De første 166 linjer.
ديويد" ارتباط شخصي زيادي با "سَوتکليف" دارد"
آنجا به دنيا آمده و بزرگ شده
آنجا جايي ـست که او عميقاً به آن اهميت ميدهد
و بسياري از افراد درگير در وقايع غمانگيز اخير را ميشناسد
اکنون به صورت زنده براي شنيدنِ
گزارش منحصر به فردش از مرکز شهر به او ملحق ميشويم
من از اين محل اومدم
يک شهر انگليسي آرام و کوچک
مردم در چنين شهري دست به کشتار دسته جمعي نميزنند
واضحتر بگم آنها اجتماعي قانونمند هستند
جماعتي بيغل و غش
و مردماني خوب
از نژاد "انگلوساکسون" انگلستان
اينا چيزهايي هستن که توي تلويزيون به شما گفته ميشه
فکر ميکنين واقعاً اينجوري هستين؟
تا اونجايي که من يادمه اينجوري نبوده
الان هم اينجوري نيست
"Southcliffe" فصل 1 قسمت 1 : ساحل خالي
: مترجمين Batlaghi & Vertigo
اونجا چي داري؟
جواهرات ـه
ميتونم يه نگاه بهش بندازم؟
کيفمو پس بده
آره
کيفمو ميخوام
"آقاي "مورتون
آقاي "مورتون" ، خونهاين؟
اون زنه از شورا داره دنبال شما ميگرده
"باشه . ممنون خانم "پرايس
کار ضروري داره . آره؟
شايد
هنگ ما ارتباطي قوي با "سَوتکليف" داره
در يادبودهاي جنگ اسم رهسپارهايي وجود داره که قبل از ما خدمت ميکردن
بايد اون سربازهايي رو که از طرف ما ميجنگيدند و جون خودشون رو از دست دادن به ياد داشته باشيم
وقتي اونجا باشين
بعضي وقتها احساس ميکنين که احترامي درخور به شما گذاشته نميشه
ولي اينجا با ديدن اين استقبال نشون ميده که مردم قدردان کاري که ما ميکنيم هستن
به خونه خوش اومدين رفقا
بهتره عوضش کني # # وگرنه هردومون متأسف ميشيم
# مگه منو نميخواي عزيزم؟ #
# مگه منو نميخواي؟ #
# مگه منو نميخواي عزيزم؟ #
# مگه منو نميخواي؟ #
به سلامتي رفيق
اونجا رو چطور ميگذروندي؟
ميدونم چجوريه . خودم اونجا بودم
درسته
ايرلند شمالي ، افغانستان - جدي؟ -
خب ، يه پا گنده لاتي واسه خودت . مگه نه؟
من چي هستم؟
ميخواي منو ببري خونه يا نه؟ - ها؟ -
شما جلو بيفت - من رانندگي ميکنم -
گمونم اينجوري بهتره
بزن به چاک
بزن به چاک
ميدونم ولي افتخار ميکنم
خوشحالم که افتخار ميکني . عجيبه
اينجا رو برات تزيين و اين چيزا نکردم
چون فکر ميکردم به اندازه کافي از اين چيزا ديده باشي
نه . همينجوري خيلي دوستش دارم - جدي؟ -
آره . خونهست ، مگه نه؟
آره
فکر کنم بايد بري يه دوش آبگرمِ توپ بگيري
" سَوتکليف "
از 3تا پرستار وامونده خواستم واسه دستشويي کمکم کنن
در آخر هيچکدومشون اينکار رو نکردن هيچکدومشون کثافتکاريم رو هم تميز نکردن
نزار رو مُخت برن رفيق
از پسش برميايم
هي با چرخ دستيهاشون ميان و ميرن با هر سر و صداشون حالمو خراب ميکنن
پرستار ، به کمکتون نياز داريم لطفاً
مشکل چيه؟
مسکن ميخواد
مسکن ـت رو که زدي
خب ، بازم ميخواد
دکترهاي تشخيص درد چند ساعت ديگه برميگردن
مطمئن ميشم که يکي باهاشون حرف بزنه
چند ساعت ديگه؟
يه لحظه بياين
ميگن که نظاميگري من ديگه تموم شده
مزخرفه
