Prvních 200 řádků.
در شهر گریندیل که انگار همیشه هالووینه
دختری زندگی میکرد که نیمه جادوگر و نیمه انسانِ عادی بود و باید تو تولد 16 سالگیش
تصمیم میگرفت کدوم یکی :از دنیاها رو انتخاب کنه
دنیای جادوگریِ خانوادهاش یا دنیای انسانیِ دوستانش
من سابرینا اسپلمن هستم و دختری که بهتون گفتم خودم هستم
زامبیهای فیلم خیلی گیجم کرده یعنی آخه چرا انقدر کُند بودن؟
زامبیهای سرعتی همین تازگیها وارد فیلمهای ترسناک شدن
تفکر آثارِ قدیمی این بود که اجسادِ زنده شده
تحتتأثیر "جمود نعشی" هستن و به همین خاطر هم باید کُند باشن
این چیزها رو از کجا بلده؟ - هیچ نمیدونم -
به نظر من که عجیب غریب بودن - من هم همینطور -
عیبی نداره
آخ، ببخشید
سابرینا - خانم واردول. سلام -
نمیدونستم شما هم از فیلمهای ترسناک خوشتون میاد
سابرینا عاشقِ فیلم ترسناکه هرچی خشنتر، بهتر
خب، کیه که هر از گاهی خوشش نیاد درست و حسابی بترسه؟
مخصوصاًً این وقتِ سال
خانم واردول، ما همیشه میریم فیلم میبینیم و بعدش
میریم پیش دکتر سربروس که چیزهایی رو که دیدیم موشکافی کنیم
شما هم میخواین باهامون بیاین؟ - من باید امتحان تصحیح کنم -
ولی خیلی ممنون که دعوتم کردی، جدی میگم
سر کلاس میبینمتون، بچهها
برینا، واسه چی چنین کاری کردی؟
که خانم واردول رو دعوت کردم؟ - آره -
دلم براش میسوزه ...که تک و تنها
تو اون خونه زندگی میکنه
وای خدایا، وای خدایا
وای خدایا
آهای؟
تروخدا کمکم کنین
وای خدایا
ای موجود بیچاره
راهی تا کلبه من نمونده
قشنگ تمیز و مرتبت میکنیم و صبح به دکتر ساپرستین زنگ میزنیم
بابا کلش استعارهست
فیلمش هیولایی بودهها سوزی
چه ربطی داره، فیلم هیولایی استعاره نمیشه؟
دقیقاً! دقیقاً! هر دوشه - آره -
از یه طرف فیلمش زامبی داره و از طرف دیگه درباره جنگ سرده
حقوق شهروندی - فروپاشی بنیان خانواده -
من هم همین فیلمی که شما میگین رو دیدم؟ - واقعاًً نفهمیدی؟ -
همون سکانسی که دختره زامبی میشه و مادر خودش رو میخوره؟
فکر کنم هاروی اون موقع چشمهاش رو بسته بود
نخیر - آیی -
وای چقدر بد ...بهترین سکانسش بود
جونت رو نجات بده سابرینا - نه -
من یه کمی ترسیدم
به نظر که خیلی ترسیدی - تو جنگ قایم شدن -
نه، من نمیترسم من نمیترسم
"دارن میان سراغت باربارا"
هاروی کینکل، جز خودت کسی با این چیزها نمیترسه
گرفتمت
یه چیزی برات گرفتم
هاروی
دوستت دارم سابرینا
میخواستم صبر کنم تا موقع ...تولدت بهت بگم
ولی با خودم گفتم از اونجایی که شاید ...امسال نتونیم تولدت رو باهم
خوشحالم که صبر نکردی
عاشقشم
عاشقتم
شب به خیر هاروی
شب به خیر سابرینا
یه کم چای برات دم کردم
چندتا شیرینی بادومی خوشمزه تو گنجه پیدا کردم
نمیخوای بهم بگی اسمت چیه؟ یا چه اتفاقی برات افتاده؟
کسی بهت حمله کرده؟
نه
جنگل بهم حمله کرد
