De første 200 linjer.
ورنون» و من میخواستیم از» شما بابت اومدنتون تشکر کنیم
از زمانی که یه دختر کوچولو بودم آرزوی این روزُ داشتم
منم همینطور
مسلماً فانتزیم این بود که عروسیم تو قصر فراگل راک برگزار بشه
و با جانی دپ هم عروسی کنم
منم همینطور
ولی جدّی بخوام بگم خیلی عالیه که دورمون پر از آدماییـه
که بهمون اهمیت میدن
واقعاً عشق شما رو احساس میکنیم
: و همونطور که بیتلز میگه " تمام چیزی که بهش نیاز دارید عشقـه "
"و یه لباس عروس "ورا ونگ
ورنون» و من منتظریم که شما رو تو» پنجاهمین سالگرد عروسیمون ببینیم
به خودم قول داده بودم که اینکار رو نکنم
"You're The Worst" فصل 1 قسمت 1 : آغاز
ارائهای از تیم ترجمه BaranMovie
: مـتـرجـمـیـن Kiarash_TopHero & Kimia-J
جیمی» ، داره بهت خوش میگذره؟»
مسلماً
خیلی خوشحالم که دعوتم کردی
واقعاً؟
البته
بعضیمواقع تو میخوای شاهد شروع یه فاجعه باشی
که بعداً وقتی خونه داشت آتیش میگرفت
بتونی بگی : " آره ، من اونجا بودم وقتی " سیمها رو اشتباه نصب کردند
باورنکردنیـه - قبول کن -
تو من رو دعوت کردی که بتونی غیرمستقیم و خیلی خشن
من رو تو شادی خودت تحقیر کنی
حداقل من تواناییش رو دارم که مستقیماً تحقیرت کنم
آره . اصرار به صداقتـت آدم رو روشن میکنه
حتماً سخته تنها کسی باشی که مردم رو همونطور که هستند میبینی
آره ، سخته . خیلی هم سخته
خب ، این ممکنه دلیلی باشه که تو رو تنها نگه میداره
چون تو زشت و نچسب هستی «و صادقانه بگم «جیمی
تو اونقدری که فکر میکنی خاص نیستی
من خاص نیستم؟
...مسخرهست . حرفهای یه آدم
نه . حق با توـه
امروز قضیه راجبه من نیست ، مگه نه؟
چی میخواستی بگی؟
بیخیالش شو - نه . جدّی میگم -
میخوام بدونم که
جیمی شایو-اُوِرلیِ" همهچیزتموم" راجبه من چی فکر میکنه؟
دوباره باهاش حرف بزنی من و رفیقام دهنت رو آسفالت میکنیم
آخه کی اینجوری حرف میزنه؟
«جدّی گفتم «جیمی
حلـه . مشکلی نیست
از به اصطلاح عروسیت لذت ببری
حتماً
یه نخ داری؟
خیلی گرونـه
کارِت اون تو خوب بود
ازدواج کردن دلیل نمیشه که بخوای مثل آدم رفتار نکنی
دقیقاً
اون 2تا دیگه به فنا رفتند - درسته؟ -
تا حالا زوجی بوده که شروع بدتری نسبت به اونها داشته باشه؟
منظورم جرأت برگزار کردن یه عروسی سنتی کاتولیکـه
درحالیکه 2بار سقط جنین کرده
و فقط میتونه از کون سکس داشته باشه
آقا و خانم کوتوماچیو
بریم تو - کوتوماچیوهای پیر -
تو خوشگلی - مرسی؟ -
از کجا میشناسیش؟
با خواهرش دوستم
با همون «لیندزی» چاقه دوستی؟ - آره . من و «لیندزی» چاقه خیلی باهم صمیمی هستیم -
خب ، راجبه من چی شنیدی؟
هیچی . فقط اینکه بدترین هستی
اینُ دختری میگه که یه مخلوط کن از عروسی دزدیده
نه
واقعاً؟
مرد
فکر کردم یه دستگاه چندکارهست
الان کی بدترینـه؟
...آره ، خب
نمیدونم اینجا چه غلطی دارم میکنم حتی به تو علاقهمند هم نیستم
چه ربطی به چیزهای دیگه داره؟
آره
چی؟ اینجا لسآنجلسـه کی رانندگی نمیکنه؟
کسی که مست باشه
من اتفاقی این فیلم کارگردان رو دیدم
یهبار اون از چندتا مراسم اهدای جایزه به من پیام داد که باهم سکس کنیم
من اونموقع تو بار بودم پس من رفتم خونهاش و اون پیام داد که دیر میرسه
پس من هم تو محلهشون یه گشتی زدم
تا زمانی که به یه پلیس که شیفتش نبود حال دادم
میدونی ، خوشحالم که این قضیه فقط واسهی یه شبـه
تا بتونیم تمام اتفاقهای ناجور خودمونُ برملا کنیم
دقیقاً . بزن قدش
من میرم سراغش
آره . ازش خوشم میاد
همه دخترها خوششون میاد
" به من نگو " همه دخترها
