De første 200 linjer.
ها
خب، نشونی همینه
راستش یهجورایی انتظار داشتم یه مرکز خریدی یا چیزی باشه
شاید یه دفتر خونگی
معمولاً همچین جاهایی میتونی یه حسابدار رو پیدا کنی
اما نه! انگار امروز قراره که به یه زندان نفوذ کنیم
و حتی اون کارهای خفنی که
معمولاً به زندان ختم میشه رو هم انجام نمیدیم
به این کارمون چی میگن؟
یه "شائوشنگ معکوس" شاید؟
البته هیچوقت ازش به فیلم نساختن، میدونی
احتمالاً به خاطر اینکه یه ایده احمقانهست
خب راستش خود این ایده خیلی خوبه
اما برای کسی که انجامش میده عاقبت خوبی نداره
چون وقتی که رفتی داخل
میدونی، باید سعی کنی بیایی بیرون
که اینکار غیرممکنه
خب اینجور جاها برای ...همچین هدفی ساخته شدن پس
هی هی، هی
یه لحظه وایستا رفیق
همینطور که نمیتونی ازش رد بشی ...اینجور جاها معمولاً یه
!ووو
!هو هو هو
حصار الکتریکی میخواستم بگم که حصار الکتریکی دارن
اینجا عجب خفن حفاظت شدهست پس ها؟
:مترجم محمدامین
خیلیخب بهت یه هشدار بدم که
فکر میکنی که آدمای اون بیرون آدم بده هستن
آدمای تو زندان، صد برابر بدترن
نه، نه نه جواب منو با "فهمیدم" نده باشه؟
ما قراره وارد حلقهی ششم جهنم بشیم
اینجا باید خیلی بیرحم باشی پسر
بدون تردید، بدون انسانیت
یا میمونیّت
حالا هر چی، منظورم رو که گرفتی
تکون نخور عوضی
!جلو نیا
میمون! چه غلطی داری میکنی؟
!فقط بزن سگه رو بکش
!فقط یه سگه، کسی براش مهم نیست
گندش بزنن، شلیک کن
!شلیک کن
!نه، نه، نه
!خدا لعنتش کنه
!فرار کن
!آره فرار کن بزدل
دیگه بوی تو رو میشناسم
سی ثانیه نشده که اینجاییم اما اسلحهت رو از دست دادی؟
گفتم که بدون تردید مگه نگفتم بدون تردید؟
چرا شلیک نکردی؟
متاسفم، اخلاقیاتت*؟
خیلیخب، باشه، وقت استراحت وقت استراحت
گوش کن، زندگی کردن با اخلاقیات یه اشتباه مبتدیانهست پسر
وقتی که من تازه این کار رو شروع کردم به خودم گفتم
فقط اونایی رو میکشم که در هرصورت مرده حساب میان
یعنی فقط اون آدمای پیر و مریضهای لاعلاج
بعدش فهمیدم که مگه همه یه روز نمیمیرن؟
پس قوانین رو انداختم دور
و درآمدم سر به فلک کشید
اخلاقیات، فقط یک مشت قوانین بی سر و تهه
که نمیذاره کاری رو که واردی انجامش بدی
یعنی واقعا میخوای وقتی که اخلاقیات یک دستت رو از پشت بستن مبارزه کنی؟
میدونم که میتونی از پات هم استفاده کنی اما منظورم این نبود
واقعا دلت نمیخواد که تنها قاتل با اخلاقیات باشی
...مثل این میمونه که توی مسابقه "تور د فرانس" شرکت کنی
اما هیچ عضلهای نداشته باشی
!اوه اوه هی! اینو ببین
امروز، روز خوششانسی ماست
میدونی، از اینجا میریم پایین و آروم آروم
به طرف دفتر مرکزی یا هرچی که هست حرکت میکنیم
!و اون حسابدار رو پیدا میکنیم و بوووم
موقع ناهار میرسیم خونه... هی داداش؟
هی داداش؟ کجایی؟
الان داری منو سر کار میذاری؟
الان برات یه سخنرانی حماسی کردم
با این حال داری به اون موش چندش آور کمک میکنی؟
ای کاش این صحنه که خوراک ویدیو بود رو ضبط میکردم
خیلی دلچسبه، الان میتونیم بریم؟
!اوه
لعنت بهش
نه، راستش رو بخوای نمیخوام به زبون بیارمش
خیلی راحته "اما بهت گفته بودم که"
ببین، نمیدونم که مردم دارن چی میگن
اما محض اطلاعتون
من دیوونه نیستم
کسی نگفت که شما دیوونهای ستوان ایتو
میدونم که احساس گناه شدیدی میکنید
بخاطر اینکه همکارتون رو از دست دادین
و شاید بخاطر
تصمیمات بدی که در گذشته گرفتین
...اما میگین که مسئول این جرایم
گفتین که چی بود؟
میمون
میمون، آها
دارین چی مینویسین؟
نگران چیزی که دارم مینویسم نباش
