De første 139 linjer.
.سمت راست، اولینِ جدید- !کیث-
،افراد استخوان سیاه
.شما را در سرزمین موعود جمع کردند- !کیث! کیث-
.کیث فلیک
.کیث
!گنی، نه
.کیث- !نگاه نکن-
.کیث- !گنی-
.فقط به صورتش آسیب زده
،مثل چرخه ی مرگ و زندگی .که تا ابد تکرار میشه
.کیث
.دوستت دارم، کیث
.درستش می کنم
.سقوط. لرزش. سقوط
.بازم مثل قبلش میشه .درست همونطوری که بود
.هرچی دارم به کار می گیرم
.اولینِ جدید
.چهارمین دیگر
.فکر کنم باید برم کتابخونه
.درست وصل شده
!کوکو کون
!سلام
کتابخانه سلطنتی؟- .بله-
برای چی؟
.برای تحقیق
برای تحقیق؟ چرا از اینترنت استفاده نمی کنی؟
.من کامپیوتر و مبایل ندارم
.آره، منم تا حالا ندیدم استفاده کنی
.خب، بهشون نیاز ندارم- .واقعا؟ من که نمی تونم بدون اونا می میرم-
.من که نمردم- !ولی خیلی راحتنا-
.به راحتی علاقه ای ندارم
.واقعا که عجیبی
،آره، با اینکه صورت خوشگلی داری ولی هنوزم مجردی
--همه اش بخاطر وسواسی بودنتـ- لیلی سان، امروز مرخصی داری؟-
.سر خدمت نیستم، پس یجورایی
کجا میری؟
.دور دور
خب، کوکو کون، از چه مدلی خوشت میاد؟
مدل خرخون؟ دخترای بزرگتر؟
می خوای به دوستام معرفیت کنم؟
اونجا. نباید بپیچی؟
!وپس
کتابخانه ی سلطنتی
.این باطل شده
.اینجا .هفتم ماه پیش باطل شد
،اگه کارت شناسایی داشته باشین .می تونیم یدون نوش رو بهتون بدیم
.اینم باطل شده
.یه سال پیش
!نفر بعدی لطفا
می دونی "سهیل" چیه؟
.ستاره
الآن نمیشه دیدش، ولی موقع غروب .می تونی سمت جنوب توی افق ببینیش
.چون مطمئن بودم نمی دونی پرسیدم
.پس منو دسته کم گرفتی
درباره ی ستاره ها زیاد می دونی؟
نه اصلا. عزیزم توی دبیرستان .عاشق اینجور چیزا بود
موزه ای که کنار کلیسای جامع هست رو می شناسی؟
با اینکه ازش نخواسته بودم منو .می برد اونجا برای تماشای پلنتنیوم
.همیشه خوابم می گرفت
.نمی دونم چرا اسم ستاره ها یادم مونده
!یادش بخیر! یادش بخیر
این "عزیزم" پسر بود دیگه؟
واقعا منو دسته کم می گیری، مگه نه؟
.این قابل قبوله
برین پایین سمت راست، باجه ی 3 .فرم پر کنید و بیارید اینجا
!مگه نگفتی سریع درست میشه- !میشه، توی باجه ی 3-
!خب، نفر بعد
.سهیل رو لمس کن
حالت خوبه، پسرم؟- .لعنتی-
حالت خوبه، پسرم؟
!سلام
پات چی شده؟
!شرمنده مزاحم شدم- .برو پی کارت-
!پیراشکی- مگه کری؟-
.گفتم، برو پی کارت
از اینا خوشت نمیاد؟
!یدونه زپوله دی سان ژوزپم دارم
تا حالا امتحان کردی؟- .نه، نکردم. پس برو پی کارت-
،می دوستم اینو میگی
.ولی من پا پس نمی کشم
.حتی پیراشکیم خریدم
.عجب روزیه
کمک لازم نداری؟
گنی" یعنی "نابغه"، درسته؟" کی این لقب رو بهت داد؟
بوریس؟
.نمی دونم
.خب، درباره قاتل بی
،قاتل بی و قربانی هاش ،که توی این پرونده ها خودشونم مجرمن
.همونقدر که وحشیانه تر میشن، پیچیده ترم میشن
همه شون توی استاندارد "قاتل سریالی و .خود نابودی" جا می گیرن
و علامت بی که تو صحنه ی جرم پیدا میشه .نسبت به قبل واضح تر شدن
،و اینکه، می دونستی در چند سال گذشته
سرقت طلا با جنایات پر سر و صدا همزمان بوده؟
اون ها از جنایات پر سر و صدا و روابط خارجی .برای سرپوش روی کاراشون استفاده می کنن
اخیرا، جنایات مربوط به قاتل بی .بی سر و صدا بودن
اینم عجیبه، نه؟
این بی واقعا بیه؟
،انگار یه معنی دیگه داره .و اون داره از کس دیگه ای معنیش رو می خواد
-و بعدش، در اصل
.بیا
امم... این برای منه؟
.اگه نمی خوا بخوری، برو
.ممنون برای غذا
.بخور و بعدش برو- .گفتم که نمیرم-
.واقعا که پیرمرد لجبازی هستی
لیلی؟
.الآن ذهنم خیلی آشفته است
قهوه؟
عاشقشم! چه نوعی؟
.مای بلند
.به هر حال، همه اش بهم گره خورده
.احساس بدی دارم .اصلا نمی تونم از فکرش بیرون بیام
،نمی خواستم بهش فکر کنم، چون بقیه بهم گفتن
.ولی باز رفتم تو فکرش
.و وقتی بهش فکر کردم همه چیز بهم پیچید
،و بعد از اینکه کل شب بهش فکر کردم
.تصمیم گرفتم بیام اینجا
.به نظر من که کار عاقلانه ای نبود
،لازم نیست برای درست بودن عاقلانه باشه" ".بعضی وقت ها، حماقت جواب درسته
این یکی از حرفای خودته، نه؟
بوریس، ها؟ آدرس منم اون بهت داد؟
.خیلی چیزا درباره ی تو بهم گفت
.دیگه پیر شده، پس بدون فکر پرحرفی می کنه
.ولی اینجا اومدن فکر خودم بود
از طرف من به بوریس بگو .فکرای احمقانه نندازه توی سرت
.دردسر سازه- .فکر کردم شاید تو بتونی حلش کنی-
.فکر کردم فقط تو می تونی گره های توی ذهنم رو باز کنی
.برای همینم اومدم. کیث فلیک
.فقط تویی که بوریس گنی صدا می زنه
گنی: آلمانی نابغه
چرا؟ چه خبر شده؟
.خب، بذار بگیم مسبب این اتفاقات این شیرینیه
.چه مجرم خوش مزه ای
.این پیراشکی هم اون یکی مجرم
.زپوله قاتل بیه
.ما می دونیم که هیچ رابطه ای بین این دو تا نیست
.پس، یه فضای خالی بین این پرونده هاست
حس می کنم چیزی درون این فضا .این دو پرونده رو بهم ربط میده
!تا دا
No comments yet. Be the first to leave one.