De første 200 linjer.
روی شونه هات بال داری
.حالا می تونی پرواز کنی
داداش چرا مردی؟
چرا مردی و منُ تنها گذاشتی؟
.دلم برات تنگ شده
دارم به چی فکر می کنم؟
.داداش مرده
.اون واقعا مرده
خوبید مدیر لی؟
می خواید ببرمتون بیمارستان؟
.نیازی-نیازی نیست
داشتن نقطه نظر یک مالک
.مشکل اصلی بیشتر تازه کارهاست
،حتی اگه ما قراردادی باشیم
بازم باید بهترین کارمونُ انجام بدیم و .مهمون ها رو مثل اعضای خانواده امون بدونیم
.این روحیه ی یک هتلداره
فهمیدید؟
.بله
.این دوشیزه ی جوون خیلی حرف نمی زنه
.فقط لبخند می زنه
...والدینت خیلی از مد افتاده اند
چطور تونستن اسمی مثل
بوک سون روی دختر خوشکلی مثل تو بذارن؟
چرا؟
.من اسممُ دوست دارم
واقعا؟
.صورتش خیلی خوشکله
.این همه ی چیزیه که یه زن لازم داره
!درست می گی- !درسته-
.بیایید بریم
.باشه
مدیر ارشد همینطوری عوض نمی شه مگه نه؟
یه کم پیش ارشدُ دیدم، به نظر خیلی .مطمئن میومد که اینجا می مونه
نونا، می خوای همینطوری به خوندن موارد جلسه ادامه بدی؟
هیچ حرفی نداری بگی؟
طی دوازده ساعتی که مدیر ارشد غایب بودن
تغییر دکوراسیون سوئیت های وی آی پی، تغییر مبلمان
و افزایش بودجه ی لوازم راحتی ...به سرعت تصمیم گیری شدند
...فکر کنم باید بفهمیم مدیر جدید چطور کار می کنه
.جای اینکه مدیر ارشدُ چک کنیم...
!چه قیافه ی جدی ای
!مدیر ارشد
دیگه رسما به عنوان مدیر ارشد اینجا می مونید، درسته؟
.چا سوآن درست می گه
اگه من نمی تونستم برگردم شما نمی خواستید اینجا کار کنید؟
.البته
.بیایید فعلا فقط به هتل فکر کنیم
استراتژی مدیر بک برای ارائه ی خدمات بهتر
...ممکنه فعلا اجتناب ناپذیر به نظر برسه…
…اما به ارتقا و مراسم دندون شکن تری نیاز داریم…
.تا بتونیم مهمونها رو با قیمت بیشتر اینجا نگه داریم
...ما توی زمان رییس سابق
.تقریبا همه چیزُ امتحان کردیم
.رییس بک هم اینُ می دونه
.بله آقا. متاسفم
اونطور که ما خبردار شدیم تغییر مدل .سوییت وی آی پی اجتناب ناپذیر بوده
.نمی تونیم این تابستون ازشون استفاده کنیم
این اصلا با عقل جور در میاد؟
.متاسفم قربان
...اتاقتونُ با یه اتاق مجلل عوض می کنیم
!مسخره است
باید تا پاییز برای همه ی رزرو های .وی آی پی همون اوضاعُ داشته باشیم
،اگه همینطور ادامه پیدا کنه نمی تونیم حقوق
.ارتقا یا پاداش بگیریم...
...وقتی پای تلفن با مهمونی صحبت می کنید
.حتی اگه شکایت هم می کرد شما نباید اول قطع کنید
...همینطور
...اگه پای میز پذیرش...
...بیشتر از 30 ثانیه صحبت خصوصی داشته باشید…
.طبق قانون جدید هتل اخراج می شید
!رییس
!پیدام کردی
چه اتفاقی واستون افتاده؟
.اینجا یه کار گرفتم
...چرا شما
می خواستم برگردم اینجا و .این تنها راهی بود که داشتم
یه کاری پیدا کردم که می ذاره
.توی این هتل بمونم و بخورم
قیافه اتُ ببین. از این حالتت .خوشم نمیاد سون وو هیون
.خیلی نگران نباش
.من براتون دلسوزی نمی کنم
...فقط فکر کردم که شما واقعا قوی شدید
.و در موردتون درست فکر می کردم...
.با اینحال قبول نمی کنم که ازم بخواید نگران نباشم
.چون من شدیدا امیدوارم شما دوباره رییس شید
.باید برگردم سر کارم
.بعدا می بینمت
.من دو ساعت پیش دوباره کارمُ شروع کردم
.می دونم
اونقدر این شغلُ می خواستی .که از دادستان کل کمک خواستی
.پس به بهترین نحو انجامش بده
...منم می خوام سخت کار کنم
…اما کار کردن برام راحت تر می شه...
