Prvních 200 řádků.
تو بهار سال 1968 که حالا خیلی ازش گذشته
با خودم فکر کردم جز من همه یه زنی تو زندگیشون دارن
زمان ، بیرحمانه میگذشت و من احساس قوی ای داشتم که
بزودی یه اتفاقی واسم میفته یه اتفاق بزرگ و قشنگ
عاشق خواهم شد بله عاشق خواهم شد
من فهرستمو خلاصه کردم و از اون فهرست خلاصه ، یکیو انتخاب کردم
استاد جدید ِ جامعه شناسی نِوِنا مورنو
اون پیرامون خودش عطر میوه های جنوبی رو منتشر میکرد
دریاهای گرمسیری و صبح های بعد از بارانو
اما مهمترین چیز این بود که
از بین همه ی جماعت اون منو انتخاب کرد نگاهش رو من بود
بخاطر اون و فقط بخاطر اون
تصمیم گرفتم واحد مارکسیسم رو پاس کنم
تابستان بی ثبات 68
اولش برنامه م جدا این بود بابامو سورپریز کنم
خب ، مارکسیسم؟ همینجوری اتفاقی؟
طی تموم سال ، اونم حالا ...گوش کن
شاید یه اشتباهی کردی؟
میدونی که مارکسیسم واسه من چه معنایی داره پس تا فرصت داری میتونی نظرتو عوض کنی
نه ، نه من انتخابمو کردم
پس ، بهت افتخار میکنم
هنوز 18 سالتم نشده و خودتو درگیر کردی با
اندیشه ی غول ِ جهان ِ سوسیالیستی
پسر ، به پدرت نگاه کن درست تو چشام
تو تصمیمی گرفتی که قدم بزرگی توی زندگیت محسوب میشه
یکی رو میارم که کمکت کنه
خودم از پسش بر میام به کسی احتیاج ندارم
فقط محض اطمینانه به من گوش کن
ما میخوایم تو زندگی مون پیاده ش کنیم
جوامع مدرن بر این اساس ساخته شده ن که
هر مخالفتی ، سرآخر تبدیل به یه چیز مفید بشه
گوشِت با منه؟ - بله - اصلا گوش نمیدی -
باید خجالت بکشی از انقلاب ، شرم کنی - بفرمایید کنسرو -
تو ولادیکاهستی؟ - بفرمایید -
بابا مقرر کرد دانشجویی به اسم سیله بیاد به من کمک کنه
اون اصرار کرد که حوادث سیاسی جهانو با همدیگه دنبال کنیم
اون فکر میکنه اینکار به واحد دانشگاهیم کمک میکنه
واحدی که برای امتحانم انتخاب کردم
واسه من که خیلی کسل کننده بود
اما اون بدجور رو خواهرم ، ولادیکاتاثیر گذاشته بود
بینندگان گرامی عصر به خیر
ابتدا مروری داریم بر مهمترین رویداد های داخلی و خارجی
بعد از 12 ساعت تظاهرات در پاریس
که به جنگی واقعی بین دانشجویان و پلیس تبدیل شد
جز ویرانی چیزی به جا نماند
چیزی که اتفاق افتاده و هنوز میتواند اتفاق بیفتد
بیداری جهانی ست که در خواب مانده است
سرهای شکسته و و جراحات وارده از شماره ، خارج شده
این نبردیست در سرزمین پاریسی ها
که از جنگ جهانی دوم تا کنون دیده نشده است
برخورد و حمله به دسته های تظاهرکنندگان همراه با خشونت بی سابقه ایست
پدرم سه ماه تدارک دیده بود
واسه فصل شکار اردک
برادر کوچیکترم ، تادیا از کودکیش لذت میبرد
کارت تموم شد؟ اون نیم ساعته نشسته اینجا و تو ملتفت نشدی؟
ملتفت چی نشدم؟ امروز دارم تفنگمو تمیز میکنم
با حرفای بی معنی مخل آسایش من نشو
تموم شد . دارن تعطیل میکنن چیو؟ - نمایشو -
...دانشجو سیله میگه میشنوی چی داره میگه؟ -
واسه من سیله سیله میکنه - ولادیکا ، مزاحم بابات نشو -
تادیا تو دیگه اینقدر بزرگ شدی که تو لگن پی پی کنی
میشنوی؟ - آره - خب؟ - اینجوری بهتره -
چرا؟ - یکی دیگه به جای تو همه شو انجام میده -
مامان ، مثه هر مادر دیگه ای همیشه سرش به یه کاری بند بود
