De første 190 linjer.
= قسمت 27=-
کمکم کن
فقط همین یه بار کمکم کن
لطفا کمکم کنید
صبح بخیر
صبح
بخیرشو از قلم انداختی
زندگی همیشه که نمیشه بخیر باشه
اگه همیشه خوب باشه
ما دیگه انسان نیستیم بلکه حیوونیم
پس منم از این به بعد میگم مورنینگ
امروز میری سرکار؟
...میتونی
دیگه اونجا کار نکنی؟
من حواسم به کار خودم هست برو دستشویی
امروز باید برم سفر تجاری
ماموریت ...چرا یه دفعه ای؟
چرا دیشب هیچی نگفتی
دو روز دیگه بر میگردم
امیدوارم تا برگردم خوب بمونی
سفر کاری؟
چرا یهویی؟
نکنه وضعیتش بدتر شده
سوئیس؟
به نظر نمیاد برا بیمارستان وسایل جمع کرده باشه
پس واقعا داره میره ماموریت
فکر کنم اینو انداختم
داره آب سرت می چکه برو کنار
سون جین
چی شده؟
حداقل اینو میدونی که وجدان نداری
چی شده؟
چیزی اونحا بوده که نباید می دیدم؟
مشکوک میزنی
سفر تجاری؟ واسه سوئیس؟
جشنواره تبلیغاتی توی سویس برقرار شده
تیم ما جایزه گرفته
فستیوال؟
پس جایزه گرفتین؟
نمی دونستم
تبریک میگم
چرا این عروسک دستت گرفتی؟
اینو به جای من با خودت ببر
...نگرانم نکنه یه وقت حالت بد بشه
وقتی که باهات نیستم
گفته بودی می ترسی از اینکه حالت بد بشه
و کسی نباشه که کمکت کنه
...روزی که ازم پرسیدی
پیشت بخوابم
نمی خواد بترسی
تو کت و شلوار و کراوات بر نداشتی
بهشون نیازی نداری؟
قراره بری جایزه بگیری
...وقتی دوتایی رفتیم مسافرت
حتی با خودت اتو برداشتی
چرا الان چیزی بر نداشتی؟
وایسا من الان برات میارم
اینها چیه؟
این رژیم غذایی ضد سرطان ـه
از حالا من برات غذا آماده میکنم
...در ضمن
این دمنوش معچزه میکنه
برای پدر شوهر خدا بیامرزم که معجزه کرد
جدی میگم
یه معجون عجیب و غریب
تو که به معجزه عقیده نداری
از امروز بهش اعتقاد پیدا کردم
پس تو باید این معجزه رو بهم نشون بدی
من به معجزه اعتقاد ندارم
...ولی
به تو ایمان دارم
چرا اینقدر باهام خوب شدی؟
بهت گفتم نمیخواد زیاد در این خصوص تلاش کنی
لازم نیست همچین کاری کنی
من برای خودم زنگی میکنم
تو هم برای خودت زندگی کن
اینطوری باعث میشه احساس بدبختی کنم
وقتی یادم میاد هیچ کاری برات نکردم
انتخاب و تمرکز
احساس بدبختی بعدا میاد سراغم
پس از اول
هر کاری از دستم میاد باید انجام بدم
از دست دادن کسی اشکال نداره
...ولی نمیخوام نسبت به اون شخصط
احساس بدبختی کنم
چون بعد باعث از دست رفتن خودم میشه
بیا بخوریم
من میخوام معجزه تو باشم
بیرون نیا اگه بیای دیگه نمی تونم برم
من دارم میرم
مراقب خودت باش
سفر خوبی داشته باشی
چی گفتی؟
گفتم سفر خوبی داشته باشی
چی گفتی ...دوباره بگو
گفتم ، سفر امنی داشته باشی
حالا شنیدی چی گفتم؟
بهم گفتی نیام بیام حالا چیکار کنم؟
فقط سرم اشکال نداره؟
بدنم ؟
بدنتم
خیلی خب
سرو بدنم اینجا منتظرت می مونه
