De første 200 linjer.
.تماشای این سریال به افراد زیر 15 سال توصیه نمی گردد
ترجمه و زيرنويس Opus-Sub Team
!اوه ارشد! جدیدا خیلی بهم زنگ می زنی
.آره
!می خوام یه بیمه پیشت داشته باشم
!هی، به منم دستور بدید
!استاد سونگ
.ما که بهتون گفتیم، لطفا برگردید
!زود باشید سوار شید- !هی-
منُ دست کم می گیری؟
.نه. اینطور نیست. فقط نمی خوایم آسیب ببینید
چی؟ آسیب ببینم؟
الان مساله آسیب دیدنه؟
!همه جونشونُ وسط گذاشتن برن جنگ
اما تو از من می خوای بی حرکت بشینم و هیچ کار نکنم؟
حالا، بگید کجا خالیه، هاه؟
.استاد سونگ- !نه-
باید چی کار کنیم قربان؟
فعلا ببرش تو ماشین خودمون
و مطمئن شو بعدا نتونه پیاده شه، فهمیدی؟
.بله قربان
.لطفا از این طرف تشریف بیارید قربان
.خیلی خب، همتون زود باشید و سوار شید
.الان حرکت کردن
.بله
.اما تعدادشون اصلا شوخی بردار نیست
.وای، اون عوضی های چشم سفیدُ ببین
.بله
.بله فهمیدم
پس می سپرمش دست شما که خوب حواستون بهشون باشه
.بله
کی بود؟
.افسر پلیس بود
همین الان خبر گرفتم که آدم های چویی یوجین امشب میان سراغتون
و همونطور که انتظار داشتیم می رن خونه اتون
خونه ام؟- .بله قربان-
.خیلی بی چشم و روئند
وای، اونها واقعا هیچ ضربه ای رو تحمل نمی کنن نه؟
اون نیروهای ویژه رو مستقر کرده
.بنابراین خیلی خوب از پس موقعیت برخواهند اومد
واقعا؟
.پس بیایید همین امشب همه چیزُ تموم کنیم
.باشه، پس امشب به جای خونه می برمتون به مخفیگاه
.باشه
هی، افراد جی اس اس هنوز دارن تعقیبمون می کنند؟
.بله
.پارک کوان سو داره می ره به اون موقعیت
.خیلی خب، به کارتون ادامه بدید
هی، نمی بینی؟
میتونم گواهینامه اتونُ ببینم لطفا؟
.فقط برام جریمه بنویس
هاه؟
هی، اون دیگه چیه؟
.ای خدا
.فکر کنم گمشون کردیم
...چی؟ چرا شما
.پیداشون کردیم
.بله، الان دارن می رن سمت چپ
.تا دستورات بعدی توی ماشین بمونید
.بله
.تا زمانی که اونها از ماشین پیاده نشدن کاری نکنید
.خودتونُ آماده کنید. اگه مقاومت کردن اجازه دارید بهشون شلیک کنید
داریم فیلم جاسوسی ای چیزی بازی می کنیم؟
!و امروز آخرین باریه که مجبور می شیم همچین کاری کنیم رییس جمهور
رییس جمهور؟
.وای، من چه آدم وفاداری کنار خودم دارم
!رییس جمهور
.خیلی خب، بیایید امشب همه چیزُ تموم کنیم
.پارک کوان سو رسید
به نظر می رسه همونطور که انتظار داشتیم پارک کوان سو رفته به مخفیگاهش
واقعا؟
.پس درست توی داممون افتاد
.عجب بیمه ی خوبی گرفتی
.بله دقیقا
.همتون کارتون خوب بود
.وای، اینجا واقعا خیلی ترسناکه
مدت زیادی شده، درسته قربان؟- .بله، درسته-
همگی غذا خوردید؟
.بله، خوردیم
چی؟ "خوردیم"؟
غذا خوردید؟" مطمئنا یه سوال رمزی بوده"
اگه حتی یه ماهیچه اتونم تکون بدید سرتون به باد می ره
.فقط بهشون شلیک کنید
!اونجا
.اگه یکم بیشتر بتونید مقاومت کنید، نیروی کمکی می رسه
!اینطوری نمی شه. بیایید بریم داخل. فورا
.ما رو پوشش بدید
!پوششمون بدید
.اگه الان برن داخل، کارمون تمومه
!پوششمون بدید
