De første 200 linjer.
تيم ترجمه فارسي سابتايتل تقديم ميکند
اينجا منزل استاد شمشيرزني جادويي "چي روفونگ "است؟
چي روفونگ من هستم.چيکار داري؟
شما استاد شمشيرزني "چي" هستيد؟
درسته
من يک نامه براتون دارم
از رئيساي راهزنان ما" و "ژو" از هواي نان"
!دود سمي
چي روفونگ،انتظارشو نداشتي،درسته؟
شما آدماي موش صفتي هستين
اين جزئي از کار ماست
امروز درس خوبي بهت ميديم
اگه جاي تو بودم از سر راه ميرفتم کنار
استاد مسموم شده
ببريدش داخل و بهش دارو بديد
بله
عمو...درو باز کن
درو باز کن،عمو
دارم ميام
عمو باز کن
عمو درو باز کن،زود باش
چي شده؟چه اتفاقي افتاده؟
چي شده؟
پدرم داره با راهزنان مبارزه ميکنه
فانگ چنگ
فانگ چنگ
...استاد شما من رو بزرگ کرديد
و از وقتي کوچک بودم بهم هنرهاي رزمي آموختي
اين افتخاره منه تا براي شما بميرم
...ولي
...ولي پسرم تو هنوز جووني
...پدر
نگران نباش ،فانگ چانگ
من پسرت رو زير بال و پر خودم ميگيرم
...يعني
اون رو شاگرد خودم ميکنم
و همانند نوه هاي خودم باهاش رفتار ميکنم
برو پسر،از استاد تشکر کن
استاد
من اکنون استادت هستم
سپاسگذارم استاد
...پدر
شمشيرزن يکدست
ترجمه و زيرنويس از سعيد رادان
احساس سرما نميکني؟
دارم هيزم مي شکنم
لطفا بهم دست نزن خيلي عرق کردم
چرا داري هيزم مي شکني؟
تو که خدمتکار اينجا نيستي
بانو،شما گفته بودين هيزم بشکنم
خوب،حالا ازت ميخوام بس کني
بيا با من تمرين شمشيرزني کن
قبلا تمرين کردم
ميدونم،ولي دوباره با من تمرين کن
برو شمشيرت رو بيار
بانو،لطفا به داخل بريد و با
يکي از برادرانتون تمرين کنيد
وگرنه از من متنفر مي شوند
چرا هميشه من رو "بانو" خطاب ميکني؟
اسمم که اين نيست
اون لياقتش رو نداره.بزار همينجور بمونه
من باهات تمرين شمشيرزني ميکنم
اين به شماها مربوط نيست فانگ گانگ
پدرش فقط يه خدمتکار بود
اون فقط براي هيزم شکني مناسبه
اين شِگردشه که دل استاد رو ببره
...تا استاد بخاطر اينکه باهاش
مثل يه خدمتکار رفتار کردي سرزنشت کنه
همونجا وايسا
من بزرگتر از تو هستم
اين وظيفه منه که به کارت نظارت کنم
فهميدي؟
استاد هرگز همچين حرفي نزده
پس ازم اطاعت نميکني؟
...وقتي استاد بيرون باشه
ما بايد از شاگرد ارشد اطاعت کنيم.چطور جرات ميکني؟
يک شاگرد ارشد،بايد با همه برادرانش بخوبي رفتار کنه
و عاشق همشون باشه
درواقع خوشم نمياد که چاپلوسيه "پيرر" رو ميکني
درحاليکه با برادران ديگه گردن کلفتي ميکني
استاد
استاد
شما برگشتي
استاد
دوباره از "اه گانگ" خواستي کار خونه بکنه؟
...من
نه،من اينکارو به خواست خودم انجام دادم
پيرر و سان هائو دارن به کار من نظارت ميکنن
چرا لباسهاي جديد رو نپوشيدي؟
ترسيدم کثيف بشن
برو لباسهايت را عوض کن و بعد تمرين کن
بله
پيرر،تو ديگه بچه نيستي
با ملاحظه تر با ديگران رفتار کن
خونت که رنگي تر از بقيه نيست
...تقصير پيرر نبود که- ساکت-
فکر ميکني متوجه رفتارهاتون نيستم
...پدر ثروتمندت تو رو فرستاد اينجا چون
ميدونست که من بهت اطاعت و انضباط رو آموزش ميدم
سان هائو،چرا الان اينکارو کردي؟
...من
پدرت در استان "هبي" شمشيرزن مشهوريه
خودش مي تونست بهت هنرهاي رزمي ياد بده
چرا تو رو فرستاد اينجا؟
پدرت نمي خواست لوس بارت بياره
تو که فکر نميکني چون پدرت از دوستان قديمي منه
بهت سخت نميگيرم و باهات مدارا ميکنم؟
برعکس،بيشتر هم سختگيري ميکنم
