De første 200 linjer.
"قسمت دهم"
پیداش کردم
"انتقال فایل ها"
چی؟
فیلما رو قفل کرده
نه میتونم ذخیره شون کنم نه کپی
با این که داری از حساب خودش استفاده میکنی هم نمیشه؟
سعی کن تنظیمات امنیتی رو تغییر بدی
کلی چیز میز واسه کپی کردن هست
فکر کنم به حافظه بیشتری نیاز داشته باشم
اگه توی کلود بارگزاریشون کنم، حتما ردی به جا میمونه، نه؟
جوو، همین الان بیا بیرون
به هرحال که کارت غیرقانونیه بیا بعدا تفتیش رسمی انجام بدیم
سریع بیا بیرون- حافظه بیشتری میخوام-
لعنت
وایستا
نه
درها بسته شدن
چی؟
روز خوبی داشته باشین
روز خوبی داشته باشین، آقا
رو خوبی داشته باشین- شماهم همینطور، خداحافظ-
لعنت بهش
درها بسته شدن
من اینجا گیر افتادم
چیکار کنیم؟
بهت گفتم نرو اونجا
خدایا
خسته نباشی
روز خوبی داشته باشین- شما هم همینطور-
دکمه ای ندیدی؟
یا یه چیزی شبیه اون لیوان ها که برای داخل رفتن استفاده کردی؟
نه! فکرکنم درها جوری تنطیم شدن که اتومات بعد یه مدت بسته بشن
لعنتی
ممکنه به گوشیِ لی مین سو وصل باشه؟
چیکار کنم؟
کامپیوترش رو چک کن- لعنتی-
...اول، آروم باش، خب؟ آروم باش و
وایستا، خودم باید آروم بشم- چیکار کنم؟-
بیا آروم باشیم
یه چیزی باید اینجا باشه
خدایا دارم دیوونه میشم
"پوشه سرگرمی"
این چیه؟
"پوشه سرگرمی "
ناره، تو خیلی خوشگلی
با من بازی میکنی، خوش میگذره، نه؟
منم باهات بازی میکنم، خیلی بهم خوش میگذره
اگه هرکاری میگم بکنی
بعدا پشمالو رو برات پیدا میکنم
واقعا پشمالو رو پیدا میکنی و منو پیش بابام میبری؟
قول میدم
"فقط بگو "بابا دلم برات تنگ شده
بابا
دلم برات تنگ شده
...بابا، دلم برات تنگ شده
بابا، دلم برات تنگ شده
ببخشید، لطفا چیز نگین
لطفا
هیچی نگین- ...چی-
لطفا
جی هون
بله، مین
کلاس های آموزشگاهت تموم؟
چطوره یکم توکبوکی بخوریم؟
گفتی آموزشگاهت کجاست؟
ببخشید، سرما خوردم و کلاس رو پیچوندم
فردا میبینمت
باشه پس حتما داروهات رو بخور
بابا، دلم برات تنگ شده
بابا، دلم برات تنگ شده
یون سونگ، کافیه
فکرمیکنم مرده
"جو هیون"
اینو از کجا آوردی؟
تماس تصویریش کن
یه اتاق مخفی پیدا کردم
...مدرک پیدا کردم که لی مرتکب قتل شده
و بنگ رو با رای اعدام هدف قرار داده بود همه اینا کار لی بود
نمیدونم چجوری این کارو کرد
ولی کنترلِ روی رای اعدام قطعا از کوان به لی منتقل شده
"چوی جین سو"
راهی برای آوردن مدرک به اینجا پیدا کن
با این، میتونیم قطعا لی مین سو رو دستگیر کنیم
...ولی چیزه
...خب
در قفله
به خاطر همین اینجا گیر افتادم
ولی لی مین سو هنوز نمیدونه اینجام
میخوام همین الان بیاین و این خونه رو بگردین
باشه، تحمل کن
فقط به هرقیمتی شده از مدرک محافظت کن
میخوایم خونهی لی رو بگردیم
به بالادستی ها نگین و تیم رو جمع کنین
چشم
حرومی، برو رانندگی یاد بگیر
"شماره 3" "از سر کار دارم برمیگردم "
آهای
برگشتن از سرکار؟ شماره 3؟
اینا یعنی چی؟
خیلی عجیب رفتار میکنی
چرا اینجایی اونم بعد اینکه به دروغ گفتی میری خونه؟