حالا بايد استراحت کني و خوب بشي و از اين آشغالدوني بياي بيرون
برگردي به "هلمند" کوفتي
خيلي خب رفيق
نميتونه تو اين بخش پيش مردم عادي بمونه
ما بخش مخصوص نظاميها نداريم
اينجا پر از آدماي پيره
دوستت همين الانشم بيشترين حدّ داروهاي مسکن رو مصرف ميکنه
ميدوني ، بعضي اوقات اين توهمات ميتونن بيشتر توي ذهنش بگذرن
اين گوهخوريها ديگه ظالمانهست
برام آرزو شده بود - جدي؟ -
نه . نميخواد پول بدي فرمانده حساب کرده
"ممنون "جيمي
"کريس"
"استيون"
فرمانده؟
آره . واسه شوخي اينو ميگن فکر ميکنن خنده داره
ولي واقعاً چيزي نميدونن ، مگه نه؟
گفته بودي افغانستان . درسته؟ - نيروي ويژه -
عمرا . هنگ؟
آره . اونموقع خيلي سرحالتر بودم
شرط ميبندم داستانهاي جالبي داري
آره
من با "اندي مکنب" و افرادش توي خليج بودم
جنگ خليج؟ بهت نميخوره اينقدر سن ـت بالا باشه . ميخوره؟
به اندازه کافي سن دارم
تو صحيح و سالم برگشتي؟
آره . سالم اومدم
گر چه بعضيها نتونستن
درک نميکنن ، مگه نه؟ مردم عادي رو ميگم
نه
نه حتي زنت واقعاً
يواشتر
قصد بياحترامي نداشتم
گر چه راست ميگي . درک نميکنن بهترين تفريح براي آدم ـه ، مگه نه؟
بود . لعنتي ، معلومه ديگه ولي جنگيدن
هيچي مثلش نيست
با اين 38 روز ميخواي چکار کني؟
يَللي تَللي
استراحت کنم . ديوونهبازي دربيارم
خب ، اگه دنبال يه سري آموزشهاي اساسي بودي
ميدوني ، که روي فرم بموني و از اين چيزا
خبرم کن
بايد برم
"خب ، گپ خوبي بود "کريستوفر
"آره . خوب بود "استيون
همينطوري مامان
ديگه تموم شد - "کِلِير" -
ديگه رسيديم
چه خبره؟ - "سلام "استيون -
ديگه رسيديم
چي شده؟ - "استيون" -
نه . داري اذيتش ميکني
"چيزي نيست "استيون
برو کنار "کِلِير" . داري اذيتش ميکني
خم شو روي من
به موهاش دست نزن
چطوره چندتا ملافه تميز بياري
و يه لباس خواب - باشه -
عينهو يه کبوتر مُرده ميمونم
بفرما مادر
من "لطيفه" ده ساله رو ديدم
که تک و تنها مسير خطرناکي رو از افغانستان تا اينجا طي کرده
والدينش بهاي سنگيني رو دادن
به اميد اينکه بتونه در غرب زندگي بهتري رو داشته باشه
تا حالا بيشتر از 10بار سعي کرده که از کاميونها بالا بره
تا شايد بتونه به انگلستان برسه
ديگه بهتر از اين انتظار نداشتم نقش بازي کنه
حتي اگه يه هنرپيشه هم بود از اين بهتر انجامش نميداد
آره آره - ازت متشکرم اي زن زيباي مهاجر -
با اشک و درد و رنج واقعي ـت
سي.ان.ان" ، برو درتو بذار"
"گور بابات "جان سيمپسون
مج" بيکار"
"سلام ، گوشي "جان سيمپسون ميتونم کمکتون کنم؟
آره . ببينم ميتونه جواب بده يا نه
هي ، بده بياد
"سلام "مج
ممنون . ميدونم
آره ، ميدونم . بچه بيچاره
آره . تو اين فکر بودم که شايد بتونيم دنباله داستان رو بگيريم
و درباره اون بچههايي که نتونستن وارد کشور بشن تحقيق کنيم
جدي؟
خب ، فکراتو بکن
"خيله خب ، بازم ممنون "مج
باشه . مواظب باش
عاشق منه
No comments yet. Be the first to leave one.