برو بیرون بزن به چاک
دیگه هم هیچوقت، خونه ی من نیا
بابا ، سیله رو پرت کرد بیرون اون همیشه مشکلاتشو سر ما خراب میکنه
گرچه سیاست برای منم جالب نبود
روز و شب راجع به استاد جامعه شناسیم خیالپردازی میکردم
نونا مورنو
تصمیم گرفته بودم به نحو بیرحمانه ای تنبیهش کنم
و دیگه حتا یه کلمه هم باهاش حرف نزنم
پتره ، معنی انقلاب از دیدگاه مارکس چیه؟
میدونستم که آزمونمو میفتم
اما محکم و پابرجا رو تصمیمم موندم
خیلی خب بهم بگو تنها کسی که صلاحیت انقلاب کردنو داره کیه؟
پتره
تادیا ! درست بشین
خب نهارو بزنیم
آفرین پسرم ، آفرین
درست مثه خودم تو اولین مرتبه آزمونو پاس کردی
درست به موقع
بنیاد رژیم غذایی درست اینه که خوب به خاطرت بسپر
سبز برای امروز ، سرخ برای فردا و زرد برای پسفردا
گیاهخواری بهترین شیوه ست
نخود فرنگی ، گوجه فرنگی ، فلفل قرمز خیار با هر غذایی
خودش گوشت غاز برداشت - داره منو میگه؟ -
پسرم ، بابا اول سبزیجات میخوره بعد گوشت
اون خودشم اول گوشت میخوره - یک کم شراب بهم بده -
پسرم امتحان بلوغ رو قبول شده ما هم باید به افتخارش بخوریم
پتره ! تُنگو وردار برو تو انباری شراب بریز خودت اول میخوری
بجنب پسر باید بریم بیمارستان ملاقات ِ بابابزرگ
بلکه یه کم خوشحال شه
گوش کن ، راکا از بلگراد زنگ زد - خب؟ -
باز راجع به همون مساله ی اقامت مون تو بلگراد حرف زد
حتما بهش فکر میکنیم
فقط آدمای باهوش تو جاهای کوچیک زندگی میکنن
اینجوری سالمتره - دانشجوها تو بلگرادن -
این خیلی مهمه
واسه چی خیلی مهمه؟
چون اونا تنها کسایی هستن که اگه قیام کنن میتونن تغییر ایجاد کنن
اونا مطمئنا یه کاری میکنن تعدادشونم کافیه
منظورش اینه که تو فرانسه اینجوریه - تو فرانسه ؟ جدا؟ - تو آلمان -
پس چرا اسم بلگرادو برد؟ اون نگفت که ، من گفتم -
راجع به راکا دارم باهات حرف میزنم واسه درس دادن به پریکا میتونه آدم مناسبی باشه
منتظر بودم فرصتی بشه یه جورایی به پدرم بگم که نتونستم آزمونو پاس کنم
و البته بعدش منو میکشت
اما به جای تنبیه شدن یه دفعه تو زندگیم
سر و کله ی یه همسایه ی جدید پیدا شد
عصر به خیر من اولیا میرانوسکی هستم
راجع به آپارتمان ، تلفنی با هم حرف زدیم بله -
میتونم بیام تو؟ - البته - ممنونم -
اولیا میرانوسکی
توجه کنید
تو شهرمون ، ارکستر ِ پاننکی از چکسلواکی
هرشب ساعت 7 توی لیدا برنامه اجرا میکنه
ما هر یکشنبه میرفتیم ملاقات بابابزرگ
که به دلیل ناشناخته ای تو بیمارستان بود
اما بیماریش بدخیم و علاج ناپذیر به نظر میرسید
بابابزرگ
یه دیقه صبر کن پریکا
چهار تا بی بی
لختشون کردی؟ - معلومه - چرا وقتی بلد نیستن بازی میکنن -
پریکا ، چیزی که اونا راجع بهش حرف میزنن راسته؟ - چی؟ -
که یه سری دختر اهل چک اومدن . چه ریختی ان؟ - خوبن -
سال 22 تو برنو جامبوری
هی عجب روزایی بود
عصر به خیر
بابا بزرگ ، پوست همه شونو تو پوکر کند - خب معلومه -
بابا ، این جا بیمارستانه ها
من به زحمت رییسو وادار کردم بذاره تو اینجا بمونی
بعد اینجوری رفتار میکنی؟ - آخه این روزای آخرمه -
نمیخوام خودمو از هیچی محروم کنم - معلومه که نمیکنی -
بیست ساله میگی روزای آخرمه