اینجارو میشناسم
اون خونه کوان سوک جو ئه
مجرم فراری، کوان سوک جو
درسته
و اینم خونه آقای لی
شنیدم به عنوان سرگرمی بطری آب جمع میکنه
میخواستم با این بطری که خیلی کمیاب هستش بهش رشوه بدم و نمره خوب بگیرم
مچم رو گرفتی
این یه دفعه رو ازم بگذر
میترسیدم غیبت هام شانسم برای دانشگاه رفتن رو خراب کنه
دروغگو
...تو
...تو گه تالی
"نزدیک"
اونی اینجا چیکار میکنه؟
خواهرت؟
جوو، برای اینکارها وقت نداریم- سرپرست گفت تو راهه-
پس حالا بهش اعتماد داری؟ مگه نگفتی دیگه باهاش حرف نمیزنی
از مدل کار کردنش خوشم نمیاد ولی عمرا بذاره بمیرم
"مین"
"مین" "در فاصله 1 دقیقه ای"
"مین"
!مین
اینجا چیکار میکنی؟
نونا
جی هون؟
نونا، روی کامپیوتر آقای لی تحقیق میکنی؟
چی پیدا کردی؟
اونی روی آقای لی تحقیق میکنه؟ چرا؟
همین الان بیا بیرون لی مین سو به زودی میاد داخل
زودباش- مین رو ببر، و برو-
تیمم به زودی میرسه یه راهی برای رسیدگی کردن به این پیدا میکنم
جی هون
لطفا مراقب مین باش
چی شده؟ چرا بیرون نمیای؟
چی گفت؟
"مامان"
زودباش برگرد
بابا، دلم برات تنگ شده
زودباش برو
من به بقیهش رسیدگی میکنم
الان دیگه دیر یا زود اتفاق میفته
رفت
اونی، همین الان بیا بیرون
...امیدوارم
درحال انداختن پسرم توی لونه شیر نباشم
هیچ چاره دیگه ای نداریم
برای گیرانداختن پسرتون رای اعدام رو شروع کرده
و اینطور که از زندان فرار کرد
کوان قطعا پسرتون رو به عنوان هدف بعدی انتخاب میکنه
اگه انقدر مشتاق زمین زدن پسرمه
میتونست یکی رو استخدام کنه
چرا تصمیم گرفته به روش سخت اینکارو بکنه؟
هشت سال پیش هم دقیقا اینجوری بود
شما اونو به هیولایی تبدیل کردین که همه محکومش کردن
عالی بود
سخنرانی هاتون خیلی جالبن
به کار و تلاشت ادامه بده
به خاطر شما حقوق میخونم- واقعا؟-
پروفسور
هنوزم متوجه نمیشین؟
به محافظت پلیس احتیاج دارین این بهترین راه برای نجات پسرتونه
واقعا منو پبش بابام میبری؟
قول میدم
فقط بگو
"بابا، دلم برات تنگ شده"
بابا، دلم برات تنگ شده
خودم رو تحویل میدم
بابا، دلم برات تنگ شده
...من
کوان ناره رو کشتم
بابا، دلم برات تنگ شده
چرا انقدر دیر کردن؟
هنوزم خبری نیست که راه افتادن یا نه؟
صدای آژیر نمیشنوم، یه جای کار میلنگه
چرا هیچکی از خونواده نمیاد داخل؟
لی مین سو هم درست قبل اینکه بیاد داخل، گذاشت رفت
انگار که میخواد اینجارو بگردم
...همه اینا خیلی عجیبه
چه خبره؟
"فرمت کردن در حال انجام"
!نه
وای خدای من، نه
چیه؟ چی شده؟
کامپیوتر داره خودش رو فرمت میکنه
حتما برنامه امنیتیشه
"فرمت کردن"
به فایل های اصلی احتیاج داریم تا به عنوان مدرک ازشون استفاده کنیم، باید جلوش رو بگیری
"فرمت کردن کامل شد"
"خاموش شدن"
ایش
باشه
کیم جی هون از دبیرستان سوره؟
اینجا چیکار میکنی؟
زخم شده بودی، خوب شدی؟
زخم خیلی جدی ای نبود
راستی، بقیه اینجا چی کار میکنن؟
واسه تفتیش و توقیف اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.