De første 200 linjer.
*.عشق و حالِ خودتو نگاه کن* '.نگاش کن'
'!چرا؟'
به اين فکر نميکنين که بعدش کجا' '!ميخواين فرار کنين؟
'.لطفاً يه نگاهي به اين بنداز'
'!اين حقيقت نداره، دوموجي'
'.حرفمو باور کن'
!انگاري يه اخطارِ قرمزِ ديگهم گرفتي
اين چه قيافهايه که به خودت گرفتي؟ .تو تمامِ مدرسه رو فريب دادي
!بهش رحم نکنين
!بگيرينش
!بس کنين... تمومش کنين
.دفعهي بعد همينو ادامه ميديم
!سوکوشي جان
...ساکاراکو
.بالاخره به مدرسه برگشتي
.نگرانِ من نباش خودت خوبي؟
.آره... يه کم خراش برداشتم که مهم نيست
!آخ
اون چِش شده؟
...اون قيافهاي که بهم نشون داد
"...حرفمو باور کن"
چرا نتونست بهم اعتماد کنه؟
.سوکوشي جان، بيا بريم پيشِ دوموجي
چي؟
.باهاش حرف بزن و متوجهش کن ...سوکوشي جان ما بايد متقاعدش کنيم که
!تو از اون دخترا نيستي که اينجور کارا ميکنن
ميتوني بلند بشي؟
.ممنونم ساکاراکو
.الان خوبم
.واقعاً عجب چيزيه
.آره واقعاً
چيزيکه جالبه اينه که قيافهي ماکينو اينجا .کاملاً ناراضيه
اين يارو چي تو سرش بوده؟
.حتماً ميخواسته خودشو به مبارزه بکشه *خوشو ثابت کنه*
مثلِ خوردنِ يه قارچِ ناشناختهاي ميمونه !که هنوز مشخص نشده خوردنيه يا سمي
.دوموجي
.من... هيچ اتفاقي بينِ من و اون يارو نيفتاد
!بهم اعتماد کن
با وجودِ اين عکسا... چطور حرفتو باور کنم؟
خودمم متوجه نميشم !اين عکسا از کجا دراومدن؟
!بخاطرِ اينکه با اون يارو رفته بودي هتل
...ولي... چه اونجا بودم چه نبودم !قبل از اينکه متوجه بشم اونجا بودم
...وايسا... منظورم اين نبودم ...يعني... بعبارتِ ديگه
!آقاي دوموجي .لطفاً حرفِ سوکوشي رو باور کنيد
خب... درواقع سوکوشي و اون پسره باهم تو يه اتاقِ ....هتل تنها بودن
.عکسها اينو ثابت ميکنن
ولي... مطمئنم بايد دليلِ خوبي .پشتِ قضيه باشه
!ساکت شو فکر کردي کي هستي که داري بلبلزبوني ميکني؟
!هي! تو نبايد با ساکاراکو اينجوري صحبت کني
.سوکوشي جان، اشکالي نداره
چي؟
!اين قضيه به آقاي دوموجي هم لطمه زده
.من فقط ميخوام رابطهي شما درست بشه
.تو به من خيانت کردي
!بهت که گفتم، اين حقيقت نداره
و منظورت چيه که ميگي بهت خيانت کردم؟ !منکه حتي با تو بيرون هم نميام
چرا بايد همچين چيزي بگي؟
اوه جدي؟ !پس نبايد مياومدي اينجا
!راست ميگي !لزومي نداره که بخوام کارمو توجيه کنم
!ببخشيد که اومدم
.خيلي بد شد !فکر ميکردم زوجِ خوبي هستن
.اينجوري بهتر شد
رک و راست گفت که علاقهاي نداره .با سوکاسا باشه
!چي شد؟
"!ماکينو از اون دخترا نيست"
".چون تو دختري هستي که من انتخابش کردم"
!اگه بهم اعتماد نداشتي اين حرفا رو نميزدي
...آي آي
"!ما فقير بيچارهها به سرما عادت داريم، طوريم نميشه"
