Prvních 200 řádků.
دختر باکره در دریاچه سنگی
آقا، من به پلیس زنگ میزنم.
صدامو میشنوی؟
بزن، به پلیس زنگ بزن.
ناتالیا!
خدای من! بیا ببین.
آقا، صدامو میشنوی؟
- کی هستی؟ - میدونی میخوام چیکار کنم؟
- پسرمو صدا میکنم. - یه زاغهنشین.
- خوآنچو. - چه اتفاقی داره میافته؟
اون یه عوضیه.
- پسرم، لطفاً بیا اینجا. - مرد، این کارو نکن.
با توام.
آدم چقدر میتونه پست باشه...
صدای منو نشنیدی که صدات کردم؟
- باورت نمیشه چی شده. - داری چیکار میکنی؟
همهجای شهر پر شده.
چه غلطی داری میکنی؟
داری محله رو کثیف میکنی. برگرد سر جات!
اون میکشتش.
نه، نه.
نه ریتا. نمیخوام یه جنازه ببینم. یه کاری بکن!
بسه، خوآنچو!
دیگه بسه!
تمومش کن.
بس کن دیگه.
بس کن خوآنچو! ولش کن!
- بلند شو و برو. - آروم باش خوآنچو.
فقط به خاطر درخواست خانم ریتا جونتو بخشیدم، همین.
بس کن دیگه.
- نگاه کن چطور کفشامو کثیف کرد. - میفهمم، ولی بیخیال شو.
- دیدی چه آشغالی اومده تو محله؟ - آره، دیدم.
بسه دیگه. اون مسته، آدم که مست رو نمیزنه.
ولی اگه جلوی اینا رو نگیریم، چی میشه؟
آروم باش خوآنچو.
لااقل باید این گندی که زده رو تمیز کنه.
تمیزش میکنیم. ریلکس باش خوآنچو.
- باشه، این کارو به خاطر تو میکنم. - آروم باش.
- آره، آروم میشم. - ریلکس کن.
فقط چون تو خواستی، از جونش میگذرم.
خوآنچو، لطفاً تمومش کن.
نگاه کن چیکار کرده.
باید از ماشین بیاد بیرون و جریمهاش رو بده.
اینطوری پلیس میتونه ببرتت.
همگی برین تو، چیزی برای دیدن نیست.
بذار بیاد بیرون.
NAT83: سیلوییا میگه «مورفین» میشنوه.
NAT83: مثل مورفینی که به مردهها میزنن.
خوزه: آپارتمان مال اونه؟
- اجارهست، اون تو وزارتخونه کار میکنه. - رفت؟
اون منو برد اونجا.
خوزه: دیگو اومد، دیدیش؟
دیگو: ناتی، اونجایی؟ پیش سیلویایی. صدات کرد بریم صفحه گوش بدیم.
داریم میایم.
ناتی، خوبی؟
آره.
چیزی لازم داری؟
نه، فقط پریود شدم.
ای بابا، نوار بهداشتی ندارم.
ببین چیزی پیدا میکنی. آره، پنبه هست.
همینم خوبه.
مزه خوبی نداره.
مزه... میده.
برای خوردن؟
برای خوردن؟ آره، بخور دیگه!
سیلویا، قهوه حاضره! دارم میریزم، خب؟
عزیزم! چند تا فنجون اونجا گذاشتم.
وقتی بریکستون زندگی میکردم،
کلاس بوکس میرفتم.
مربیمون اهل آنتیل بود. یه باسن گنده داشت
و خیلی هیکلی بود، یعنی یه وضعی...
همش بهم میگفت «سیل».
«محکمتر، سیل!»
«محکمتر وگرنه میبوسمت، خوشگله!»
چه احمق بود.
دیدم چیکار کردی.
محله خطرناکی بود؟
من کاری نکردم.
تموم شد؟ ممنون عزیزم.
این فنجون رو از کرویدون خریدم.
کرویدون یه محله جامائیکاییه، که ازش ماریجوانا میخریدم.
اونجا پارتیهای غیرقانونی میگیرن.
عاشق این آهنگم.
مال یه زوجیه که وقتی
مکزیک بودم دیدمشون. رفتم کنسرتشون.
با همون پسرخالهای که گفتم.
آهنگش اصلاً خوب نیست.
از میگل ماتیوس هم بدتره.
طرف: «لرنر». طرف.
یادت میاد؟
بدجنس نباش.
بیا آهنگ رو عوض کنیم.
آره، موافقم.
یه چیزی انتخاب کن.
سومو دارم، دیویدیوس، نمیدونم. چی میخواین گوش بدین؟
سومو گروه خیلی خوبیه.
میشه اینو بذاری؟
آره حتماً، ناتی.
دمت گرم، لاس پلوتاس. فکر نمیکردم خوشت بیاد.