.اگه بدونم چی تو سرتونه رییس
.بذارید مستقیم ازتون بپرسم
...نوسازی اتاق مهمانان و ارتقاء اتاق ها
این فقط یه استراتژی ساده واسه خدمات بهتر توی هتله؟
باید یادتون باشه شما تنها کسی .نیستید که هتلُ دوست دارید
.پس فرض می کنم دنبال یه چیز هستیم
آه، آقای رومان حالشون خوبه؟
پیداش نکردی؟
منظورت چیه پیداش نکردی؟
.فقط هر کاری لازمه بکن تا پیداش کنی
...می دونی
.زیاد منتظر نمی مونم
.مادر
.شنیدم حالت خوب نیست
حالا بهتری؟
.بله
.یکم استراحت کردم و الان بهترم
.داشتم می رفتم
می اومدید اینجا که منُ ببینید؟
.البته. تو پسرمی
با مدیر ارشد مشکلی داشتی؟
.اوه نه
.اصلا
.باشه
.اگه خوبی، من دیگه برمیگردم
...وقتی 15 سال پیش اومدید نیویورک
تا داداشُ پیدا کنید
...اگه داداش
...اون موقع زنده بود…
من نمی تونستم پسرتون باشم، درسته؟...
...عجیبه
.که از اون حرف می زنی...
.متاسفم
...من هنوز فکر می کنم که
.تو یه هدیه از طرف اونی...
...نمی دونی چقدر ممنونم
.که تو پسرمی...
.امیدوارم گذشته رو فراموش کنی و فقط به آینده فکر کنی
این لحن بی ادبانه ای که ،گاهی اوقات ازت می شنوم
...تاتوهای روی بدنت...
می تونی از شرشون خلاص شی؟
.باشه
.این کارُ می کنم
.از شرشون خلاص می شم
...مدیر ارشد چا جه وان
.وقتی توی هتله از همیشه بهتر به نظر می رسه
.به لطف توئه. ممنونم
.از این جور تشکرها خوشم نمیاد
چطور رییس بک می تونسته این همه پول جمع کنه
.وقتی هیچ پیشینه ای که این ثروتُ توضیح بده نداره
منم خیلی در موردش کنجکاو بودم .واسه همین در موردش تحقیق کردم
.یه چیز جالب پیدا کردم
...شوهر رییس بک می نیو
.یه دلال اسلحه ی معروف توی هنگ کنگه
شوهر؟
.رومان بابا نداره
...توی کره تعصبی روی مادرهای مجرد وجود داره
واسه همین رییس چون من مسئول آموزش .کارکنان بودم از بقیه مخفیش کردن
.شوهرش سه سال بعد از ازدواجشون مرد
اون همه چیز رو که شامل
.مقدار زیادی املاک پنهانی می شه، براش به ارث گذاشته
...چیز واقعا عجیب اینه که
اگه می خواست می تونست به راحتی هتلُ داشته باشه
...اما اون مدت زیادی توی سیل کار کرد...
.تا اونُ به دست بیاره...
...شاید چیزی که اون می خواد
.هتل نباشه...
.اون کسی نیست که بتونی بی احتیاطانه باهاش مواجه شی
...فعلا باید باهاش خوب و دوستانه باشی
.تا بتونی از طریق ارتباطاتتش خودتُ قوی کنی
.من کمکت می کنم
.من به هیچ رابط دیگه ای نیاز ندارم
.فقط باید بدونم بک می نیو و رومان با کی ارتباط دارن
.خیلی خطرناکه که فقط با اونها دشمنی کنی
.این هتل همین الانشم مال اونهاست
.چیزی خطرناک تر از این نیست
.خیلی سر سخت به نظر می رسی
.مثل کسی به نظر می رسی که هتلشُ دزدیدن
.طعنه نمی زنم
بابا، چطور به نظر می رسم؟
همه ی کاری که می تونم الان ،بکنم اینه که توی هتل بمونم اما
.منُ ببین
.من حتما هتلُ می گیرم
.مثل یه تازه کار به نظر می رسه
!تازه کارها این مدلین
.داره استراحت می کنه
!هی تازه کار
!ر-رییس
.خیلی وقته ندیدمتون ارشد ها
.من الان خدمتکار جدید آه بوک سونم
.لطفا از الان به بعد هوامُ داشته باشید
.آه بله، بله
ارشدهای دهن گشادم منُ پیدا کردن
.پس دیگه نمی تونم به عنوان خدمتکار قایم شم...
برید چند تا کارمند دیگه رو .هم بیارید و دنبالم بیایید
باشه؟- .آه بله-
.من اینجا یه جلسه ی صبحونه داشتم
.اون وقت شنیدم که شما رییس جدید شدید
...شنیدم که
جناب معاون شما به شغل ما بیشتر .از بانکداری علاقه نشون می دید
.بعدا به یه شام رسمی دعوتتون می کنم
من فقط یه مقدار اینجا سهام خریدم و .به این کار مثل سرگرمی نگاه می کنم
شما معاون بانک دائیل هستید، درسته؟
.خیلی وقته ندیدمتون
.شنیدم به زودی به ریاست می رسید
.تبریک می گم
.از این به بعد زیاد توی هتل می بینمتون
No comments yet. Be the first to leave one.