"!من سوکوشي هستم، علفِ هرز"
.اينم "هامبورگ" با سسِ دِميگلِيس، ظاهرش که عاليه *هامبورگ: غذاي گوشتيِ ژاپني*
اينا چي هستن؟
!اوه، سوکوشي! اين عکسها رو تو رستوران گرفتم
مگه قرار نيست خانوادهمون بزرگتر بشه؟
!بابا، واقعاً نابغهاي
آره؟
.خيليخب، يه فيلمِ ديگه هم دارم .بياين يه عکسِ قشنگ بندازيم
،اه، من نميخوام .بذار از تو بگيره مامان
منظورت چيه؟ واسه اينکه يه عکس بگيريم .همهمون خيلي صرفهجويي کرديم
.اين با صرفهجويي کردن فرق داره
.زودباش، يالا، يالا
!خيليخب، همگي لبخند بزنين
پس کي ميخواد عکس بگيره؟
...اوه آره
.سوکوشي، خيلي باهوشي
...خيليخب، من عکس ميگيرم
.آره؟ مرسي
خيليخب، خيليخب .ما خانوادهي شادي هستيم
.خيليخب، بگين چيـــزز
بايد يه نفرِ ديگه اونجا بوده باشه .که عکسها رو انداخته
.بايد اوني که پشتِ اين ماجراست رو پيدا کنم ساکاراکو، تو ميتوني کمکم کني؟
سوکوشي جان، تو اينکارو بخاطرِ دوموجي انجام ميدي؟
چي؟
.فراموشش کن .مهم نيست اون چي فکر ميکنه
سوکوشي اون حتي يه ذره هم سعي نميکنه .باهات همدردي کنه
از اون گذشته، اون کارهاي وحشتناکي ...که باهات کرده رو
فراموش کردي؟
...حق با توئه، ولي
متاسفم، ولي... اگه اينکارا رو ميخواي بخاطرِ دوموجي !انجام بدي، نميتونم کمکي بهت بکنم
هان؟
،ولي، مهم نيست چه اتفاقي افتاده من هميشه طرفِ تو هستم، باشه؟
.باشه، ممنونم
خب، بعداً دوباره بهت زنگ ميزنم، باشه؟
.باشه، خداحافظ
!اخيراً زياد اينورا ميبينيمت
سعي نکن با اين لباساي شندره پارهت .تمامِ توجهات رو به خودت جلب کني
.معذرت ميخوام .اصلاً همچين قصدي ندارم
!راه رو بند نيار، ايکبيريِ زشتو
داشتنِ همچين قيافههاي زشتِ بدترکيبي !خودش جرمه
!گورتونو گم کنين، جندههاي زشت
چي شده چِري خانم؟ چه اتفاقي افتاده؟
.:.:.پسـرانِ بـهتر از گـل.:.:. *قسمت پنجم*
:بازيگران
ماکينو سوکوشي..........اينو مائو
دوموجي سوکاسا.............ماتسوموتو جون
هانازاوا رويي............اوگوري شون
نيشکادو سوجيرو..............ماتسودا شوتا
ميماساکا آکيرا..............آبه سويوشي
فيلم باران تقديم ميکند www . baranmovie . tv
ترجمه: آزاده azadeh . mz1365 @ yahoo . com
ولي اين خطرناک نيست که بري دنبالِ مقصرِ اينکار بگردي؟
...آره، ولي
اين چيه؟
.اين "دايفوکو"ئه *.نوعي کوفته برنجي*
.خوشمزهست
!اوه! قارچه هم که داره کار ميکنه
قارچ؟
...اوه... چيزي نيست
...هـــي شماها اينجا چيکار ميکنين؟
،آکيرا با زنِ يه بنده خدايي بهم زده !و الان ناراحته
،درسته، اون فقط يه عشقبازي بود .ولي عشقمون ناب بود
ولي تو اين جامعه، عکسهاي کثيفي گرفته ميشه .و توي مدرسه هم پخش ميشه
.بهرحال يه خانم کوچولوي غمگين هم اينجاست
