De første 200 linjer.
"این سریال داستانی تخیلی بر پایه رویدادهای واقعی است"
"بعضی سازمانها و شخصیتهای این سریال تخیلی هستند"
نامه مخفی کجاست؟
کجاست؟
دوازده سال پیش در سال 1380
...حقیقت داره که تو
پیمان بستی ژنرال یی رو به قتل برسونی؟
اگه اینطوره اینکارت خانواده رو نابود میکنه
اون درگیر شده
به جای حدس و گمان تاییدش کنید
«قسمت هشتم»
سرورم
هی رو پیدا کن و بیارش پیشم
اگه تا طلوع خورشید نتونی پیداش کنی
...من
اول گردن تو رو میزنم
..فقط دو نفر هستن که میتونن
هدف رو با فاصله بیش از 400 قدمی بزنن
...یکی از اون افراد اعلیحضرته
و اون یکی تویی
...تو بودی که به هدف اعلیحضرت
با تیر زدی؟
لطفا آروم باشید
"خشمت رو پنهان کن و نگهش دار"
قبلا خودتون این رو بهم گفتید
!ازت پرسیدم کار تو بوده
بله من تیر رو پرتاب کردم
...هرچند دستور
از جانب بانگون بود
بانگون؟
ایشون بهم دستور دادن یه نامه رو به تیر دوم ببندم
و بهم فرمان دادن به کجا شلیک کنم
کوچیکتری دروغی قابل بخشش نیست
یون پیشِ شماست، پس نه دروغ میگم نه دست به کار احمقانهای میزنم
هرکاری که بانگون بخواد در مقابل شما انجام بده بهتون گزارش میدم
پس لطفا بهم شک نکنید
اطلاعات مورد نیازم رو از طریق یه شخص دیگه به دست میارم
...تو فقط به عنوان
یه شمشیر به کار میای
این ممکنه خاندانم رو به نابودی بکشه
به هر قیمتی شده جلوش رو میگیرم
و کسی که پُشت این قضیهاست رو میکشم
از ته دل امیدوارم کسی که این نقشهها رو کشیده، تو نباشی
یه دختر جوان تو خونهی هی بوده
و اون دختر
با نام سونهو ملاقات کرده؟
همراه همدیگه به اقامتگاه نامجون رفتن
دیگه کاری ازم ساخته نیست
افتاده دست کسی که بیشتر از تو بهش احتیاج داره
هدف تو انتقامه
اما اون آدم سعی داره جون یکی رو نجات بده
پس اون بیش از تو به دنبالشه
...کسی که نامهی مادرم رو گرفت
هی بود؟
پرسیدم نامه دست هی افتاده
همچین مسائلی همیشه باید محرمانه بمونه و گیرنده هرگز نباید چیزی رو افشا کنه
قوانین ـمون رو فراموش کردی؟
زندگی کسی که با تمام توان میخواد نجات بده
یون ـه؟
نمیتونم به این سوالت جواب بدم
گیول رو همراهت ببر
هرکسی که سعی کرد به هیجه صدمه بزنه با هر پُست و مقامی که بود بکش
اطاعت میشه خانم
تو از چیزی که لازم میدونی محافظت کن
منم از تو محافظت میکنم
اینکه زنده بمونی یا نه به خودت بستگی داره
درست مثل اون زمانی که من تو لیادونگ بودم
...خیلی خوش به حالته که
پدری عالیرتبه داری
هرچند، دستور از جانب بانگون ـه
تقصیر منه
به خاطر تردید من این اتفاق افتاد
اجازه دادم روابط دوستی و خانوادگی منو به زیر بکشه
واسه همین این اتفاق افتاد
دیگه تردید نمیکنم
از این به بعد
«تاورن»
وای، دارین مثل خرس میخورین
ببین چه دو لپی کوفت میکنن
واسه چی نصفه شبی داس دستت گرفتی؟
به سلامتی میرین درو؟
میخوام باهاش سرِ تو رو درو کنم
هی، بپا چی زر میزنی
برو یکم یونجه درو کن به یه دردی بخوری احمقِ زبون نفهم
خوب گفتی
هی کجاست؟
چرا میپرسی؟
جناب شاهزاده خواستن پیداش کنیم؟
این ضربالمثل رو شنیدین؟
"هرکی لالمونی گرفته بود، اونقدر بزنش تا به حرف بیاد"
هی، فرار کنین
!بگیریدشون
بانگون قرارمون رو زیر پا گذاشته؟
معلوم میشه - عجب دردسری شده -
نمیشه نامهی مخفی رو به دفتر بازرسی کل بفرستیم؟
نامجون بر روی اعضای شورا و گارد سلطنتی کنترل کامل داره