...اوه، عجب
تو اهلِ این اطراف نیستی، مگه نه؟
همه از کشتارِ جادوگرهای سیلم خبر دارن
ولی همینجا تو گریندیل هم یه مورد مشابه داشتیم
تو سال 1692
سیزده تا جادوگر رو تو ...جنگل اعدام کردن
و ارواح خشمگینشون از اون به بعد جنگل رو تسخیر کردن
...چطور شما انقدر درمورد
جادوگرها اطلاعات دارین؟
خب، فکر کنم من تاریخ نویس غیررسمی گریندیل باشم
درضمن، تو دبیرستان شهر هم تدریس میکنم، بکستر های
اسم یکی از دانش آموزهاتون... سابریناست؟
آره، چطور؟
سابرینا اسپلمن
تو سابرینا رو میشناسی؟
نه، ولی پدر حرومزادهاش رو میشناسم
که با ازدواج با یه زن عادی قانون مقدس جادوگرها رو شکوند
عملیات والامون آغاز شد خدای تاریکی
من سابرینا را تقدیم شما خواهم کرد
ابسیت اومن
سه شنبه 28 اكتبرِ همان سال
سلام عمههای عزیزم سلام امبروز
صبح به خیر عزیزم خوب خوابیدی؟
ظاهراً که خواب پرهیجانی داشتی
حالا گفتین باید بگم یکی دو باری از خواب پریدم عمه زی
...دوران هیجان انگیزیه
به دلایل مختلف...
من هم هفته قبل از تعمید تاریکیام رو یادمه
حس میکردم بالاخره زندگی واقعیم داره شروع میشه
خیلی کم میتونستم بخوابم
امشب پای خرگوش بذار زیر بالشت عین جنازه میخوابی
حرفِ جنازه شد، دیشب یه خفاش اومد تو اتاقم
یا کله رفت تو یکی از پنجرهها - عه، میخوای زندهاش کنم؟ -
نه امبروز، لازم نکرده واسه ما مرده زنده کنی
عیبی نداره تو باغ دفنش کنم؟ - هر طور که مایلی -
میتونی تو قبرستون حیوانات خونگی کنار ساعت آفتابی دفنش کنی. اونجا جا داره
وایسا ببینم، این دیگه چیه؟
بدنت مثل مقبرهایه که قبل از تعمید باید پاک سازی بشه
باید از مواد سمی پاک بشه
این درواقع مخلوط شیر و تخم مرغ و رزماری و آگریمونیاست
به علاوه یه عالمه وانیل و مقداری ...ساقه گیاه "جان فاتح" و
تانیس
به علاوه یه سری گیاه دیگه از باغ خودم
بخورش عزیزم
نخورش دختردایی - امبروز -
سابرینا، باید قبل از تعمید تاریکیات یه آشنا انتخاب کنی
شورا بایگانیاش رو برامون فرستاده
من چندتا گزینه مناسب رو علامت زدم
خب، یه خارپشت خیلی خوشتیپ داریم با یه جغد اشرافی
وینگر تام خیلی با حضور یه سگ دیگه خوشحال میشه
خوب شد گفتی عمه زی
به جای این که از توی این ...کتاب یه آشنا انتخاب کنم
...که خیلی کار غیرانسانیایه
آشناها گوبلینهایی هستن که شکل حیوان به خودشون گرفتن
تا بهتر به ارباب جادوگرشون خدمت کنن اصلاً انسان نیستن
ولی من چند وقته دارم یکی از طلسمهایی ...که تو کتاب اهریمنی دیدم رو تمرین میکنم
چطوره که خودم اعلام کنم که دنبال یه آشنا میكردم
و ببینم کسی داوطلب میشه یا نه؟
به نظرم فکر خیلی خوبیه
اسم تعمیدیات چی؟ هنوز انتخابی نکردی؟
راستش رو بخواین کردم
ادوینا دایانا
ادوینا که به یاد پدرم خیلی به ادوارد نزدیکه
و دایانا به یاد مادرم
