Udgivelsesinfo

Eternal Love Rain E16 DramaDL
En kommentar af AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

Tags

other
Udgivet den: 2020-12-19
Downloads: 14
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

باران عشق ابدی

قسمت 16

"اقامتگاه سو"

،نشون عزیز

.تو هم نمیخوای اون بره

برای همین نیومدی بیرون مگه نه؟

.همونجوری که میخواستم شد

نینگ شیو روی، منو مقصر ندون

...شاید سرنوشت میخواد

.تو رو پیش من نگه داره

بانوی جوان- شیائو رو-

نصف شب چی دارین زمزمه میکنین؟

...اگه خانم و آقا بفهمن

.بازم منو سرزنش میکنن

...شیائو رو، برو و

همه ی کتابام رو که درباره ی اژدهاست پیدا کن

و واسم بیارشون

یالا زود باش

اژدها مخلوقی خوش یمن از آسمانه

همش همین؟

...باید یچیزایی

...درباره ی اینکه چجوری

یه اژدها میتونه واسه همیشه تو زمین بمونه هم باشه

"اقامتگاه نینگ"

صبرم داره تموم میشه

چرا هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده؟

میاد یا نه؟

اومدی

میدونستم نشون کارش حرف نداره

اقامتگاه سو دقیقا پشتمونه

...نمیترسی

پدرت تو رو ببینه؟

صدامو میارم پایین

،فستیوال چیچیائو هست

نباید پسرِ گاو چرون و دختر بافنده رو از دست بدیم

،افسانه ها میگن که تو فستیوال چیچیائو

اگه به ستاره ی گاوچرون و بافنده آرزوت رو بگی

.برآورده میشه

اینا همش خرافاته

کی گفته؟

من که آرزوم برآورده شد

چه آرزویی کرده بودی؟

این که همیشه بتونم ببینمت

واقعا میخوای باهام باشی؟

حتی اگه با کلی تهدید و خطر رو به رو شیم؟

چرا اینو میگی؟

،تا وقتی که پیشت باشم

.از هیچی نمیترسم

...بزرگترین آرزوم اینه که

هر روز با مردی که دوستش دارم باشم

،چه تو سختی و چه خوشحالی

،همیشه کنارش میمونم

...مواظبشم

.و هرگز ترکش نمیکنم

...صدها سال تنها تو زمین

بدون هیچ خانواده ای زندگی کردم

،نسل ها کنارِ امپراطورها تا زمان مرگشون بودم

تنها چیزی که هرروز بهش فکرمیکردم پیدا کردن نشان اژدها و رفتن به خونه بود

،حالا که نشان رو پیدا کردم

.نمیتونم برم

...مشخص شد 500سال منتظر موندم

...تا این زن رو ببینم

.کسی که میخواد تا ابد پیشم بمونه

اگه ستاره ی گاوچرون و بافنده واقعا بتونه آرزو رو برآورده کنه

...من، نینگ شیو روی

آرزو میکنم زندگی شاد و طولانی ای داشته باشی

،بانوی جوان

دیشب دیروقت داشتین چیکار میکردین؟

طلسم شدین؟

با اینکه دیشب دیر اومدین بازم نخوابیدین

...و صبح به این روزی هم

.اومدین اینجا گل دوزی

،وقتی امروز صبح پاشدم

،یهویی

...حس کردم باید بیشتر

.یاد بگیرم و مهارت های بیشتری کسب کنم

...اینجوری میتونم باهاش باشم و

،بانوی جوان

...میبینم که

.نصف اژدهاتون رو انجام دادین

بهرحال بلد نیستین بقیش رو گلدوزی کنین

چرا الان نریم؟

میتونیم الان برگردیم و یذره بخوابیم

من نمیتونم بقیش رو گلدوزی کنم؟ کی گفته؟

...الان میدونم

.چجوری گلدوزی کنم

بانوی جوان، بازم اژدها دیدین؟

تموم شد کاملش کردم

بانوی جوان

پولک ماهی رو قشنگ درست کردین

چرت و پرت نگو مشخصه که اژدهاست

طبق نشون آزدهای نینگ شیو روی درستش کردم

،اعتراف میکنم بدن اژدها به خوبی دُمش نشده

اما فرقشم همچین زیاد نیست