.فکر کرديم بيايم اينجا و يه کمي خوشحالش کنيم
به عبارتِ ديگه، ميخواين وقتتونو بگذرونين؟
!درسته
اوه، اين مال توئه؟
.نه، مال من نيست
.پس مال اون دخترهست
.شنيدم ميخواي کارآگاهبازي کني
چي؟ تو از کجا ميدوني؟
...خب
درسته؟ - .اوهوم -
.بذار ما هم باهات باشيم
.وايسا... بيا اينجا
از اينا مطمئني؟
.از هيچي که بهتره
.از اينکه کمکم ميکنين ازتون ممنونم
.خيليخب، فوراً بريم شروع کنيم
.تو ميتوني بجاي ماکينو کار کني
چرا من؟
.خواهش ميکنم، بهت التماس ميکنم .سوکوشي جان تو موقعيتِ خيلي بديه
.ولي اين قضيه به من ربطي نداره
!خوشاومدين! خوشاومدين با خريد از فروشگاهِ ما از اين آقاي محترم هم .يه بوسه دريافت کنين
خيلي ممنونم، همگي بياين !بوسههاتون رو بگيرين
*عمارتِ دوموجي*
ميخوام کمکم کني کسي که پشتِ اين قضيهست .رو پيدا کنم
.به من هيچ ربطي نداره
...نميخواي اين حقيقت رو بفهمي
که بينِ سوکوشي و اون پسره واقعاً اتفاقي افتاده يا نه؟
.امشب رو پلِ معبدِ "هاراجوکو" منتظرتم
.من نميام
تو چه خري هستي؟ !ديگه سرتو ننداز پايين و نيا اينجا انگار همه چيزو ميدوني
.گمشو
!گورتو گم کن
*عمارتِ نيشيکادو*
...اگه فقط يه سرنخي داشتيم
"...نميخواي اين حقيقت رو بفهمي"
"که بينِ سوکوشي و اون پسره واقعاً اتفاقي افتاده يا نه؟"
.عذر ميخوام
مگه برنگشته بودي نيويورک؟
پس کارِ تو بود؟
تو به يه نفر دستور دادي اين عکسها رو بگيره؟
!کلمهي "تو" جايي تو فرهنگِ واژگانِ من نداره
.اينقد زاغ سياهمو چوب نزن
.فراموش نکن تو وارثِ "دوموجي گروپ" هستي
!نبايد با همچين دخترِ فاسدي رابطه داشته باشي
...از اينجور چيزا حالم بهم ميخوره
...عشق و علاقه .اين احساساتِ عجيب هيچ جذابيتي واسم ندارن
.خانمِ رئيس، وقتِ پروازتونه
اين مالِ فروشگاهِ شماست، درسته؟
.شما خيلي باهوشين آقاي نيشيکادو .اين يکي از محصولاتِ ماست
کي ازتون خريدش؟
خب... نميتونيم اطلاعاتِ مشتريهامون رو .بهتون بديم
شايد بايد يه بوتيکِ مردونهي جديد !همين بغلِ مغازهتون باز کنم
.اون يه مهماندارِ مرد بود *يه چيز تو مايههاي گارسون*
چي شد يهو؟
تو کدوم کلوپ؟
...خب... اينو نميتونم بگم
شايد بايد تمامِ اين منطقه رو بخرم و !به سالنِ چايخوري تبديلش کنم
!هي تو! بدو واسه آقا قهوه بخر
،از مغازهي نزديکِ کلوپِ "اِس" بخر کلوپِ "اِس" متوجه شدي؟
.چشم
لطفاً تمامِ لباسهاي اين فروشگاه رو .بفرستيد منزلِ ما، ميخرمشون
اوه، اينجاست؟ .کلوپه تو همون ساختمونيه که ريکو توش کار ميکنه
چطور ممکنه يه دانشآموزِ دبيرستاني همچين کارايي بکنه؟
چرا...؟
سوکاسا، تو هم دنبالِ مقصرِ ماجرا ميگردي؟
!معلومه که نه
پس با اون چيکار داري؟
No comments yet. Be the first to leave one.