این سلیقهی توئه.
توی سفر فارغالتحصیلی، یه ضبط صوت داشت
و توش کاست راکسِت و بکاستریت بویز بود...
ولش کن، سلیقهها متفاوته.
خب جوون بود دیگه.
کدوم رو میخوای، ناتی؟
- همونی که دوست داری. - من همهشون رو دوست دارم.
آره، ولی یکی رو انتخاب کن.
بذار... چه میدونم...
«Cuando podras amar»، ناتی اینو دوست داره.
- آره. - خب همینو بذار.
عجب آهنگی.
عاشق اینم.
همیشه توی «نیکی نواک» پخشش میکنن.
کجا؟
نیکی نواک.
داری مسخرهم میکنی؟
نکنه میخواید بگید تا حالا نیکی نواک نرفتید؟
باید حتماً بریم!
- پس بزن بریم! - ناتی، بلند شو.
- آره حتماً. - عالیه.
چی شده خانم یانوپولوس؟
شما هم این بو رو حس میکنید؟
چی؟
چه بویی؟
دیدم یه موش رفت داخل.
کجا؟
توی کالسکه.
ولی ندیدم بیاد بیرون.
متوجه بو نشدی؟
یه چیزی اونجاست.
پسرعموم «لوچیانو» از این سکو پرید پایین
پارسال این کارو کرد و جناغ سینهش شکست.
سه بار عملش کردن.
ولی دیگو قراره جناغش نشکنه.
اون پریدن بلده.
پسرعموت جناغش شکست چون احمقه.
آره، لوچیانو کلاً خنگه.
- بپر دیگه ترسوی احمق! - ببین کی اومده.
این چه دامنایه؟ فکر کرده لندنه؟
این اصلاً چرا اینجاست؟ کی دعوتش کرده؟
معلومه که دیگو دعوتش کرده.
چه زشته!
اونقدرها هم زشت نیست.
حالت خوبه؟
نه احمق! نباید بزنی تو گوشش.
یه قلپ آبجو بخور، گوش کن ببین چی میگم.
چه بوی کلری میده!
این استخر واقعاً افتضاحه بچهها.
جای بهتری سراغ داری؟
ولی من یه دریاچه آهکی میشناسم.
- چی؟ - یه دریاچه آهکی، خیلی دور.
با اتوبوس میریم و پیادهرویِ زیادی داره. ولی ارزشش رو داره.
خب، اون چی هست؟
یه دریاچه آهکیه، جایی که سنگ ازش استخراج میکردن.
یه جور خاک رسِ غیرقابل نفوذه که برای ساخت و ساز استفاده میشه.
چون غیرقابل نفوذه، وقتی...
گودبرداری میکنن، یه دریاچه با آب زیرزمینی تشکیل میشه.
این دریاچه...
خیلی بزرگه، با آبِ شیرین و خیلی خنک...
عالیه، باید بریم.
از کجا میدونی؟
با یه پاراگوئهای دوست بودم که یه بار من رو برد اونجا.
یه دوستپسر پاراگوئهای؟
اون دیگه کیه؟
هی!
هی! کجا داری میری؟
پسرِ ایرماست.
کدوم ایرما؟
همون خانمی که لباس تعمیر میکنه، همونی که شلوارت رو دوخت.
این اینجا چیکار میکنه؟
مادرش مجبور شد بره بیمارستان. فکر میکنه انگل گرفته.
ناتالیا، اونا تو شرایط سختی زندگی میکنن.
چقدر قراره اینجا بمونه؟
فردا میاد دنبالش. طفلی زنِ بیچاره، هیچکس رو نداره.
باید بگن: «سلام، سوزانا». مگه نه؟ امیدوارم.
بوئنوس آیرس هستی؟
بوئنوس آیرس هستی؟ آره؟
بذار ببینم.
الو؟
سلام ناتی.
سلام، چه خبرا؟
هیچی، شما چه خبر؟
پیش دخترا هستم، نمیدونستیم میای یا نه.
من رو نکش، سیلویا دعوتم کرده کنسرت «هورکاس»،
که همیشه دلم میخواست برم.
معلومه، میفهمم.
- عجب برنامهای. - یه وقت دیگه میبینیمت.
آره، میبینیمت.
بوس، خداحافظ.
بوس به همگی.
گفت میره کنسرت هورکاس.
گفت خوانندهشون رو میشناسه.
بعدش هم میخوان برن خونه گونزالو، کباب بخورن.
کدوم گونزالو؟
نمیدونم، دوستشه. کی میدونه.
چرا اینطوری شدی؟
یه مشکلی با یه نفر داریم.
یه آدم بد؟
یه آدمی که...
میخوای چیزی رو نگه داری...
No comments yet. Be the first to leave one.