De første 200 linjer.
این زندگی منه
قسمت چهل و پنجم
سو یونجی، منم چویی سوهی
احیانا الان تو مراسم عزاداریِ پدر جونگ جین آهی؟
بله، خانم
احیانا...
مدیر چویی هم اونجاس؟
نه، اینجا نیستن
مطمئنی؟
بله، چرا باید بیان اینجا؟
خیلی خب، خسته نباشی
شی وو، کجایی؟
الان دقیقا کجایی؟
ممنون، یونجی
راستی، جریان چیه مدیر چویی؟
خیلی تعجب آوره که اومدم مراسم عزاداری پدرِ کارمندم؟
کانگ دشیک بله؟
ممنون که اومدی
مطمئنم پدر جین آه بخاطر همه چی بخشیدتت
ممنون
پس غذاتون رو بخورین
به هیچی فکر نکن و تا میتونی استراحت کن
باشه
میخواستم ببینم بچه ـمون، نجات دهنده...
این کفشا رو بپوشه و راه بره
گریه نکن
وقتی گریه ـت رو می بینم قلبم میشکنه
کیه؟
وکیل هو چونگ سان از هیون گانگه
بله، وکیل هو؟
نه، نه، مشکلی نیس
بله، بله. الان میام اونجا. باشه
وقتی در مورد سقط جنین شنیدم خیلی ناراحت شدم
نمیدونم باید چطوری بهتون دلداری بدم
حتما میدونین که مادر نام جین...
امروز صبح خودشو تحویل پلیس داده بود
بله، از ایستگاه پلیس بهم زنگ زدن
خانم یانگ هم بخاطر این اتفاق حس خیلی بدی داره
موقعی که دیده صورت نام جین خونی شده...
بدون فکر کردن واکنش نشون داده
همچنین، نمیدونسته که...
همسرتون بارداره
میفهمم چی میخواین بگین
اما با وجود این شرایط،
نمیتونم ببخشمش
درسته
کاملا درک میکنم
خانم یانگ گفت قبلا بچه خودشم سقط شده
بخاطر همین خیلی ناراحته
اون اولین حاملگی خانومم...
تو سن 40 سالگیش بود
وقتی میخواستم بخاطر برادرش طلاقش بدم،
بچه مثل معجزه بود و ما رو کنار هم نگه داشت
اما چطور همچین اتفاقی افتاد؟
کاملا میفهمم که چه حسی دارید
اما به نظرم این برخورد خشنیه که بهمون میگین
یه تولید کننده دیگه پیدا کنیم
درسته
اما چطور میتونم با نام جین همکاری کنم
و جوری رفتار کنم که انگار اتفاقی نیفتاده؟
من مطمئن میشم که هیچوقت باهاش برخورد نداشته باشین
نظرتون چیه یه کارکن دیگه ای رو انتخاب کنم که مسئول تماس
و همکاری با کارخونه ـتون باشه؟
اگه تا مرحله آخر برای تیم 2 لباس تولید کنین،
یکسال دیگه بهتون سهام هیون گانگ میدم
سهام هیون گانگ؟
بله
شما ناعادلانه سهام ـتون رو از دست دادین
پس باید براتون جبران کنیم
اینطوری فایده نداره
باید برم و با چشمای خودم ببینم
میدونم چه حسی دارین،
اما درست نیس اینطوری نمک رو زخم کسی بپاشین
آقای لی
میدونی مراسم عزاداری پدر جونگ جین آه کجا برگزار میشه؟
آره، میدونم. چطور مگه؟
همین الان منو ببر اونجا
چرا میخوای بری اونجا؟
شی وو...
