Dororo

Dororo (どろろ)

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

Dororo - S01E09 - AnimWorld
En kommentar af talismannight

Tags

other
Udgivet den: 2019-03-05
Downloads: 29
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 129 linjer.

حوصله ات سر نرفته؟ تمام روز داری یه چیزی رو بو می کشی‏.‏

ولم کن‏.‏

اوخ‏.‏‏.‏‏.‏

ها؟ سرم گیج می ره‏.‏‏.‏‏.‏

جشن تمومه

ولی هنوز می خوام برقصم

نمی تونم حتی بخوابم

یه روزی‏،‏ آتش شوقم زبانه می کشد

از وقتی خودم رو شناختم می دونستم

روزی می سه که شعله ها فروکش می کنه

فکر می کردم به چیزی نیاز ندارم

ولی حتی الان خیلی جدیم‏.‏

آه‏.‏‏.‏‏.‏ حتی هنوز وقت دارم درستش کنم

آه‏.‏‏.‏‏.‏ وقتی می خوام بسوزانمش

متاسفم عزیزم کار آسونی نیست

ولی قطعا چیز بدی هم نیست

آتش رو بهم بده

روشنش کن‏،‏ عزیزم‏.‏ می خوام شعله بکشه‏،‏ آره

جشن تمومه

متاسفم عزیزم عجله کن آه‏.‏‏.‏‏.‏ هنوز وقت دارم انجامش بدم

متاسفم عزیزم عجله کن آه‏.‏‏.‏‏.‏ هنوز وقت دارم انجامش بدم

جشن تمومه

روشنش کن‏،‏ عزیزم‏.‏ می خوام شعله بکشه‏،‏ آره

#داستان بی رحمی

چی می خوای؟

دورورو‏.‏‏.‏‏.‏

دورورو‏،‏ بدن‏،‏ داغ‏.‏‏.‏‏.‏

مریضه‏،‏ ها؟ متاسفم‏،‏ ولی من فقط یه کشاورزم‏.‏

دوایی دم دستم نیست‏.‏ نمی دونم چطوری کمک کنم‏.‏

ببخشید‏،‏ بچه‏.‏

مامان؟

چیزی شده؟

مامان‏.‏‏.‏‏.‏

نگران نباش‏،‏ فقط یکم دیگه بخواب‏.‏

اینجا یه معبده‏.‏ دوستت آوردت اینجا‏.‏

هیاکیمارو؟

اوه نه‏!‏

نباید پاشی‏!‏

نه‏!‏ باز منو جا می ذاره‏.‏

نگران نباش‏،‏ فقط رفته یکم آب بیاره‏.‏

کسی نمی خواد جات بذاره‏.‏

از مانجوشاگه‏،‏ نیلوفرهای عنکبوتی سرخ متنفرم‏.‏

منو یاد مامان و بابام می ندازن‏.‏

یعنی همچین والدین وحشتناکی بودن؟

نه‏!‏

اینطور نیست‏.‏

بابا و مامان قوی و مهربان بودن‏.‏

بابا‏،‏ دفعه دیگه منو با خودت ببر‏.‏

اگه مامانت قبول کنه‏.‏

اون سامورایی آوردش‏.‏

درسته‏،‏ رئیس؟

همه از ترس می لرزیدن و طوری رنگشون پریده بود انگار روح دیدن‏.‏

حالا که حتی از لشکر دایگو شکست نمی خوریم‏.‏

قطعا‏.‏

بعدش باید چیکار کنیم؟

بذار ببینم‏.‏

حالا برو پیش مامانت‏.‏

می خوام گوش بدم‏.‏

دورورو‏،‏ بعدا باهات بازی می کنم‏.‏

هومپ‏،‏ عمرا‏.‏

مامان‏!‏

می خوام با بابا برم‏.‏

بهت گفتم که نمیشه‏.‏

می تونم آدم بدا رو هم بزنم‏.‏

بذار وقتی یکم بزرگتر شدی‏،‏ باشه؟

می خوام برم‏!‏ جون من‏!‏

می خوای دوباره از درخت آویزونت کنم؟

لپات رو چرا باد کردی؟ می خوای یه سنجاب بشی؟

من سنجاب نیستم‏.‏

داری چیکار می کنی؟

سنگ پرت می کنم‏.‏ نمی تونم از شمشیر استفاده کنم‏،‏ واسه همین اینجوری آدم بدا رو می زنم‏.‏

