Prvních 200 řádků.
خيلي زياد تو بريتانيا ."موندي، "هنري تودور
عمو جان، هر کسي رو که شما جلوي من .بذاريد ميتونم بزنم
.پادشاه مرد
.بايد آماده جمع آوري يک ارتش باشيم
من با همه شما همکاري ميکنم... که .پرنس "ادوارد" رو روي تخت ببريم
ما اومديم پادشاه رو براي امنيتش .تا برج همراهي کنيم
.از امنيت پرنس مطمئن شيد
!اون چطور جرات ميکنه پسراي منو تهديد کنه؟
.ما به درون پناهگاه مقدس ميريم
چي ميتونه جلوشو بگيره که اونيکي پسرم رو هم ندزده؟
پرنس "ريچارد" بايد مخفيانه به .فلاندرز" فرار کنه"
بايد يه پسربچه که خيلي شبيه .تو باشه پيدا کنيم
اگر فکر نکردي که "پرنس ريچارد" با رفتن ...به برج صاحب امنيت بيشتري ميشه
.پس بايد قبول کني "ادوارد" هم در خطره...
چرا اون هر دو پسر رو ميخواد؟
اون ميدونه که وارثين دست هرکسي باشن، .تمام قدرت رو بدست مياره
چطور ميتوني پسري رو که بعنوان دشمنت داره رشد ميکنه تاجگذاري کني؟
خودتو پادشاه اعلام کن، .الان بيخطرترين گزينه همينه
.من دکتر "لوئيز" هستم ."طبيب "ليدي مارگارت استنلي
ريچارد"، "دوک گلاسستر" نقشه کشيده" .تا خودش رو پادشاه کنه
"مجلس ازدواج شما با "ادوارد از يورک ...رو نامشروع اعلام کرده
.و پسرانتون رو هم حرامزاده...
.ليدي مارگارت"، به کمک شما احتياج دارم"
بايد "پرنس ادوارد" رو .از برج آزاد کنيم
براي بيرون آوردن پرنس ها از برج .با اون همکاري ميکنيم
باکينگهام" با ماست؟"
مثل هميشه که بوده. ادعاي اون به اندازه مال پسرت قويه
خوب پس، "هنري" بايد ادعاي خودش .رو نيرومندتر کنه. ازدواج کردن
.پرنسس "اليزابت"
جاه طلبي تو باعث .مرگ پسرا ميشه
من نام پسنديده شما رو ترميم ميکنم .و پسرانم رو پس ميگيرم
.من تا انجام اينکار دست نمي کشم
،وابستگي من، خويشاوندي من .مردان وفادار مسلح من
.من پادشاه مشروع هستم
،شما محافظين پادشاهي من هستيد .مرداني که بهشون تکيه کردم
"سر رابرت بلاکبنري"
.اکنون افسر نگهبان برج هستيد
..."هنري استافورد"، دوک "باکينگهام"
.صاحب عنوان پرده داري انگلستان
،"لرد توماس استنلي"
.لرد بالا مقام ارتش انگلستان
.."و جايگزين "آنتوني ريورز
.صاحب عالي ترين نشان انگلستان
...من قسم ميخورم به خداوند و
.شاه ريچارد" وفادار باشم"...
.من بخاطر صداقت شما سپاسگزارم
."اونها به ما وفادار ميمونن، "ريچارد
تو الان پادشاه مشروع هستي و .عشق انگلستان نسبت به تو رشد ميکنه
.لندن هنوز با من مخالفه
.اونا هم به راه ميان
الان شمال وفاداره و .بزودي جنوب هم دنباله رو اونها ميشه
و زمانيکه وقت مناسبي برسه، پسرمون رو ...بعنوان پرنس "ولز" منسوب ميکنيم
"و دوباره انگلستان با پسر اهل "يورک... .تو شکوفا ميشه
."متشکرم، "آن
هيچکس بجز اشکهاي مادرش براي ..."انگلستان پسر "ريورز
.رو روي تخت نميخواد...
علياحضرت، هيچکس اشاره اي ...به پسراني که در برج هستند نکرد
.يا به مادرشون...
.ممکنه اشاره اي بهشون نکرده باشن .معنيش اين نيست که فراموش شده باشن
اونا فکر ميکنن که اگر روزها زنگها ...رو بصدا در بيارن آخرش
گناه تاجگذاريش رو کاهش ميده؟...
