De første 200 linjer.
بیا انجامش بدیم
هی تو.عروسک چشم درشت
صبر کن
مدیر چویی
سویو
داری چکار میکنی؟
یه لحظه
انجامش دادم
تو شبیه این عروسکی
نه نیستم
فکر کردم داری کنار دریا با خودت فکر میکنی
ولی باورم نمیشه داشتی با دستگاه بازی میکردی
داشتم همینکار رو میکردم
ولی از کنار دستگاه بازی که گذشتم
این عروسک یهویی چشمم رو گرفت
پوست صاف و چشمای گردش
شبیه توئه
واسه همین میخواستم بدمش به تو
بیا
ما واقعا شبیه همیم؟
حتی ممکنه فکر کنند اون دخترته
دخترم؟
بریم.بابا دریا رو بهت نشون میده
منتظرم بمون
میتونم درمان بشم؟
واقعا درمانش رو پیدا کرده؟
لطفا اگر این طراحی رو دوست دارید) (برچسب رو زیرش قرار بدید
نتایج اومد؟
طراحی سویو با رای اکثریت برنده شد
میشه به نتایج پایانی یه نگاهی بندازم؟
رای 375 در کل 74 طراحی یک 96 طراحی دو 205 طراحی سه
لطفا نتایج رو داخل تابلو اعلانات شرکت آپلود کنید
بعدش میتونید برید خونه
چشم
سویو رای گیری رو برد
واقعا؟
از چی هیجان زده ای؟
...طراحی سویو
بیشترین رای رو تو شرکت آورد
طراحیش بیشترین رای رو آورد؟
سویو طراحی هم میکنه؟
اون مدرک طراحی فشن داره
پول جایزه اش چقدره؟
مطمئنم پول جایزه نبرده
پس بیخیالش
الان چی گفتی؟
اصلا میدونی چه چیز فوق العاده ایه؟
این یه لحظه تاریخیه که همه کارمندای ال اکس
طراحی سویو رو به عنوان بهترین طراحی انتخاب کردند
و تو اینجوری برخورد میکنی؟
آخه پول بهش ندادند که
همون ثابت میکنه که چیز خاصی نیست
برید دستشویی رو تمیز کنید
ولی ما امروز سه بار دستشویی رو تمیز کردیم قربان
امروز چهار بار تمیز کنید
چرا؟
چون رئیستون میگه
عالیه - منظورت چیه؟ -
یعنی عالیه
خوشحالم که یکی از تیم نیرو های کار ویژه رای گیری رو برد
خیلی هیجان زده به نظر میای
راستش،انتخاب وودروف از همه مهمتره
حتی اگه رای گیری شرکت رو برده باشه هم
محصول اصلی
اونیه که وودروف انتخاب میکنه بپوشه
آره میدونم
خانم هونگ خیلی کنجکاو به نظر میاد
راجع به چی؟
فکر کنم میخواد بدونه حالا که با هدف ازدواج با هم قرار میذادیم
اوضاع بینمون چطور پیش میره
الان خیلی سرم شلوغه
چطوره امشب شام دعوتم کنی؟
زیاد چیزی نخوردی.چیزی مینوشی؟
وقتی میخوام با کسی صمیمی بشم خیلی الکل میخورم
و وقتی تصمیم میگیرم یکم بیشتر از همیشه بنوشم
حواسم هست زیاد نخورم
میدونم یکم عجیبم
راحت نیست با هدف ازدواج با کسی قرار گذاشت
پس بیا بدون اینکه به ازدواج فکر کنیم قرار بذاریم
اوه راستی.بذار یه تماس بگیرم
هی سویو
مدیر چویی رو دیدی؟
الان کجایی؟
هنوز اونجایی؟
دیر نیست برای برگشتن؟
فردا یکشنبه است
پس چرا حالا که اونجایی از دریا لذت نمی بری؟
زنگ زدم
چون میخواستم برای آوردن بیشترین رای
بهت تبریک بگم
واقعا؟ طراحی من واقعا برد؟
ممنون
خیلی ممنون.خدافظ
دیدی گفتم تو میبری
بازم باید منتظر بمونیم ببینیم وودروف چی انتخاب میکنه
وقتش که رسید به اونم فکر میکنیم
الان بیا بردت رو جشن بگیریم
بریم - کجا؟ -
باید جشن بگیریم
