Prvních 200 řádků.
::.تقدیم به تمامی پارسی زبانان در سراسر دنیا.:: ::.(پسر عمه).::
. . . گـــــرازها . . .
در6 ژوئن 1944نیروهای متحدین به منظور
ماموریت آزادی اروپا در سرزمینهای اشغالی فرانسه توسط نازی ها فرود امدند
در ماه سپتامبر آنها به منظور نبردی قریب الوقوع در برابر
خط دفاعی آلمانها ایستاده بودند
رئیس جمهور روزولت و نخست وزیر چرچیل
دراین تصور بودند که تا قبل از کریسمس برنده این نبرد هستند
سربازان پیاده نظام آمریکائی هرروز به یک وظیفه مهم فکر میکردند
نجات یافتن
بلژیک سال 1944
اینجا برامون چی داری؟
یک دستور از گردانه قربان
اون تأییدش کرده؟ بله قربان دوبار چکش کرده ام-
ممنون
دستور رسید؟
امیدوارم خبرهای خوبی داشته باشه
تمام نشده
دستور پیشروی داریم- پیشروی؟-
میدونم کجا رو داریم درسته؟- حتماً-
جک این خوب نبست
آره میدونم
این یک دستوره میفهمی؟
بله قربان
بریم ببینیمشون سرگروهبان
قربان خوبه که این پناهگاه یکسالی مارو احاطه کرده
بازم باید بریم؟
درست اینجا دو ونیم کیلومتر جلوتر
گریف راه بیفت- بله قربان-
باید ازاینجا بریم بیرون
سنگر بگیرید
اگه کشته بشی کسی نجات پیدا نمیکنه
باید اون قسمت رو نابودش کنیم
باید یک راه فرعی پیدا کنیم
برو دنبالش
بلند نشو،،بلند نشو
فکر میکنی چند نفر باشن؟
یکی شایدم دوتا احتمالا نیاز به استراحت دارن
فکر کنم تنها استراحتشون تعویض خشاب باشه
من میرم جلوتر- جک-
هوای منو داشته باش سرگروهبان
درست سر وقت
میدونی اونا چی میگن
خسته نمیشی اینهمه حواست به من هست سرگروهبان؟
هرگز
لعنت بهت
چیکار کردی؟
متأسفم جک- جائی نرو(نمیر) مقاومت کن مقاومت کن-
یالا سرباز- من خوب داشتمش جک-
یالا طاقت بیار
جنگ لعنتی
تو مرد خوبی بود سرگروهبان
فرانسه سال 1944
بایت رفیقت متأسفم
به خاطر یک دستور اشتباه ، تو در آتش اشتباه اونا سوختی
میدونی اون اشتباه تو بود؟
اونا هیچ کار اشتباهی مرتکب نمیشن
تو از دستورات پیروی کردی
من سرهنگ ای جی ردینگ هستم
ستوان جک وسیک قربان
،،،،گوش کن سرباز بابت اون موضوع متاسفم اما تو باید
فکر کنم تو باید از خودت بپرسی
بله قربان
در حقیقت من در موردت زیاد شنیدم
چی شنیدین قربان؟
همه اسمت رو میدونن
در روز حمله و گرفتن منطقه حساس ازآلمانی ها
در عرض 6 ساعت
تو مدال برنز گرفتی
اون شب من همه چیز رو از دست دادم قربان
من افراد یگان رو پیدا کردم و هرکاری رو که لازم بود انجام دادم قربان نه چیز زیادتر
افراد زیادی هستن که دوست دارن قادر به انجام این کار باشن
تو میدونی افرادت رو چطور هدایت کنی
تو میتونی در زمانهای سخت رهبری شون کنی
باید باهمدیگه یک گروه دستچین رو آماده کنیم
برای یک مأموریت مخصوص
ومن میخوام که تو فرماندهی شون کنی
با احترام باید بگم قربان شما فرداشتباهی رو انتخاب کردین
نه سرباز من فرد درستی رو انتخاب کرده ام
و کس دیگه ای رو هم نمیخوام
ستوان وسیک ایشون کاپیتان پیکولت از ارتش فرانسه هستند
سرهنگ همه چیز رو در مورد تو به من گفتند
منتظر نبردمون با همدیگه هستم
میتونم بپرسم چرا ما قربان؟
چرا تو نه سرباز؟
میخوام که تو برگردی به عملیات
و هرکسی لیاقت یک شانس دیگه رو داره
تو چی فکر میکنی سرباز؟
،،اگه من اینکارو انجام بدم
از همه اتهاماتم مبری میشم؟
رو حرف من حساب کن مطمئن باش که همینطوره
قبول میکنم قربان
حدس میزدم که جوابت همین باشه
این فایل افراد ماست
گــــرازها
گــــرازها؟
این دیگه چه اسمیه؟
برو برو
چه فکر وحشتناکی
ما باید بریم بچه- یک لحظه صبر کن چرا من؟-