چی برام آوردی؟ چرا اینقدر کمه؟
کمه؟ کباب غاز داریم هویج ، سیب زمینی . پنیر گوسفندی
مونده ست؟ - مونده ست پس کیک و کلوچه و نون و گردو بخور -
بابا ! منی که سالمم اگه همه ی اینا رو بخورم میمیرم
آدم ترسو هزار بار میمیره و آدم شجاع ، فقط یه بار
ادویه ش کو؟ سیر کو؟ - بفرما ، با شیر ِ ترش -
نمک؟
نمک برات قدغنه
پس همه ی اینا مفت نمیارزه ورش دار
بابا لطفا نکن برات قدغنه ، نخور
لطفا بذار تو آرامش غذامو بخورم
نوش - نوش -
پدر ، پریکا آزمونشو قبول شده
پسر ، جزییاتو بهش بگو - میدونم ، میدونم -
رییس بخش بهم گفته
تبریک میگم پسرم
نگران نباش من سه بار مردود شدم
پرهیزتون چی میشه آقابزرگ؟ - فقط یه امشبه -
درسته . شاید این آخرین شبت باشه
روز خوش ، غذاتونو میل کنین - روز خوش -
بابا خواهشا عجله کن الان بارون میگیره
چطوری اومدی؟ بدون دوچرخه؟ - چرا دوچرخه آوردم -
تو گاو پیشونی سفید ِ فامیلی داری چیکار میکنی؟
الان دیگه قرن ِ علم و دانشه یه ماشین واسه خودت بخر
اگه لازم داری خودت بخر
بله
وقتی لازم داشتم خریدم
اونم نه یکی بلکه دو تا
اون عکسی که تو خونه هستو ببین ببین بابا بزرگ چه جوری رانندگی میکرد
چه جوری ببینم آخه بابا اجازه نمیده عکس تو ببینم
واسه چی؟ - چون همیشه دو سه تا خانم کنارتن -
میهمانان عزیز ، مفتخرم که مهمانان مان از چکسلواکی را خدمت شما معرفی کنم
ارکستر ِ پاننکی
معنیش میشه عروسک ها مثه همینی که میبینین
امیدوارم حالا بتونی بفهمی چرا اونهمه راجع به
نیمسال تحصیلیم تو چکسلواکی حرف میزدم
تموم ِ چهار سال ِ چک درست همینجاست
اونجا یه عالم چیز بود که بتونی حس کنی ببینی ، بو کنی ، مزه کنی
و میتونستی برای دستای گستاخت یه چیزی پیدا کنی
آخرین حادثه ی شبانه در محوطه ی دانشگاه بلگراد ِ نو
دیگر فقط یه حادثه نبود
کسانی که شاهد این خشونت ها بودند
میدانستند که حوادث آن شب ، فردای دیگری را رقم خواهد زد
درگیری های خشونتباری که محوطه ی دانشگاه را به لرزه افکند
تنها جرقه ای بود که باعث شد در هنگام عصر انبوهی از دانشجویان
از بلگراد نو تا مرکز شهر دست به تظاهرات بزنند
تجمع دانشجویان ناراضی
در جاده ی نزدیک عمارت فدرال توسط پلیس متوقف شد
و بعد از آن حوادث پرتنشی رخ داد
و بین پلیس و دانشجویان زد و خورد شکل گرفت
تا جاییکه ما مطلع شده ایم این درگیری ها منجر شد به زخمی شدن تنی چند
ولی تلفاتی در پی نداشت
کجا میری؟ - میرم شنا - برگرد -
الان بری تو آب به خاطر اختلاف دما ، بدنت میره تو شوک؟
اول 5 دقیقه بشینین اینجا تو سایه جفتتون
ساشکا ایلیچ ، داروفروش
تمام دوروبرش رو پرکرده از اسانس روغنی ِ یه عطر مقاومت ناپذیر
تابستون داغ و شن های آفتابگیر
یه چیزی بذار زیر سرم
یه کم هم برام شراب بریز
فراموشش کردم چطور فراموش کردی؟ -
یعنی بدون شراب اومدیم لب ساحل؟ - شراب کمتر ، ناله و شکایت کمتر - تو ساکت -
فکر ِ چیو کردی پس ؟ - اگه یه ماشین داشتیم الان رفته بودیم آورده بودیم -
پتره برو شرابو بیار از میونبر برو
بیست دیقه ی دیگه اینجایی زمانو دارم . شروع
سلام داری چیکار میکنی؟ - داریم آماده ی حمله به چک میشیم -
No comments yet. Be the first to leave one.