امیدوارم هر روز مثل امروز باشه
خانم هونگ درمانت رو پیدا کرد
و منم رای گیری رو بردم
من بیشتر از این هیجان زده ام که
برای اولین بار تونستیم با هم دریا رو ببینیم
دومین بارمونه؟
تو جزیره جیجو هم همدیگه رو دیدیم
نه بیا بیخیال اون خاطره بشیم
و اینبار رو اولین بار در نظر بگیریم
اگه اینو بگی،منو خیلی مادی گرا جلوه میدی
تو مادی گرایی
تو به من گفتی تو دنیای پاکی زندگی میکنم
و تو دیوونه پولی
بعد ازم پرسیدی میخوام باهات فیلم بازی کنم
تا ابد دستم میندازی نه؟
تا ابد؟
هر روز میتونی دستم بندازی
پس تا ابد کنارم بمون
اوپا نباید مشروب بخوره
واسه همین میتونه آب انگور بخوره
ولی چرا یهویی داریم مشروب میخوریم؟
تو به خاطر سوجون یه جشن درست حسابی هم نداشتی
واسه همین فکر کردیم خوبه اینجوری بهت خوشامد بگیم
سوجون اوندفعه برام یه جشن خوشامدگویی گرفت
آره،ولی منم میخواستم بهت خوشامد بگم
بیا.خوش اومدی
ممنون
چرا یه شات عاشقونه نمیخورید؟
ما که بچه نیستیم
ما حتی یه جشن عروسی هم نگرفتیم
بیا فقط یبار واسه گرفتن عکس انجامش بدیم
راست میگه - انجامش بده بابا -
پدر زود باشید.یه شات عاشقونه برید
بیا - شات عاشقونه -
اوپا،دوربین رو نگاه کن
1, 2, 3.
تا کجاشو گفتم؟
اوه راستی.پوره.حتما خیلی گرسنه بود
سوهیونگ در حالت عادی چیزی که من میپزم رو نمیخوره
پوره رو ریختم تو یه جایی که نشکنه
چون فکر کردم ممکنه بندازتش رو زمین
ولی اون کلش رو خورد
فکر کردم حتی میخواد کاسه رو لیس بزنه
بیا
ظاهرا،یه مسواک،یه تار مو،یا آب دهان
از همه چیز بهتره
ولی میخوام بنوشم
تو چرا میخوای بری بخوابی؟
خدای من
اگه خوابت میاد میتونی بری بخوابی
میخوام تو منو بخوابونی
تو واقعا این صدا رو درست کردی؟
میخواستی کیوت بازی کنی؟
بیا دراز بکشیم.زودباش
واقعا دلم میخواد بیشتر مشروب بخورم
بیخیال
خدای من
تو که خوابیدی میرم
زودباش.بیا اینجا
خدای من،فکر کردم خوابت میاد
به من دست نزن و برو بخواب - خدای من -
دست سرکش.تنبیهت میکنم
آره،دستام سرکشن
قلقلکم نده
اون کجا رفت؟
اون چی بود؟
چی؟
چیزی نشنیدی؟
چی؟
سمعکت رو نزدی
مطمئنم یه چیزی شنیدم
بیا برگردیم بریم بخوابیم
چه عجیب
چرا از اون اتاق میای بیرون؟
چی؟
اوه،چون پدر میخواست راجع به یه چیزی باهام حرف بزنه
واقعا؟
تو اتاقش میخواست چی ازت بپرسه؟
به تو ربطی نداره
می ری پیشش نیست؟ - نمیدونم -
...آب
باید دارو بخوری،پس یکم دیگه هم بخور
سه تا خرس با هم تو یه خونه زندگی میکنند
بابا خرسه،مامان خرسه،بچه خرسه
بابا خرسه چاقه
مامان خرسه لاغره
...بچه خرسه
خوبید خانم چویی؟
بذارید من انجامش بدم
من امشب با اون بیول میخوابم
تو برو تو اتاقت بخواب
اونجوری نگام نکن
من چویی سوهیونگم
کسی نیستم که تو دلت براش بسوزه
اون آشغال مال تو
من اون آشغال رو نمیخوام
پس مال تو
اومدیم دریا
یه چیز خوب و راحت انتخاب کن
لازم نیست برام چیزی بگیری
چی فکر میکنی؟ - اینجوری؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.