فکر کنم شی وو اونجاس
آیگو، امکان نداره
چرا باید مدیر چویی بره اونجا؟
لازم نیس بدونی
منو می بری اونجا یا نه؟
مست کردم پس نمیتونم رانندگی کنم
پس به آقای جانگ میگم برسوندم فقط بهم آدرس بده
آیگو، اونجا محله ی منه
آقای جانگ به دردت نمیخوره
صبر کن. بذار زنگ بزنم نام جین
نام جین؟
میتونیم یه کم دیگه بمونیم چرا میخوای الان بریم؟
میدونی که شی وو الان اینجاس
اون همه کارا رو راه میندازه
بله، سانگ هیون آجوشی؟
مدیر چویی؟
نه، اینجا نیس
معلومه. چرا باید بیاد اینجا؟
باشه، ما بزودی برمیگردیم. باشه
فکر کنم خانم چویی فهمیده
اینجوری به نظر میاد؟
چرا دروغ گفتی؟
میخواستم از عشقِ جین آه محافظت کنم
جین آه واقعا عاشقشه
همش میگی جین آه، جین آه
خیلی ناراحت کننده ـس که کسی رو ندارم که 20 سال باهاش دوست بوده باشم
میتونیم از الان تا 20 سال دیگه با هم دوست باشیم
جین آه چجور آدمیه؟
منظورم اینه، تو از چیِ جین آه خوشت میاد؟
فکر کنم از دوگانگیش
دوگانگی؟
منظورت اینه که اون دو روئه؟
نه
اون خیلی حساسه
واسه همین میخوام ازش محافظت کنم و مواظبش باشم
اما تو لحظه های بحرانی زندگی قوی تر از من میشه
و من برای اینکه بخوام جلوش اعتماد به نفس داشته باشم،
قوی تر میشم
اون همچین قدرتی داره
فکر کنم تو هم همینطوری هستی، مگه نه؟
من اینطوری نیستم
من همیشه پسرایی که به زیر دامنم نگاه میکردن رو میزدم
و همیشه از عشقم محافظت میکردم
من اصلا آدم ضعیفی نیستم
وقتی دزد به خونه ـت زده بود، رنگت پریده بود و داشتی از ترس می لرزیدی
کِی داشتم از ترس می لرزیدم؟ عجبا
وانمود نکن که قوی هستی
آخرش بخاطر تصویری که از خودت درست کردی، به مشکل برمیخوری
بخاطر تصویری که از خودم درست کردم به مشکل برمیخورم؟
گوش کن
اگه من و جین آه بیفتیم تو آب
اول کی رو نجات میدی؟
خب... معلومه که...
جواب نده
اگه جوابی که میخوام بشنوم رو ندی، ممکنه ناراحت بشم
اول تو رو نجات میدم، سونگ جو
جدی میگی؟ آره
جین آه شناگر خیلی خوبیه
چی؟ بوسم رو پس میگیرم
وقتی یه کار کردی نمیتونی پسش بگیری
من دوباره این کارو باهات میکنم
بیخیال. چت شده؟
خیلی خب. بسه
دیدی؟ نام جین هم همینو گفت
گفت مدیر چویی نرفته اونجا
نکنه...
بین مدیر چویی و جین آه خبراییه؟
هیچی بین ـشون نیس
شی وو فقط رئیسشه
چرا انقدر از دستم عصبانی میشی؟
فکر میکنی من کیسه بوکسی چیزی ام؟
فرشته ی من، مشروب خوردی؟
درسته. نامزدی پسرت بهم خورده
باید تو همچین روزی مشروب بخوری...
تا غمت رو فراموش کنی
یه لیوان دیگه میخوری؟
آره
نمیدونم چرا شی وو این کارو کرد
تا الان، اون هیچوقت...
هیچ کاری بر خلاف خواسته مادرش نکرده بود
فرشته ی من، میدونم ناراحتی
اما میدونی که بچه ها همیشه طبق خواسته پدر مادرشون پیش نمیرن
من،
نمیدونم سونهی کجا زندگی میکنه و چیکار میکنه
اما فقط امیدوارم که خوشبخت باشه
شی وویِ من با دختر تو فرق داره
چه فرقی دارن؟
مدیر چویی که باهوش و تحصیلکرده ـس
و دختر من که دوست داره خوش بگذرونه
هر دوشون برای پدر مادرشون ارزشمندترین آدم دنیان
خانم چویی، نباید با معده خالی مشروب بخورین
لطفا یه کم غذا بخورین
نمیخواد
یه چیز دیگه درست کنم؟
خانم چویی فرشته ی من
وای، وای. چی شده؟
حالت خوبه؟
مشکلش چیه؟
ما معده ـش رو شستشو دادیم...
و بهش مسکن تزریق کردیم پس حالش خوب میشه
ممنون. ممنون
بدنش نمیتونه الکل رو تجزیه کنه
اگه دوباره الکل بخوره ممکنه زندگیش به خطر بیفته
پس باید مراقب باشین که دیگه مصرف نکنه آه، باشه باشه
نمیتونه الکل رو تجزیه کنه؟
چطور تونستین بهش مشروب بدین؟
خب، من که مجبورش نکردم بخوره
اون بخاطر ناراحتیش مشروب خورد
ما واقعا از وضعیت خاصشون خبر نداشیم
اون حتی آرام بخش هم خورده بود چطور تونستین بذارین مشروب بخوره؟
ممکن بود حتی بره کما
شماها عقلتون رو از دست دادین؟
چرا... بهم نگفتی؟
چی رو؟
بخاطر مامانم بود، نه؟
غذای خیابونی... مامان اینو گفته بود، نه؟
نه
میدونم
مامانم...
میتونه حرفای بدتر از این بزنه
متاسفم...
No comments yet. Be the first to leave one.