یین یین، واقعا شیفته ی ارباب نینگ شدی

شما دوتا که باهم زندگی هم کردین

چرا هنوزم هیچ خبر خوبی درباره تون نشنیدم؟

حتی آخرسر از خونه ی نینگ اومدی بیرون

یعنی این همه مدت رابطه تون یک طرفه بود؟

ارباب نینگ متواضع و با حیاست

...حتی اگه

،نسبت بهم احساسی داشته باشه

.همینجوری ابرازش نمیکنه

...اگه امروز

،نشونه ی عشقمون رو گلدوزی نمیکردم

شانس اینو نداشتی که این شاهکار رو ببینی

تو و ارباب نینگ به زودی ازدواج میکنین؟

شیائو رو

بله بانوی جوان

گلدوزیمون رو بردار بیا برگردیم اقامتگاه نینگ

چشم

چه نشونه ی عشقی؟

داشت بلوف میزد

حتی نفهمیدم چی گلدوزی کرده بود

تا حالا همچین چیزی ندیده بودم

بانوی جوان، ارباب نینگ قراره باهاتون ازدواج کنه؟

نه

پس دروغ گفتین بانوی جوان؟

صداتو بیار پایین نذار درشکه چی صدات رو بشنوه

،اما بانوی جوان

،اگه ارباب نینگ ازتون درخواست ازدواج نکنه

،با گذشت زمان

...وقتی مردم بفهمن

ضایع نمیشه؟

خودم میدونم

اما چیکار میتونم بکنم؟

نه باید یه کاری انجام بدم

بانوی جوان میخواین با ارباب نینگ چیکار کنین؟

،حالا که نمیتونی برگردی دریا

پس خودم اینحا برات یه خونه درست میکنم

،بانوی جوان

قیافه تون منو میترسونه

،شیائو رو

...امشب قایمکی برو اتاق بابام

.و لوحش رو بدزد

میخوام یه حرکت بزرگ کنم

"اقامتگاه نینگ"

،قربان

این بهترین مجموعه ی شراب قدیمیم هست

بخوام دقیق تر بگم، مال پدرمه

امتحان کنین

...از جی اِر شنیدم که

...همه ی دارایی هاتون رو

،به مقامات رسمی دادگاه دادین

.تا مراقب خانواده ی سو باشن

اینکار نیاز نبود

.میتونستین واسه من بفرستین

و منم بهتون قول میدادم که خانواده ی سو رو اعدام نمیکردم

خوبه؟

میدونین که، من همیشه اون گلدون سرامیکی سفیدتون رو میخواستم

فراموشش کن

دارین میگین که دیگه نمیخواین برین؟

نشان قلبِ سو یین یینه

،بدون اون

.نمیتونه زنده بمونه

اما بدن شما چی؟

،میدونی

،تو این 500 سال

...هر لحظه به این فکر میکردم که

.چجوری میتونم برگردم خونه

،حتی اگه شانس کوچیکی هم بود

.هرکاری میکردم تا بخاطرش مبارزه کنم

،و الان

...بالاخره شانس اینو پیدا کردم

.برم خونه

.اما دودلم

...تازه فهمیدم

.چقدر به این زمین وابسته ام

...خیلی میخوام

.باهاش باشم

...قربان، تا حالا به این فکرکردین که

...ممکنه حتی قبل از اینکه سو یین یین

بخاطر پیری بمیره، شما از این دنیا ناپدید شین؟

...500سال

.واسه یه مرد زمان زیادیه

...اگه میتونستم

،بقیه ی زندگیم رو باهاش بگذرونم

.هیچ افسوسی نمیخوردم

،اما الان

.واقعا میخوام کنارش باشم

خستم برمیگردم استراحت کنم

قربان، بیرون اومدن از قصر واسم آسون نبود

...بذارین باهاتون شراب- روز خوش اعلیحضرت

امروز اومدم اینجا تا طلوع آفتاب باهاتون بنوشم

از شبتون لذت ببرین

آخرسر بازم تنها موندم

خیلی تنها

نیمه شبه

سالم و تندرست باشید

نیمه شبه

سالم و تندرست باشید

اژدها خودش رو نشون داده نشونه ی خوش یمنی هست

من خوش شانسم من خوش شانسم

کیه؟

کی اونجاست؟

این مرد مست کیه؟

ارباب جوان؟ ارباب جوان؟

!وای نه

!یکی کشته شده

"اقامتگاه نینگ"

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left