه
و سکوت هم خیانت به پروردگار محسوب میشه
هر دو احمقانه است بلاخره این مزخرف گویی ها کار دستت میده
چارلز؟ نشنیدی با مبارزینی که بازداشت شدند چکار کردند؟
میگن قراره دارشون بزنند پدر
درود بر تمام ایرلندی ها
نابود باد بریتانیا پیروز باد آلمان
و...
و چه صبح زیبایی سرجوخه
لطفا دو تا آبجوی سیاه آقای رایان
و میشه خودتان هم مهمان من باشید؟
با توجه به اینکه ظاهرا شما مرد ثروتمندی هستید بله قبول می کنم
پدر؟ نه
اقای شاونسی؟ خب من بدم نمیاد که...
نه بهتره که نخورم از فردا کلاس ها شروع میشه و میدونید که...
بنظر میاد المان ها...
بد به پر و پای سربازان دلاور شما پیچیده اند
درسته
می بینی تام؟ آلمان ها بهتر از
کودکان بی سلاح ایرلندی می جنگند
تا آنجایی که من می دونم آقای مک کاردل هیچ کودکی کشته نشده
فرض کنیم این اتفاق افتاده
این لباس رو که به تنت میکنند
مجبوری اسلحه تو به سمتی نشانه بگیری که بهت میگن
و ماشه رو بکشی
آلمان ها هم همین کار را می کنند
حتی شما هم همینطور
شما آن محل را دیدید؟ پاساندل؟
پاساندل؟ نه
چه بهتر که آنجا نبودید سرجوخه درسته
خب کار از همه چیز مهمتره
روز بخیر چارلز
روز به خیر
به خانه خوش آمدی
می بینی چه آدمیه؟
دو هفته در دوبلین بوده و .... نه چیزی دیده نه شنیده
سرو کله زدن با بچه ها روی بزرگترها هم تاثیر داره
نه همسرش بود که روح و جسم او را کاملا اسیر کرده
او زن خوب و پاکی بود
پاک بود می خواهی بگی که نبود؟
اوه نه نه
اومدی به من کمک کنی درسته؟
برای شروع می تونی زیر کتری را روشن کنی
من اصلا برای این کار نیومدم
اومدم که چیزی بگم
اینجا احساس بچگی بهم دست میده
در حالی که دیگر بچه نیستم
شما که این را می دونید؟
بله می دانم
رز ... من ...
شاید بدونم چی می خواهی بگی
نه اصلا نمی دانید
من فقط گفتم شاید اینطوری گفتنش برات اسان تره
دوستت دارم
میای بریم توی دفتر؟ نه
پس ممکنه بشینی؟
چرا؟ باید باهات حرف بزنم رز
خب معنی این کار را می فهمم
تنها چیزی که اینجا اتفاق افتاده اینه که
یک دختر در مورد معلمش دچار خیالات شده
خیلی ممنون فقط خیالاته رز
تو یک کرم شبتاب را با خورشید اشتباه گرفتی
No comments yet. Be the first to leave one.