وایسا
تکون نخور
من برای مردن خیلی جوونم
صبر کن،،وایسا
آمریکائی های احمق
این دیگه چه گوهیه؟- یک چیز خوب بخورش-
مثل چلغوز پرنده میمونه
کی گفته تو صبحانه درست کنی؟
قابل تورو نداره
باید اون بچه رو میدیدی
توی یک دستش پر تخم مرغ بود توی اون دستش هم تخمهای خودش بود
من ترسیده بودم
تو خودت اینکارو کردی بچه؟
تو دعاهارو خیلی یواش میخوندی و آماده رفتن بودی
تو دعا هم میخونی مگه پریچر
میتونم یکم موعظه ات کنم
اگه بتونی ورق خوب بذاری کف دستم
میدونی چیه من فکر نمیکنم این راه جواب بده
حتی کار کردن روی راههای غیر قابل تصور
منو گیجم نکن دستت خیلی ضعیفه سرگروهبان
خیلی خوب
دست من خیلی وحشتناکه من نیستم
هیچکس شانس نداره یالا
تو برعلیه ما دعا کردی
نه فقط بر علیه تو منم نیستم
من اضافه میکنم-
شرطت رو ببر بالا و خودت ومنو برنده کن
بازی نفرت انگیزیه
شما توی عملیات بودین؟
بچه میخواد یکم فعالیت ببینه
موفات یک گشتی را اسیر کرده مال یه جائی بود؟
مال کجا بود؟- سیسیلی-
ایتالیا؟- آره من هنوز منتظر مدالم-
احتمالاً با پست میاد؟- آره بوسیله پست-
آقای پریچرنمیخواد خودتو خل کنی کاری نداره
یک قاتل مثل سنگ سرده
این فرانسوی دوبار شلیک کرد
اون به پاهاش شلیک کرد ،،،،اون خیلی قشنگ زد میون
خیلی خوب باشه ممنون
ما با همدیگه به دوتا ساحل حمله کردیم من تا حالا سه تا کشور رو دیده ام
من میخوام باهاش بهم بزنم خیلی خوش شانسه
تو چی؟
من؟
من فقط دوست دارم پایان جنگ رو ببینم و برگردم خونه
خیلی مشتاق دیدن جنگ نباش بچه
ما چیزای خوبی اینجا داریم نوشیدنی غذا وخانم
ما اینجا حتی ازاون مجلات سکسی هم داریم
هی هنوز ازشون استفاده میکنی
خوب نگهشون دار
در واقع بچه های من از تو جوونترهستند
تو فکر میکنی ما رو خیلی زود میفرستند خط مقدم
میتونی مطمئن باشی شنیدی که یک افسر جدید برامون فرستاده اند
صبر کن ببینم کی به تو گفته؟
چندتا از تدارکاتی ها
من بهت میگم توی جنگ فقط دوتا چیزه که میتونه روزت رو خراب کنه
میدونی اون دوتا چی هستند بچه ها؟- افسرها و دستورات-
آره
و اینهم میتونه روزت رو خراب کنه
ببینم
لعنتی
من شرط میبندم همه مون گیر یک زامبی می افتیم که میتونه مارو بکشه
تو اینطور فکر میکنی؟
،،،آقایون ،،آقایون
ترسوندینش
من نترسیدم
من نترسیدم- باشه،،باشه-
افسرا دارن میان
ببینم جیم تو توی فرانسه بودی؟
آره
خونه من سال 39 توسط نازی ها اشغال شد
من اون وقت توی ارتش آلمان بودم
و چطوری اومدی اینجا؟
من توی این سرزمین بزرگ شده ام
من توی جابجا کردن ونجات افراد از منطقه دشمن خیلی واردم
جدی میگی؟
ارتش آلمان روشهای خیلی ساده ای داره؟
من هیچ وقت فکر نکردم که هیتلر آلمانی باشه
بیا موضوع رو همینجا تمامش کنیم خیلی خوب؟
باشه
سرباز
من دنبال سرگروهبان اگوست میگردم از دسته سوم
زبونت رو خوردی بچه جون؟- نه قربان-
از گـــرازها حرف میزنی؟- آره-
با احترام بگم من خیلی بهتون حسودی نمیکنم اگه فرمانده جدیدشون باشین
چرا این حرف رو میزنی سرباز؟
،،چونکه
هیچ افسری مدت زیادی باهاشون نمیمونه قربان
همینطوره؟
درسته قربان
اگه از اون طرف برید پیداش میکنید
اونطرف سالن غذاخوری قربان
خوب ممنون سرباز
خوب همه میگن گــــرازها
باید داستان خوبی داشته باشه- حدس میزنم متوجه اش بشیم-
خبردار
بله
من ستوان وسیک هستم
ایشون کاپیتان پیکولت از لژیون فرانسه هستند
من شنیدم به شماها میگن گــــرازها چرا؟
ما خوب کار توی گل و شل رو بلدیم چون توش غلت میزنیم
No comments yet. Be the first to leave one.