De første 146 linjer.
دنیای انیمه تقدیم میکند
Forums.Animworld.Net
ترجمه و زیرنویس:
Temari
رانمارو-ساما.
باید باهاتون صحبت کنیم.
چی شده؟ قیافه همه تون خیلی جدیه.
لطفا اجازه بدین با گنجینه های اقیانوسی آشپزی کنم.
می ترسیدم... بعد اینکه رایجو حس چشائیم رو مهر کرد.
من مهم ترین چیزی که برای زندگی در عالم خفا نیاز داشتم رو از دست داده بودم.
واسه همین کاری ازم برنمیومد جز اینکه با فرض ناتوانی منتظر خورده شدن باشم.
ولی اشتباه می کردم.
حتی اگه پرزهای چشائیم از کار افتاده بودن، دوستایی داشتم که می تونستم روشون حساب کنم...
کای، مرغ ماهی خوار سیاه، و مای مرغ ماهی خوار سفید.
تازه گینجی-سانم کنارمه. پس دیگه لازم نیست از چیزی فرار کنم.
آئویی-سان. حتی بعد اینکه قوه چشائیت رو از دست دادی، طعم دستپختت عوض نشده.
خوب میشی.
گینجی-سان...
رانمارو. پرنسس ایسو اینکار رو به عهده آئویی-سان گذاشته.
تو که به توصیه های پرنسس ایسو شک نداری، درسته؟
آئویی تسوباکی. خودت متوجهی که نباید در انجام این وظیفه شکست بخوری؟
آره.
پس با گنجینه های اقیانوسی آشپزی کن.
این یه دستور از طرف من به عنوان هاچیو سرزمین جنویه.
بسیارخب!
ممنونم. همش به لطف شماست بچه ها.
به خاطر اینه که امروزز صبح راجع بهش باهام حرف زده بودین.
تو باید با گنجینه های اقیانوسی آشپزی کنی.
ولی...
اگه ما قدرت چشائیمون رو از دست بدیم...
...مطمئنم که دیگه باید آشپزی برای مشتری ها رو بذاریم کنار. ولی...
... ولی به نظر ما تو آشپزی نیستی که بخوای با این چیزا کوتاه بیای.
خیلی ممنون.
تو سر دسته ای...
... و ما هم کمکت می کنیم طعم غذاها رو بررسی کنی.
خیلی هم عالی. عالیه.
کاری می کنم که طبخ غذا با گنجینه های اقیانوسی موفقیت آمیز بشه.
یعنی ممکنه گینجی-سانم...
... با خودت به تنجین-یا برگردونی، درسته؟
البته، همین طورم هست، ولی...
... قضیه به همین ختم نمیشه.
هوم؟
منو به زور به سرزمین جنوبی آوردن
ولی کم کم از اینجا خوشم اومد.
به آیاکاشی های اینجام علاقه مند شدم.
واسه همین نمی خوام کسی رنج بکشه و گرفتار سختی ها بشه.
اگه مراسم جشن شکست بخوره، تو سرزمین جنوبی فاجعه به بار میاد.
نباید همچین اتفاقی بیوفته. واسه همین کاری می کنم که هر طور شده این مراسم موفقیت آمیز بشه!
آره!
رانمارو-ساما! هیده یوشی-ساما داره دنبال شما می گرده!
این اومی-بوزوئهف رانمارو-ساما!
پس اون اینجاست.
لطفا از این استفاده کنین.
یه صد سالی میشه که...
پس اومی بوزو اینجاست؟
ظاهرا همین طوره.
یکم زوده، ولی آتیش بازی رو شروع کنین.
بله قربان!
آتیش بازی می کنیم تا اومی-بوزو رو هدایت کنیم
و بهش نشون بدیم که قراره جشن اینجا برگزار بشه.
پس واسه همینه که آتیش بازی می کنین، ها؟
رانمارو-ساما!
رانمارو!
چی شده؟
یهو یه خروار مهمون ریختن سرمون و ما هم به اندازه کافی نیرو نداریم!
کشتی های هوایی هم به سرعت دارن به سمتون حرکت می کنن.
اگه اینجوری پیش بره نمی تونیم آتیش بازی راه بندازیم.
شنیدم که رایجو-ساما تو یوتو حسابی روی این مراسم تبلیغ کرده
و گفته که آتیش بازی امسال خیلی دیدنی می شه.