.انگلستان اينو نميپذيره
...اونا پسراي "ادوارد" رو دوست دارن
و "ريچارد" يک احمقه که فکر ميکنه... !ميتونه بزور "پرنس ادوارد" رو نگه داره
هنوز از "پرنس ريچارد" خبري نگرفتي؟
.ممکنه نامه راهشو گم کرده باشه
.يا شايد هم ما اونو بطرف مرگش فرستاديم
!"اليزابت" - .الان که پدرم مرده، شايد همه ما بايد بميريم -
"شايد اون و "ريچارد گري" و دايي "آنتوني .فقط شروع اينکار بودن
!"کس ديگه اي نميميره، "اليزابت
.از "باگينگهام" يه پيغام بدستم رسيد ...اون، چيز
اون شرايطش رو براي ملحق شدن به .ما بر عليه پادشاه گفته
من قراره به "اليزابت" بگم و با صعود .به برج به اونجا حمله کنيم
اليزابت" به تو اعتماد داره؟"
،آره. از وقتيکه تو پسراي اونو نجات دادي .اون با ما بر عليه "ريچارد" همدست شده
با اين وجود، پسراي اون هنوز مشکل .بحساب ميان
حرومزاده اعلام کردن اونا توسط .ريچارد" چيزي رو عوض نميکنه"
.هنوز مردم از اونا حمايت ميکنن - .ميدونم. "ريچارد" و "آن" هم اينو ميدونن -
اما شايد اين توانايي براي ما راه حلي .فراهم کنه
."ليدي آن"
."سر رابرت"
.فکر نميکردم شما رو اينجا ببينم
ما بزودي براي سفر سلطنتي ...حرکت ميکنيم
اما بايد قبل از رفتن... .يه سري به پسرا بزنم
،حالا که هردوي اونها اينجا هستن
،چه اتفاقي براي اونا ميافته علياحضرت؟
اونا زنده ان فقط بدليل اينکه بچه هستن ،نه مرد
.اونا براي ما تهديد بحساب ميان
ما اميد به اعلام حرامزادگي ...اونا داريم، که باعث ميشه
،اونا قدرتشونو از دست بدن... .اما مردم باز هم از اونا حمايت ميکنن
دلتون ميخواست اونا کشته بشن؟
-ما نميتونيم اينو بخواهيم .نه براي دو تا بچه بي گناه
...شما خيلي دل نازک هستيد، بعدها
...پسربچه ها تبديل به مرد ميشن
و حتي پسربچه ها ميتونن دليلي باشن .که مردم بخاطرشون قتل کنن
.اگر اينطوره، اينو ميخوام
وگرنه چطور پادشاه و من ميتونيم در امنيت بسر ببريم؟
...از "شاه ريچارد" يه پيغام بهم رسيد
که اگر ما کليسا رو ترک کنيم و براي... ...،زندگي به "گرافتون" بريم
در اينصورت پسراي من ميتونن... .برگردن پيشم
.اون ميگه الان خواهان صلحه
بهش اعتماد داري؟
!البته که ندارم
!اون پسرم و برادرم "آنتوني" رو کشت
پسراي من بايد قبل از رفتنم از .اينجا آزاد بشن
.مراقب باشيد، علياحضرت
ليدي مارگارت" ميترسه پادشاه با" .شما بازي نادرستي بکنه
اون ميگه "دوک باکينگهام" هم ...،همين عقيده رو داره
و اون از اين بابت خيلي آزرده شده، اون .آماده ست به عليه "شاه ريچارد" برگرده
باکينگهام" عليه شاه بشه؟"
،اين دليل بر نيت خوب اونه ...اون براي آزاد کردن پرنس ها ميخواد با شما
.به برج يورش ببره...
،و بهايي که بايد به "باکينگهام" پرداخت بشه چيه ها، براي خيانت به عزيزترين دوستش؟
جناب دوک درخواست دارن بزرگترين دخترشون ...،بايد با پسر شما ازدواج کنه
،"پرنس ادوارد"... ...و اين باعث ميشه نماينده پادشاه نامگذاري بشه
.تا زمانيکه پادشاه جوان به سن قانوني برسه...
"و بدون شک "مارگارت ...ميخواد "هنري تودور" پسر در تبعيدش
.به انگلستان برگرده...
