Prvních 200 řádků.
قسمت چهارم
.کمکم کن
.نه. بهم بگو
باید چی کار کنم؟
.برید
.پشت سرتونُ نگاه نکنید و فرار کنید
.این تنها کاریه که می تونید بکنید
چرا این کارُ کردید؟
داری راجع به چی حرف می زنی؟
چرا این کارُ با خانم کردی؟
.هی، این خوب نیست
!سون وو هیون
!سون وو هیون ول کن- اون کی اینقدر قوی شد؟-
!ولش کن
،سون وو هیون
نمی دونی من کیم و کجا وایسادی که داری این کارُ می کنی؟
.بله، خیلی خوب می دونم
...شما، با خانم
داری با مدیر ارشد چی کار می کنی؟
.خوب شد که اومدید خانم
.این آدمه. کسی که ایشونُ غرق کرد
.با چشم های خودم دیدم
اینُ می خواستی بگی؟
سون وو هیون، خواب دیدی، یا داری رمان می نویسی؟
...برای منم سخت بود باور کنم، اما
.من اتفاقی افتادم توی آب
یه دفعه ماهیچه ام گرفت، به سختی خودمُ کشوندم .بیرون، اما خیلی آب خورده بودم، واسه همین غش کردم
باید بیشتر توضیح بدم؟
!خانم
!بیاریدشون
داری چی کار می کنی؟
مدیر ارشد، این چه وضع تربیت کارمندهاست؟
.متاسفم
.بریم
.دیشب خیلی مشروب خورده، هنوز درست به هوش نیومده
...ببینید، این دایره های سیاه زیر چشمش
...شبیه راکن نشده؟ اون وقتی مشروب می خوره هرزه می شه
...وقتی می گم هرزه، منظورم به لقب خانم نیست
.دارم می گم اون هرزه می شه
.مدیر ارشد، لطفا ببخشیدش
.داری چی کار می کنی؟ عجله کن و عذرخواهی کن
.زود باش
.سون وو هیون، مسئولیت این کارت رو می پذیری
مدیر ارشد؟
.اوه، متاسفم مدیر ارشد
حتما خیلی ترسیدی، مگه نه؟
.اگه می دونستم، منم مثل سون وو هیون بی توجهانه رفتار می کردم
،من بهش گفتم
.یه نفر از قصد توی آب هلم داد
.من اینُ به سون وو هیون گفتم
.این حقیقت داره که تو منُ بردی اونجا
.با خودش فرضیه سازی کرده و زیادی عکس العمل نشون داره
شما چی فکر می کنید خانم؟
.همینطوری
.اما دیگه اهمیتی نداره
...اینکه من اینجا کاری از دستم برنمیاد
.رو می دونم
...بعد از افتادن تو آب، به خودم اومدم
.خیلی ترسناکه. باید فرار کنم
داری می گی می خوای بری؟
...من
.دارم تمومش می کنم
.من باختم
.یه درخواست دارم. سون وو هیون رو اخراج نکن
.اون واقعا بابامُ دوست داشته
حتی اگه منم برم، باید حداقل یه نفر اینجا باشه .که دلش برای بابام تنگ شه و ازش یاد کنه
اینجا چی کار می کنی؟
.یه چیزی هست که باید بهتون نشون بدم خانم
.بیا تو
شما دیدینش، مگه نه؟
حتی با اینکه می دونید چه اتفاقی افتاده می خواید مخفیش کنید؟
چرا؟
...عیبی نداره اگه من یه عوضی دیوونه باشم اما
اگه اینُ مخفی کنید نمی دونید از این .به بعد چه اتفاقی براتون می افته
الان دارید چی کار می کنید؟
...ممکن نیست
،سون وو هیون
.بیا تمومش کنیم
چیزی که دیدی درست بود، اما همونطور .که گفتی می خوام مخفیش کنم
.من دیگه خسته شدم
.بهتون کمک می کنم
...من
.دارم از اینجا می رم
منظورتون چیه دارید می رید؟
.دیگه نمی خوام هتل بابامُ بهم بریزم
.کمکم کن با صلح و آرامش تمومش کنم
.این یه دستور نیست، بلکه یه درخواسته
.وانمود کن هیچ وقت ندیدیش
.سعی می کنم خانم
فقط یه اشتباه بود؟
.بله، متاسفم
دقیقا با زبون خودت گفتی که من هلش .دادم، انگار که با چشم خودت دیده باشی
.بیشتر از همه، توی یه مراسم رسمی یقه ی منُ گرفتی
اما همش یه توهم بود؟
چطور می تونم درکت کنم آقای سون ووهیون؟
...خانم
.وارث هتل و مهمون منه
...امنیت مهمون
...این مسئولیت یه هتل داره...منم هتل دارم
...امنیت هتل
.من حرف دیگه ای در این مورد ندارم
.برو بیرون. اینُ می سپرم به تیم مدیریت
.دیگه نمی خوام هتل بابامُ بهم بریزم
.کمکم کن با صلح و آرامش تمومش کنم
.ازش خوشم میاد
.ازش خوشم میاد. می دونم با عقل جور در نمیاد
...می دونم که نباید، حتی اگه آسمون و زمین جا به جا شن، اما
.دوسش دارم
.خیلی دیوونه وار دوسش دارم
.به همین خاطر کور شده بودم
توهم زده بودم که شما خانمُ
...هل دادید توی آب
.حتما دیوونه شده بودم و یه چیزی توهمی دیده بودم
،حتی اگه زنی باشه که من دوسش دارم