لعنتی ، اینم خوبه
میدونی ، درست قبل از اینکه "بکا" با من بههم بزنه من
شروع کردم به خوندن ایمیلهاش
من هم اینکارُ کردم
حتی با اینکه خبر داشتم وقتی باهام بههم زد
یهجورایی داغون شدم
با اینکه اون یه انسان مسخره بود ، میدونی؟
آره
بههم زدن آدم رو داغون میکنه
اینُ شنیدم
من زیاد رابطه برقرار نمیکنم
منم همینطور
دیگه نه البته
خب پس تو یکی از اون آدمای نفرتانگیزی که با پا حال میکنند؟
نه
من دستهام عصبی هستند و باید با یه چیزی مشغول باشند
آره ، خوبه
ادامه بده حرومزاده
آره
الان روش تُف کردی؟
آره
تو رو واژن من تُف کردی
خب؟
تُف نکن - چرا؟ -
چرا روی واژنم تُف نکنی؟
بزاق دهنـه دیگه
بههرحال باید بره داخل
و اینجوری بود که شپشها رو از مشاورم جدا کردم
هی
هی
درسته
...باید یه مقدار بخوابم پس
درسته . شببخیر
صبر کن ، چی؟
آروم باش
من فقط تنبلم . صبح خودم آروم میرم
نه . کسی شب اینجا نمیخوابه
بد شد
من نَفسم تو خواب میگیره
باید از مخزن تنفس مداوم استفاده کنم
اهمیتی نمیدم . من خوابیدم
مثل خلبان شدی
خفهشو
خوشحالم که صبح هیچکدوم از اینا رو یادم نخواهد اومد
هیچوقت از خلبان کناری فاصله نگیر
خیلی احمقی
صبحبخیر
خب ، داشتم به شبحها فکر میکردم
مسئله اینه که اونها وجود ندارد چون روحی ندارند؟
از زمانت چه خوب استفاده کردی
پدر پدربزرگ پدرم "بالدِمار" رو میشناسی ، درسته؟
چی؟ نه . از کجا باید
...بشناسم پدر پدربزرگ - همون ماجراجوی -
دیوونهای بود که یه مزرعه تو "زیهاتانهو" داشت
...و اسلحه میفروخت و - چی بود اسمش؟ -
وُلدِمورت؟ بیخیال - خیلی باحال بود -
چون داشتم فکر میکردم اون انگاری همهی مشکلاتش رو حل کرده
و ممکنه اگه من رازهاشُ یاد بگیرم بتونم مشکلات خودم رو حل کنم
چطور دیدن یکی از اجداد مُردهات میتونه به رفتنت از خونه من کمک کنه؟
نه . منظورم مشکلات واقعیام بود
مثل کابوسها و گریه کردنها و اینکه چطوری باید همهـش هروئین بکشم
بههرحال نظرت چیه؟
نظرم راجبه چی چیه؟
که آیا باید یه جلسه احضار روح بذارم برای آوردن پدر پدربزرگم "بالدِمار"؟
نه
فکر کنم اینکارُ میکنم
ممنون
چرا گذاشتی انقدر بخوابم؟
خیلی گرسنهام
جای قشنگیـه
سلام
من "ادگار" هستم
گِرِچِن" هستم"
این عالیه
ممنون
خب ، شما 2تا از کجا همدیگه رو میشناسید؟
تو دانشکده آشنا شدیم
نه ، آشنا نشدیم
خب ، اون دانشکده میرفت و من هم به دانشجوها علف میفروختم
بعد اون به من کتاب میداد که بخونم چون یه استعداد نهفتهای تو من دیده بود
من کتابهایی که از "بوردرز" میدزدیدم میدادم بهت چون پول نداشتم علف بخرم
چه عاطفی
تا حالا کتابشُ خوندی؟
نه
فروشـش بیشتر از انتظار بود و اون همهی پولش رو خرج این خونه کرد
به همین دلیلـه که بیشتر با مجلهها کار میکنه ولی تو باید بخونیش
واقعاً خوبه
باشه
حداقل یه کپی ازشُ بخر
درسته
خب ، کدوم یک از شما منُ تا سر کار میرسونه؟
دارم PTSD من نمیتونم رانندگی کنم چون و نسبت به اتفاقات هیجانی جنونی ضعیفم
تنبل
جیمی» ، آماده شو»
ماشینم توقیفـه
دیشب هم تاکسی گرفتیم
جداً؟
لعنتی
باورم نمیشه
تندتر برو . دیرم شده
تو با «جیمی» خوابیدی
ظاهراً
کسی که با خواهرم قرار میگذاشته
آره ، میدونم
و اونم تو شب ازدواجش؟
چرا داری انقدر سر این موضوع گیر میدی «لیندزی»؟
میدونی که اون چه آشغالیـه
بهت که گفتم چطور خواهرم رو قورت میداد
اون زندگی خواهرم رو تو زندگی خودش ناپدید کرد و زندگی خواهرم دیگه مثل سابق نشد
دلیلش اینه که
No comments yet. Be the first to leave one.