و "پرنسس اليزابت" پيمان ازدواج .با "هنري" ببنده
"و اينکه "هنري" بعد از "پرنس ادوارد .شما وارث اعلام بشه
معنيش اينه که دختر شما ...،ميتونه ملکه بشه
و "ليدي مارگارت" ميگن چنين ازدواجي... ...ميتونه موجب اتحاد دو خاندان
يورک" و "لنکستر" بشه و به اين"... .جنگها پايان بده
...،بهشون بگو قبول ميکنم
...،اما پسراي من بايد فورا نجات داده بشن
و پسرم "توماس گري"، براي اطمينان خاطر بايد... .در يورش به برج حضور داشته
اين يادداشت رو براش بفرست .که بديدن من بياد
.علياحضرت
،هنري و جاسپر عزيز" .با درود بر شما
.خبرهاي زيادي دارم"
ما داريم پسران "اليزابت" رو از" ...برج نجات ميديم
و بعد او از ارتشش برعليه" .ريچارد استفاده ميکنه"
.شما بايد آماده باشيد"
هرکسي هم پيروز بشه بايد تو رو بر" ...،اريکه قدرت ببينه، "لنکستر" درحال صعوده
و در يک جنگ دوم عليه نيروهاي" ".تازه نفس خودت ميجنگي
جناب لرد؟
.همونطور ادامه بديد، آقايون
".فکر ميکنم زمان ما فرا رسيده"
من افرادي رو که در حمله به برج بهمون .ملحق ميشن انتخاب کردم
.مجبورم خواسته تو رو بدونم
.خواسته من خواسته خداست
...،وقتيکه اونا در اتاق پرنس ها رو شکستند
...اگر اونها سر کوچک بچه ها رو بريده باشن...
اين خواسته بوده يا خداي تو؟...
،"پسر خود "اليزابت ...،توماس گري"، اونجا خواهد بود"
.نفر خودش "سر جان" هم همينطور...
.همشونو بکشيد
اين نقشه رو "خودت" کشيدي که .پسر "خودت" رو روي تخت ببري
اگر پرنس ها بميرن، پسر .تو دو قدم نزديکتر ميشه
.مردم "هنري" رو به اونا ترجيح نميدن
پسر کوچولوي "اليزابت" رو خودم .به اين دنيا آوردم
.جنگ سخته اوامر شما چيه، بانوي من؟
تو ازم ميخواي دستور مرگ دو پسري که فقط نه و 12 ساله هستن صادرم؟
خوب، حرفتو بزن و ما هم ...اونا رو از دست عموي خبيث شون
.نجات بديم و ملکه رو هم آزاد کنيم...
تو دوست داري با نشستن "ادوارد" کوچک ...روي تخت
خانواده سلطنتي "يورک" جون بگيرن؟...
.بس کن - .پس بايد انتخاب کني! نجات يا کشتار -
ها؟
کدومشون باشه؟ نجات يا کشتار؟
.واضحه که افراد بايد اونا رو بکشن
.پدر، افراد منتظرن
دستورات رو ميدونيد؟
."بله، لرد "استنلي
.من بايد پيش پادشاه برم
صبر ميکني تا افراد به دروازه .برسن، بعد نامه رو بفرست
چه نامه اي؟
براي "سر برکنبري" در برج، اونو از .حمله آگاه کرده
آگاه کردن؟ - اينجوري اگر کارمون بد پيش رفت ما - .طرف "ريچارد" بنظر ميام
.پدر
!چيزي بد پيش نميره
استنلي"؟"
!"آه، "توماس
کجا ميتونم يک ماهي فروشي پيدا کنم، مادر؟ - .از ديدنت خيلي خوشحال شدم -
.سر جان". متشکرم"
...،بخاطر پادشاه خيلي ناراحت شدم، علياحضرت
و بخاطر پسرانتون که از شما... .گرفته شدند
مگه شما نبايد موقع يورش حواستون به باکينگهام" و "استنلي" باشه؟"
هر دوي اونها در سفر سلطنتي .پادشاه هستن
چون پادشاه به کسي اعتماد نداره .اونارو با خودش برد
.اونجا مرداني هستند که بهشون ملحق ميشيم
حداقل اين نشون ميده اون .حاميان واقعي نداره
مادر؟
اگر "هنري تودور" و "باکينگهام" واقعا .طرف تو هستند، ما شکست نميخوريم
ريچارد" نميتونه جلوي اتحاد" .همه ما ايستادگي کنه
.فقط پسرمو برام بيارين
.وقتي پيغام فرستاديم آماده حرکت باشيد
.توماس"؟ "جان"؟ مراقب باشيد"
.علياحضرت
.علياحضرت
!دروازه رو ببنديد - !توماس"، زود باش! - به کمپ تجاوز شده" -
!در رو محکم بگيريد
!"ادوارد" - !"توماس" -
!ادوارد"، تو بايد شجاع باشي"
!داريم براي شما ميايم
!تو بايد شجاع باشي و منتظر بموني
!شجاع باش و منتظر بمون
!ساکت
توماس". "سر جان". چرا...؟"
.ما شکست خورديم
No comments yet. Be the first to leave one.