.این چیزی نیست که شما بتونید ازش بگذرید
.بیا همینجا با تعلیق کردن حقوقت برای سه ماه تمومش کنیم
!اوه خدای بزرگ
چرا؟ مدیر ارشد ازش خواست استعفا بده؟
!اوه، ترسوندیم
هی، باید سعی می کردی بهتر توضیح بدی...چرا؟
"!آه، اون اشک ریزون گفت: من ازش خوشم میاد
دارید راجع به چی حرف می زنید؟
،خانم .من دیوونه وار عاشقتونم-
.هیچ چیز نمی تونم ببینم، پس با چشمان بسته ام عاشقشم
.تمومش کنید
هی، هی، هی، داری می ری چون دلت واسه عشقت تنگ شد؟
،سون وو هیون، یه مرد راکنی جاه طلب .پر خروش و با ذائقه ی متفاوت
.فرش قرمزُ بندازید
.خانم دوستون دارم- .این سگ ها دوستای منن-
.خانم من واقعا دوستون دارم- .من وارثم-
!خانم! من دیوونه وار عاشقتونم-- !راکن من- !خانم-
همونطور که گفتی، چون اون از این نسله، عقلش خیلی .سریع کار می کنه. می دونه قدرت توی کدوم سمته
اگه اون قبلا این کارُ نکرده بود، ما هم همین کارُ می کردیم
...و عقل من اوه-
از شام برگشتید؟- .بله-
اوه، چه اتفاقی برای وو هیون افتاد؟
.سه ماه تعلیق حقوق- واقعا؟-
حتی با اینکه یقه ی مدیر ارشد رو گرفت؟
.یه دنیای دیگه هست که شماها چیزی ازش نمی دونید
اوه، پس شماها بازرسید؟ .کارتون تمومه
اف بی آی، سی آی اِی...می تونید هر کس دیگه رو فریب .بدید، اما نمی تونید جانگ هو ایل رو فریب بدید
.از اولش شک کردم که شما باید جاسوس باشید
پس، حالا شما به عنوان مهمان و برای خدمات معصومانه امون
می خواید از پشت بهمون خنجر بزنید؟
پس، الان ما هممون یه خانواده هستیم؟
.هی، یون داجونگ
.این...یه شیادی و حیله گری غیر قابل انکاره
.اول باید نحوه ی صحبت کردنتون رو درست کنید
!یه منشی ساده یقه ی مدیر ارشد رو می گیره
،من نمی تونم تشخیص بدم که شما هتل دارید
.یا قلدارهای کوچه پشتی
!هی بچه ها، جلومُ نگیرید! نه، نمی تونید جلومُ بگیرید
حتی اگه رییس مرحومم به زندگی برگرده نمی تونید جلومُ بگیرید. چرا؟
.چون الان خیلی اعصابم بهم ریخته است
می شه اینُ برام باز کنی؟
.آه، ما الان همگی یه خانواده ایم. پس تمومش کنید
...اما اینکه فریبمون بدید که مهمونید
.دیگه خیلی زیاده روی بود
.این یه دستور مستقیم از مدیر ارشد بود
چی؟
.من رسما همه رو معرفی می کنم
.سرپرست بخش غذا و نوشیدنی، یو جو سونگ .سرپرست اتاق ها، هونگ جون
مدیر بخش پذیرش، پارک دو جین ...و من
سرپرست بخش مهمانان ویژه، سرپرست چا سو آن
.از این به بعد ما از بخش مربوطه بهتون اطلاع می دیم
چی؟
می شه اینُ ببندی؟- .بله-
در جای خودم، از الان، هیچ کس نمی تونه جلومُ .بگیره که دکمه ی بالام رو بسته نگه دارم
هیچ کس نمی تونه! حتی اگه رییس مرحوم هم به زندگی .برگرده، می خوام آراسته و مناسب به نظر برسم
.سون وو هیون
.بیا تمومش کنیم
.من دیگه خسته شدم
.من همراهیتون می کنم
.کارت خوب بود
.یه هدیه است
.نمی دونیم دیگه کی ممکنه همدیگه رو ببینیم
.این یه ساز دهنیه
.اینُ توی مراسم خداحافظی کارکنان زدم
.رییس دید و اینُ بهم هدیه داد
.وقتی جوون بوده عادت داشته اینُ بنوازه
.فکر می کنم بهتر باشه شما به جای من اینُ داشته باشید
.ممنونم
.لطفا هر وقت خواستید برگردید
به زودی، ضیافتی برگذار می شه
.اونجا، می خوام یه چیز خیلی مهم رو اعلام کنم
کنجکاو نیستی بدونی؟
اگه باشم، بهم می گی؟
.نباید برای من چیز خوبی باشه که بشنوم
اهمیتی نمی دم، همونطور که گفتم
.دیگه برنمی گردم
.باشه
.بیا دیگه هیچ وقت همدیگه رو نبینیم
.خداحافظ
.تا خانم رفت، موقعیت ها تغییر کرد
.همینطور، همشون همراهان مدیر ارشدن
.چه رییس اینجا باشه، چه نه، اینجا دنیای چا جه وانه
هی بچه ها، خوب صورتمُ نگاه کنید، نمی دونید .کی ممکنه عکسمُ توی مراسم خاک سپاری ببینید
چون با سرپرست در افتادم، زندگیم مثل یه .جوراب زنونه با کلی سوراخ روش شده
."اوه، چه قیاس جذابی..."جوراب زنونه ی سوراخ دار
.محصول نهاییش هم خیلی خوب می شه
No comments yet. Be the first to leave one.