نامه رو به دست میاره
خدایا، این دیگه چه وضعشه
حتی خرگوش هم باید یکی یکی بگیری
چطور میخوایم همزمان نامجون و بانگون رو نابود کنیم؟
هی
واسه چی اومدین اینجا؟
حالت خوبه؟
شاهزاده میخواد به هر قیمتی شده پیدات کنه
به سختی تونستیم فرار کنیم
از پادشاه برای تحت فشار گذاشتن نامجون استفاده کردم
و کاری کردم به بانگ ون شک کنه
اینکه بانگون دنبالم باشه هم بخشی از نقشهام بود
حالا میخوای چی کار کنی؟
از نامهی مخفی فقط میتونیم از طریق بانگون استفاده کنیم
هرطور شده کاری میکنم ازش استفاده کنه
فقط از این راه میشه نامجون رو به زیر بکشیم
و یون رو نجات بدیم
به محض اینکه بفهمه تو یه جاسوسی همه چیز تموم میشه
...هم برای تو
هم برای ما
چی کار دارین؟
برای دیدن بازرس نام اومدم
همینجا منتظر میمونم
باشه
...کسی
داخل هست؟
کی هستی؟
چرا این وقت شب نزدیک اتاق من کمین کردی؟
...من
...تو منو
میشناسی؟
فکر کنم اشتباه اومدم
دیگه میرم
بهنظر نمیاد اشتباه اومده باشی
...اگه منو میشناسی
لطفاً هرچی میدونی بهم بگو
خواهش میکنم کمکم کن
اولین باره همدیگه رو میبینید
ایشون برای دیدنِ من اومدن
این بهترین اره حل بود
بهترین راه حل نبود، بلکه بهترین بهونه برای تو بود
اگه واقعا تلاش کرده بودی
تمام این مدت یون باید در کنار هی میبود
در این صورت پدرم هردوشون رو میکُشت
...این تنها راهی بود که میشد
یون رو در امان نگه داشت
در امان نگهش نداشتی بلکه یون رو گروگان گرفتی
برای اینکه هی رو تحت کنترل بگیری یون رو گروگان گرفتی
حالا متوجه شدم
که هی چرا میخواست همه چی رو ازم مخفی کنه
و اینکه چرا اینقدر مستاصل به نظر میرسید
باز داری میری بیرون؟
ارباب نام
مگه بهت نگفته بودم واسه هرکاری باید اجازه بگیری
انگار حرف منُ نادیده گرفتی
اینطوری مخفیانه داشتی کجا میرفتی؟
میخواستی کی رو ببینی؟
به هیچکی نگو اینجا اومده بودی مخصوصاً نباید بذاری نامجون بفهمه
فهمیدی؟
چرا داری میلرزی؟
دوباره حملهی صرع بهت دست داده
...یا
حافظهاتو به دست آوردی؟
دستش رو ول کنید
عجب احمقی هستی
بیا بریم داخل
یون
...من باید
همین حالا هی رو ببینم
...هرجا که هست
باید فوراً ببینمش
گفتی اون مرتیکهی عوضی گانگه نامهی مخفی رو دیده، درسته؟
درسته، پس به هیچ وجه نباید بکشیمش
اون رو زنده و سالم به همراه نامه به بانگون تحویل میدیم
...حالا که درمورد نامه فهمیده
نامجون هم دنبالش میگرده
نامه رو پیدا نکردی؟
نه قربان
دختره چی؟
کشتمش تا برای همیشه دهنش بسته بمونه
ده تا مرد کارکشته برام بیار که هیچ دردسری درست نکنن
بعدش باید چی کار کنیم؟
باید مردی به اسم گانگه که قبلا نگهبان قصر بوده رو پیدا کنین
یه چیزی هست که هرطور شده باید از زبونش بشنوم
...تو
شبیه موشی شدی که گربه دیده واسه چی اینقدر وحشت کردی؟
خودت که شنیدی شاهزاده بانگون میخواد ما رو بکشه
نگران نباش
مطمئنم یه راهی برای زنده موندن پیدا میکنیم
گوش کن چی میگم
...سال 1380
چرا باز حرفش رو پیش کشیدی؟
اگه یکی حرفاتُ بشنوه چی؟
گفتم که تو دردسر میافتیم
من به هیچوجه تنها نمیمیرم
باور کن. نامجون به عمراً نمیتونه منو بکشه
من همه چی رو دیدم
دیدم چه اتفاقی افتاد
!بهمون حمله شده
ای داد، از دست این حرومزادهها
!بکشیدشون
چرا با من همچین کاری میکنی؟
از کُشتن من چی بهت میرسه؟
خفهخون بگیر
No comments yet. Be the first to leave one.