بنابراين نمي تونم اجازه بدم دوستانم سقوط کنند
شما شاگردان من هستيد
و من بهتون هنر رزمي آموزش ميدم
و شما هم بايد ياد بگيريد مردان درستکاري باشيد
نمي تونم بهتون اجازه بدم اينگونه بمونيد
فقط هواي فانگ گانگ رو داره.همين
فانگ گانگ داره فريبکاري ميکنه
...داره جلوي استاد
خودش رو يک آدم خوب جلوه ميده
هميشه داريم بخاطر اون سرزنش ميشيم
!حتي جرات کرد در مقابل ما بايسته
قسم ميخورم تلافي ميکنم
يه نظري دارم.استاد الان خونه اس
ما بايد مريض بشيم و
تا نيمه شب منتظر بمونيم
بعدش ازش ميخواهيم تا ما رو توي جنگل ملاقات کنه
و بعد تنبيهش ميکنيم
نظر خوبيه
اون فقط ميتونه سر استاد رو شيره بماله
...اون
جلوي استاد خودت رو آدم خوبه نشون ميدي
تا دلش رو بدست بياري
تو به برادران ارشدت و پيرر بي احترامي کردي
نيمه شب براي ديدن ما به جنگل بيا
پس اگه هنوز جراتي برات مونده
اونجا باش...بايد بياي
هرکسي اين قضيه رو به استاد اطلاع بده
!يک موش بزدله
باشه
ديروقته.برگرد به اتاقت
و خوب درباره اش فکر کن
روفونگ،پيرر تنها فرزند ماست
اينقدر باهاش خشن برخورد نکن
فانگ گانگ بي شک پسر خوبيه
اما او هم گاهي اوقات کله شق ميشه
پيرر حق داره.گاهي اوقات خيلي متکبرانه رفتار ميکنه
درسته،فانگ چنگ بخاطر خانواده ما کشته شد
ولي ما داريم تنها فرزندش رو بزرگ مي کنيم
و هيچ روزي گرسنه نمونده
تو داري پيرر رو لوس بار مياري
درواقع من برنامه هايي در سر دارم
و اين بخاطر اينکه اون پسر فانگ چنگه نيست
ميدوني چرا امروز بيرون رفتم؟
چرا؟
...شنيدم "تيانشو چنگ" ببر لبخند زن
همين نزديکي هاست...
مي ترسم که فکراي بدي داشته باشه
بخاطر همين رفتم تا اطراف رو بررسي کنم
هرچند هيچ آدم مشکوکي پيدا نکردم
من در زندگيم به آدماي زيادي کمک کردم
ولي دشمنان زيادي هم براي خودم درست کردم و درباره اش نگرانم
ببر خندان برادر بزرگتره شيطان سلاح بلنده
سال ديگه 55سالم ميشم
به همه شاگردانم اطلاع ميدم تا
براي روز تولدم اينجا جمع بشن
ميخوام از بين اونها يک جانشين براي خودم انتخاب کنم
اونوقت از دنياي هنرهاي رزمي کنار مي کشم
من فقط يک دختر دارم
کسي که بدبختانه لوس بار اومده
و مهارتش به مراتب کمتر از منه
بقدر کافي براي جانشيني من خوب نيست
من شاگردان زيادي دارم
ولي هيچکدوم بقدر کافي استعداد نداره
تا بتونه تمام مهارت ها و شمشيرزني من رو ياد بگيره
بنظر من "اه گانگ" کاملا تواناييش رو داره
اميدوارم اون جانشين من بشه
و همينطور دامادم
تو ميخواي پيرر با اون ازدواج کنه؟ ...مي ترسم که
با اتفاقي که امروز افتاد تصميم گرفتم
استادمون عجيبه
داره به يک پسر خدمتکار لطف ميکنه
...از اين که پسر يک خدمتکارو برادر خودم
خطاب کنم اصلا خوشم نمياد
استاد،شما با من بسيار مهربان بوديد
...ولي مي ترسم که ماندن من در اينجا
تنها باعث مشکلاتي براي شما بشه من بايد برم
اميدوارم که روزي بتوانم مهرباني هاي شما را جبران کنم
...استاد
...برادر سان
فانگ گانگ رفت
بزن بريم
روفونگ،کجا داري ميري؟ديروقته
شمشيرت رو بکش
من اومدم اينجا تا چيزهايي رو براتون روشن کنم
و خداحافظي کنم...
من با شما مبارزه نميکنم
خداحافظي کني؟
ميدونم که از من خوشتون نمياد
ماندن من فقط به احساسات همه صدمه ميزنه
از اينرو تصميم گرفتم از اينجا برم
داري به استاد خيانت ميکني؟
نميتونيم اجازه بديم همينجوري بزاري بري
No comments yet. Be the first to leave one.