طرز فکرت رو دوست دارم‏.‏

ولی می دونی دورورو‏،‏ از حالا به بعد دیگه نمی تونی فقط با قدرت خودت زندگی کنی‏.‏

مشکل بزرگی پیش اومده‏!‏

سامورائی داره میاد‏!‏

دورورو‏،‏ برو اونجا قایم شو‏.‏

‏-‏رئیس‏!‏ ‏-‏اومده انتقام بگیره‏،‏ ها‏.‏

تاوان کارتون رو پس می دین‏،‏ نامردا‏!‏

ما فقط با سامورائی ها درمیوفتیم‏.‏

ما رو در گیر یه عده حقیر سطح پائین نکنین‏!‏

خفه شو‏!‏

‏-‏دورورو‏!‏ ‏-‏مامان‏.‏

مامان‏.‏‏.‏‏.‏

نگران نباش‏.‏ بابات همیشه بابات می مونه‏.‏

آره‏.‏‏.‏‏.‏

خب حالا چی؟

ما یه عده مرد رو جمع می کنیم و دوباره گرد هم میایم‏.‏

حالا نمی تونیم فرار کنیم‏،‏ به خاطر افرادی که از دست دادیم‏.‏

اوجیا‏،‏ باید یه مدت جابه جا بشیم‏.‏

همین حدس رو می زدم‏.‏

در آن روزگار یاغیان در سرزمین های هر ناحیه جولان می دادند‏.‏

بی رحمی اونها ترس به دل مردم بینوا انداخته بود‏.‏

سامورایی هایی که ارباب هایشان رو از دست می دادند گروه های خودشون رو تشکیل می دادند‏.‏

و فقرا برای اینکه جون سالم به در ببرن بهشون می پیوستند‏.‏

هر کس دلایل خودش را برای پیوستن به آنها داشت‏.‏

گروه هیبوکورو از کشاورزانی تشکیل شده بود که فقط به سامورائی ها حمله می کردند‏.‏

آنها گروه نادری از یاغیان بودن‏.‏

هی‏،‏ بابا؟

چرا می ری سامورائی ها رو شکست بدی؟

می خوام بهشون یه درسی بدم‏.‏

اینجوری باهامون درست رفتار می کنن‏.‏

سامورائی ها حتی اینم نمی فهمن؟

من که می گم حالا دیگه درسشون رو گرفتن‏.‏

منظورت چیه؟

یه نگاهی به دور و برت بنداز‏. ‏ یه دار و دسته خفن درست کردی‏.‏

چرا منتظر آینده نمیشی؟

اگه از برگ برنده ات خوب استفاده کنی‏،‏ ارباب مقام خوبی بهت می ده‏.‏

ایتاچی‏،‏ یادت رفته باهامون چیکار کردن؟

به خاطر جنگ هایی که اون ارباب ها راه انداختن

خانواده هامون طوری کشته شدن که انگار چیزی جز حشره نبودن‏.‏

اونا دهکده ای که با هم ساخته بودیم رو سوزوندن‏.‏

آره‏،‏ این چیزا رو فراموش کرده بودم‏.‏

گیر به گذشته ها نده‏.‏

باید از حالا به بعد با نیروهات به سامورایی ها ملحق شی‏.‏

تو مایه خجالتی‏!‏

من که کار اشتباهی نکردم‏.‏

جرات داری یه بار دیگه حرفت رو تکرار کن تا با این یه دهن دیگه برات باز کنم‏.‏

خیلی خب‏.‏

بر و بچه های یاناگیموتو از جنگیدن با دایگو خسته شدن‏.‏

حالا فرصت داریم‏.‏

حمله‏!‏

‏-‏نه‏!‏ ‏-‏مامان‏!‏

اوجیا‏،‏ دورورو‏!‏

خودت توضیح بده‏،‏ ایتاچی‏!‏

طولی نمی کشه که اینجا تبدیل به یه میدون جنگ می شه‏،‏ رئیس‏.‏

دور دور سامورائی هاست‏.‏

نمی تونی با این همه رو مخ بودنت دووم بیاری‏.‏

من افرادت رو ازت می گیرم‏.‏

ای ترسو‏.‏‏.‏‏.‏‏!‏

More Farsi Persian subtitles for Dororo

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left