...تازه نه صرفاً به یادشون
بلکه جهت نزدیکتر شدن بهشون
واسه این که وقتی دارم مسیر شب رو میگذرونم همراهم باشن
نمیخواستم گریه کنم
ای کاش بابا و مامانت اینجا بودن و میتونستن ببیننت
من هم همینطور عمه جون - اگه بودن خیلی بهت افتخار میکردن -
خیلی به زن جوونی که شدی افتخار میکردن
تصحیحت کنم هیلدا، خیلی به جادوگر جوونی که داره میشه افتخار میکردن
چیزی فکرت رو درگیر کرده دختردایی؟
...هیچی، ولی
بعضیها میگن اگه خفاش بخوره تو پنجره نشونه شومیـه
تازه دیروز هم یه قورباغه دو سر تو کفشم پیدا کردم
وایسا ببینم، تو که درمورد اجرای تعمید تاریکیات
شک نکردی؟
آخه داخل که پیش خانم جکیل و خانم هاید خیلی هیجان زده بودی
...هستم. ولی یه خرده هم
عیبی نداره که یه کم نگران باشی
باید بری تو جنگل و اسم خودت رو تو کتاب خدای تاریکی امضا کنی
حتی من هم نگران بودم
به دوستان عادیات چی گفتی؟
گفتی داری میری به یه مدرسه شبانهروزی خفن تو کنتیکت؟
...دختردایی
امیدوارم که یه چیزی بهشون گفته باشی - هنوز نه -
منتظرم زمان مناسبش برسه - هیچوقت نمیرسه -
واسه همینه که باید سریع با موضوع روبرو بشی
تو نمیتونی درک کنی امبروز تو از اول کاملاً جادوگر بودی
تو مجبور نبودی با زندگیات و دوستانت
و دوست پسرت خداحافظی کنی
درسته، ولی بعدش که کاملاًً جادوگر شدی
مدت طولانیتری جوان میمونی
جوایز آکادمی هنرهای نادیده که پدرت مدیرش بود
رو درو میکنی
همه جوره به دنیای ما تعلق پیدا میکنی دختردایی
میدونم
خودم هم همین چیزها رو ...میخوام جدی میگم، ولی
خیلی احمقانهست
آدم باید بعد از این که از چیزی جدا میشه
دلش براش تنگ بشه، مگه نه؟
من طی 75 سال گذشته کنار عمههامون
تحت حصر خانگی بودم سابرینا
ترک اینجا برام ممنوع بوده
مدام دلم برای همه چیز تنگ میشه
ای ارواح جنگل نیتم را به شما اعلام میدارم
قدم به پیش نهاده و مرا دریابید تا با شما یکسان باشم
نه ارباب باشیم و نه خدمتکار بلکه آشنا و آشنا
دانش، روح و خصیصههایمان را با یکدیگر بهاشتراک بگذاریم
ما منتظر خواهیم بود ای ارواح
طلسم احضار اجرا کردی سابرینا؟
دنبال یه آشنا میگردی؟ - پس واقعاًً قراره تعمید بشی -
پرودنس، دورکاس، آگاتا
...خب، خب، خب
یعنی الان دیگه باید به
آکادمی هنرهای نادیده هم منتقل بشی؟
برنامهام همینه
چقدر بد
ما نمیخوایم هیچ دورگهای بیاد تو آکادمی
به کی گفتی دورگه؟
مگه تو دورگه نیستی؟ نیمه انسان، نیمه جادوگر؟
به هم گونههای خودت بچسب
به نفعته بلایی که سر پدر و مادرت اومد سر خودت نیاد
چی گفتی؟
...همون سانحهای
...که جونشون رو گرفت
خیلی بد میشه اگه چنین بلایی سر تو هم بیاد
من نه طعمه شما میشم نه میذارم واسهام قلدری کنین
نه تو جنگل و نه تو آکادمی
ای کله شق
No comments yet. Be the first to leave one.