هی ایتو-سان
اینو ببین
عکسهای قربانیان داخل کازینو
به این ردِ پنجهها که رو اجساده نگاه کن
هاروکا، دیگه این فرضیه تموم شدهست
خیلی مسخرهست
اما همه حقایق به همین سمت اشاره میکنن
و تو همیشه دنبال حقایق میری
این اولین قانون کاراگاه بودنه
اینجوریاست؟ قانون دوم چیه؟
پوشیدن کفش سر باز ممنوع
خدای بزرگ
هاروکا، نمیتونی با دنبال کردن یه سری قوانین
این شغل رو درست حسابی انجام بدی
این یه اشتباه مبتدیانهست
اگه یه چیزی حقیقت داشته باشه
این وظیفه ما نیست که بیانش کنیم؟
به من مرخصی اجباری دادن
تنها وظیفه من الان، رفتن به بارـه
...اه
اون دیگه چه کوفتیه؟
پرونده رو حل کردیم
من هنوز ترس از فضای بسته دارم؟
منظورت از دیروزه؟
آره، کله کیری
همینجوری که از بین نمیره
نه، نه، نه این واقعاً مضخرفه
نه، همه بالاخره یه ترسی دارن
میدونی، مثل اچپیوی میمونه
همهمون داریمش، اما کسی راجبش حرف نمیزنه
!برو که بریم خوش میگذره مگه نه؟
مثل پارک شادی میمونه
حداقل برای من چون واقعاً شاد شدم
راستش این تیپ خیلی برای زندان مناسبه
دیدی؟
همونطور که بهت گفتم باید اون سگ کوفتی رو میکشتی
اوه، ببین کی مشهور شده
از یکم قیافه گرفتن نترس، میدونی
یه دلیل برای فریاد زدن بهشون بده
یکم اون کون میمونیت رو تکون بده
آقایون
احتمالش هست که
یکی از شما دو تا به اشتباهی
امروز صبح وارد توالت شخصی من شده باشه؟
میدونین، چشمم افتاد به یه قطره ادرار
روی لبهی سرامیک
و من همیشه اونجا رو تمیز میکنم
یعنی، برای یک مرد داشتن یک فضای کوچیک توی این جهنم دره
که بتونه اون رو مال خودش بدونه
غیرمنطقی بنظر میاد؟
غیرمنطقیه؟
!پشمام، اینو ببین
همهی اون اطلاعاتی که برای پیدا کردن حسابدار لازم داریم دقیقا همینجاست
منظورم اینه !ما دقیقاً توی لونه عقاب اومدیم عزیزم
باورنکردیه
خیلی شگفت انگیزه مگه نه؟
اوه اوه اوه، طاقت بیار رفیق از پسش برمیایی
بهتره که نفس عمیق بکشی
میدونی من توی زندگی با چند تا باتری ماشین شکنجه شدم؟
اوه پسر، وقت انتقامه
نه! نه! هرکاری که بگی انجام میدم
ایول! یکم از داروی خودش بهش چشوندی
الان باید یه دوز کامل بهش بدی
!دیگه کافیه! دیگه کافیه
خیلیخب بیا اینو راه بندازیم و اون یارو رو پیدا کنیم
وو وو، هی میمون روی صفحه نمایشش واستادی
نمیخوای بری کنار؟
خوبه
...خیلیخب، فقط باید
!وو وو نه
پنجهـت رو بهش نزن کمکی نمیکنه
اوه پسر
مثل این میمونه که دارم به بابابزرگم کمک میکنم تا دیجیتالش رو نصب کنه
اجی مجی
خیلیخب، الان خیلی آروم
!میخوام که اون دکمه بالایی رو بزنی... نه
اوه پسر، اوه پسر
!نفس عمیق، نفس عمیق
خیلیخب، برو که بریم برگشتیم
خیلیخب، پس وقتی اون دفترچه رو پیدا کردیم آدرسش نوشته بود سوگانو، 227
آههه، یه شماره هم بعدش بود
چه کوفتی بود؟ ...اوممم
آخرش میمیرم
واقعاً شوخی میکنی؟ ...اومدیم داخل زندان ولی الان
هنوز دارمش قبلا کارت میشمردم
آوه آره این یارو رو ببین
والا اگه این یارو حسابدار نیست نمیدونم پس چیه
قطعاً خودشه
اوه، این میتونه بدرد بخوره
نمیتونی بری پیشش
اون توی گودالـه
یه زندان زیرزمینی که مخصوص خطرناکترین مجرماست
سه سال پیش مهر و مومش کردیم
کلاً دیوونه شده
یارو الان شاش خودش رو میخوره
به معنای واقعی کلمه
شاش میخوره اونو میشاشه، بعد دوباره میخورتش
با عقل جور درنمیاد مگه نه؟
این یارو خیلی خوبه
دوباره بزنش
ما دوباره رسوم و شکوه این کشور رو باز میگردونیم
از بغل برو دیگه
حاکمیت قانون
در سایهی دولت اوزو
No comments yet. Be the first to leave one.