لعنتی. پس اون بازم می خواد برامون دردسر درست کنه، ها؟
اون خیلی بچه ساله، نه؟
فکرش رو بکن که داره از چه روش قدیمی ای واسه گیج کردن مون استفاده می کنه.
حالا چیکار کنیم رانمارو-ساما؟
چی شد؟!
"تن"
اون تنجین-ماروئه.
"تن"
چرا این همه کشتی...؟!
امکان نداره!
جریان چیه؟!
اون اربابه!
خانم ها و آقایون اوریو-یا... عصر بخیر.
هی، تنجین-یا! ما وقتی واسه شماها نداریم! برین خونه هاتون!
معلومه که می ریم. شماها شاخه جواهر نشان هورای رو به دست آوردین، درسته؟
بعدش همون طور که قول داده بودین، می خوام برگردونینش به کارکنانم.
یه لحظه صبر کن ارباب!
اوه، آئویی. از وقتی ربوده شده بودی ندیده بودمت.
شنیدم حس چشائیت مهر و موم شده.
طفلکی. به نظر خیلی خسته میای.
ها؟
ارباب، چرا خودت رو می زنی به اون راه؟
داری از هیجان ناشی از دیدنم به خودت می لرزی، نه؟
نه، فقط یه خرده دستپاچه شدم.
نخند.
ارباب. خوشحالم که اومدی دنبالم ولی من هنوز نمی تونم برگردم.
اوه؟
باید برای مراسم آشپزی کنم. باید اینکار رو کنم.
من به پرنسس ایسو ... نه، به رانمارو قول داده بودم!
رانمارو...!
فقط می خوام یه روز دیگه از آئویی تسوباکی کمک بگیرم.
اوه؟ تعجب می کنم همچین حرفی از دهنت شنیدم.
پس ما رو می پذیرین؟
ها؟
به خاطر اینکه این آتیش بازی توی یوتو سر و صدای زیادی به پا کرده
به نظر میاد که همه مهمون های تنجین-یا هم می خوان بیان اینجا.
پس واسه اینکه جلوی مهاجرت مهمونامون رو بگیریم
اونا رو توی تنجین-مارو که دارای امکانات مسکونیِ با خودمون آوردیم.
در ضمن همه کارکنان مون هم همراهمونن.
اگه مقدور باشه، دوست داریم امروز رو با هم دیگه کار کنیم.
امروز با هم کار کنیم...؟!
به علاوه این آزار دهنده اس که
که همه چی بر وفق مراد اون کله گنده های یوتو پیش بره، درسته؟
از قدیم گفتن دشمن دشمنت دوستته، درسته؟
روابطمون داشت به تیرگی می گرائید.
اگه باهم دیگه کار کنیم، اونا شوکه می شن.
گمونم این مایه خوشحالی مون بشه.
به عبارت دیگه ما می ذاریم تنجین-مارو اینجا لنگر بندازه و در عوض
شمام کارکنانتون رو بهمون قرض می دین... معامله همینه؟
آره، معامله همینه.
اگه بخواین می تونیم چند تا کشتی دیگه هم بهتون قرض بدیم.
این به دردمون می خوره!
رانمارو-ساما، مشکلی نیست؟
هیده یوشی، هر کاری که به نظرت درسته رو انجام بده.
خیلی ممنون.
ازتون می خوام دسته های کشتی تون رو در مسیرهای مشخصی هدایت کنین.
اگه همین جوری پیش بره، اونا سد راه آتیش بازی میشن.
ارباب اینکار رو بسپرین به عهده من.
آره، می سپارمش به خودت.
او-روی-سان. می تونی کمک مون کنی؟
چی؟ من؟
تعداد مهمونا خیلی ز یاده.
گمونم کمکت خیلی می تونه کارمون رو راه بندازه.
گمونم یه دستی بهتون برسونم. خدمتکارامونم حرف ندارن، گفته باشم.
خیلی ممنون.
رانمارو. آتیش بازی رو بسپار به ما و برو به کارات برس.
باشه. ما حتما این جشن رو با موفقیت برگزار می کنیم.
بریم!
آئویی.
این...
یه یادگاری از آرزوهای خوبمه. اگه می تونه کمکی بهت کنه ازش استفاده کن.
ارباب...
برو به کارت برس. نگران چیزی هم نباش.
ممنون، ارباب!
فقط تماشا کن! من همه تلاشم رو می کنم!
"اوری"
جفتتون... خیلی خوشگل شدین!
No comments yet. Be the first to leave one.