حالا چیکار میخوای بکنی؟
اینجا منتظرت میمونم پس زود برگرد
یادت نره برام شکلات سوئیسی بیاری
...خب
...یه فروشگاه دویست ساله است
تو باهنهوف توی زوریخ
بهش میگن اسپرونگلی
دوستام بهم گفتن قبل از مردنم بایا از اون بخورم
...بیا امتحانش کنیم
قبل از اینکه بمیریم
...این شکلاتها
قبل از اینکه ما به دنیا بیایم اونجا بوده
زوریخ خیابون بانهوف
یک فروشگاه 200 ساله
...در ضمن
قوندو
تنهایی برو اونجا بخور و خجالت نکش
...تو فقط
...اینطوری اینطوری
بخوری و سیر شی
دیگه واقعا باید برم
نمی تونم بهت زنگ بزنم ...منتظر نمون
...ما باید
جی سو رو ببریم پارک یا باغ وحش؟
بیا وقتی از پرواز برگشتی ببریمش
باغ وحش؟
واقعا میتونیم ؟ مشکلی نداری؟
بیا سعی کنیم
جی سو خیلی خوشحال میشه
...بیا کارهایی رو که بخاطر من نکردیم انجام بدیم
یکی یکی
برای منم آسون نیست
میدونم حتی نمی تونی نشون بدی غمگینی
بخاطر من و سون جین
میدونم وانمود میکنی مشکلی نداری
میدونم حتی نمی تونی گریه و عزاداری کنی
تو باید یه خبری به سون جین بدی
چی هست؟
بهش بگو شرکت میخواد اخراجش رو لغو کنه
یه سری خلبان و مهماندار جمع کردم
میتونه بهشون تدریس کنه
خودت خبرشُ بهش بده
جی مین
لازم به تشکر نیست
بخاطر خودم کردم
چون دوستش بودم کنارش وایساده بودم
بعدش بهش خیانت کردم و سر آخر همش ازش شکایت کردم
به نظرت سون جین یه روزی منو می بخشه؟
اما من هیچ وقت
صادقانه ازش عذر خواهی نکردم
فقط ازش فرار کردم
بیا اینو بخور
این یه داروی شرقیه سر حالت میاره
دو روز نمی بینمت وقتی هواپیما نشست بهت زنگ میزنم
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.
برو جایی خودت رو بکش که سون جین نبینه
یه جای دور برو و اونجا بمیر
یک ماه بیشتر وقت نداری همونجا تمومش کن
این تنها کاریه که میتونی برای سون جین بکنی
کجا میری؟
دارم میگم کجا میری؟
دارم میرم تاریخ بذارم برای مرگم
میخوام برم روز و تاریخ مرگم رو مشخص کنم
میرم بر میگردم کارایی که باید اینجا انجام بدم رو تموم کنم
میخوام از همه دور بمونم
پس وقت منو نگیر
سان مو هان صبر کن
وایسا وایسا
من زیاده روی کردم
نباید اون حرفهارو بهت میزدم
بیا یه راه دیگه برای این موضوع پیدا کنیم
مطمئنم یه راه دیگه ای هم هست
تنها چیزی خوبی که بیماری های لاعلاج دارن
اینه که تاریخ مرگت رو میدونی
این آخرین انتخاب منه که میتونم برای خودم انجام بدم
...من قبلا
به اندازه کافی باعث درد و رنج سون جین بودم
این فقط بدترش میکنه
میخوام به عنوان یه مرد منو به یاد بیاره نه یک بیمار
تا زمانی که بخواد منو به یاد بیاره
باشه
ممنون که اینو گفتی
احساس تاسف میکنم ولی باعث شدی خیالم راحت بشه
دارم دیوونه میشم
بیا
فقط بذاریم به عهده سون جین
اینو بخور
No comments yet. Be the first to leave one.