!تکون بخورید! تکون بخورید
!اونجا! سریع
.قربان! الان شانس شماست
.لطفا زودی برید و خودتونُ به یه جای امن برسونید
!زود باشید- هی، داری چی کار می کنی؟-
خوبی؟ هاه؟
!آره خوبم. فقط برو
!به خودت بیا
.اگه نکشیمش هممون کشته می شیم
!نه! نه! نه! تمومش کن
!زود باش برو! بروووووو
!منُ پوشش بده
!گیرت انداختم عوضی
.صبر کن. صبر کن .صبر کن. صبر کن
.تو عوضی فاسد
.نه. نه. نه. تو نمی تونی
.یه لحظه صبر کن
.صبر کن
.لطفا به حرفم گوش بده
.حتی اگه منُ بکشی هم نمی تونی از اینجا زنده بری بیرون
باید حتما زنده برگردی باشه؟
.این یه دستوره
چقدر بهت پول دادن که منُ بکشی؟
بهم بگو قول چقدرُ بهت دادن؟
.من دو برابرشُ بهت می دم
.گلوله تنها چیزی نیست که می تونه یه نفرُ بکشه
.وای، خوب داری پیش می ری
.دقیقا همون چیزی رو گفتی که هر مزدوری دوست داره بشنوه
درسته مگه نه؟
!به نظر می رسه متوجه منظورم می شی
.اول بگیر بشین
هاه؟- .گفتم بشین-
.و همینطور به افرادت زنگ بزن بگو بذارن بقیه ی افرادم برن
.صحیح و سالم
.باشه. اوم حتما. همین کارُ می کنم
.البته
.پس تویی
.آقای مزدور
.این مرد منُ می شناسه
منُ می شناسید؟
.اوه، آره، خیلی زیاد
.شنیدم یه نفرُ کشتی و فرار کردی
یعنی چقدر می دونه؟
!پس باید خیلی خوب بدونی چرا الان اینجام
...اما...حتی اگه منُ بکشی هم
.نمی تونی راحت از اینجا فرار کنی
.آره، هنوز نمی دونه من نمی تونم آدم بکشم
.خب بعد از اینکه مُردید این مشکل منه، خودمم حلش می کنم
.پس...دوبرابر دوبرابر هاه؟
.آره
اما بازم من باید کارمُ درست انجام بدم واسه همین زنگ می زنم ببینم موافقت می کنند؟
.بله خانم. منم
.نه چیزی نیست. فقط الان نمانیده پارک روبه روم هستن
.بهم می گه اگه بذارم زنده بمونه دو برابر قیمتُ بهم می ده
چی کار کنم؟
چی؟ منظورت از این حرف چیه؟
تیم ضربت باهات نیستن نه؟
منظورتون چیه که "منظورم چیه"؟
.منظورم اینه که این کار داره یه مقدار براتون گرون تر می شه
.بهت سه برابر می دم
.سه برابر
.هی، بیخیال. این راه درست تجارت نیست
.نمی تونی هر طور خواستی پیشنهادتُ عوض کنی
.چون تنهاست نمی تونه بکشتش
چی کار کنم؟ چی کار کنم؟
!تلفنُ بده به پارک کوان سو
.باشه
.اوه خانم
.وای، واقعا غافلگیرم کردید
.فکر کردم قراره بمیرم
.بله
حالتون خوب...نه
.فکر نمی کنم باشید
این چطوره؟ می خواید الان با من یه شرط ببندید؟
.خانم! من باختم
.پس لطفا بذارید زنده بمونم
.می گم همین الان نماینده جانگُ آزاد کنند
.نه. نه
.فکر کنم اگه فقط همین باشه من ضرر می کنم
.بالاخره الان شوالیه ی من شاهُ گیر انداخته
اگه الان منُ بکشید
.نماینده جانگ نمی تونه دفتر دادستانی رو ترک کنه
پس فقط همین یه فرصتُ بهم بدید
.خب، نمی دونم
.فقط زمان مشخص می کنه که نماینده جانگ آزاد می شه یا نه
خیلی خب، پس اگه بذارم نماینده جانگ بیاد توی حزبمون چطور؟
.همین الان اعلام می کنم
خب؟ این چطوره؟
این پیشنهاد براتون خوبه؟
.نمی دونم
چطوره علاوه بر همه ی اینها بیخیال ریاست جمهوری هم بشی؟
چی؟
.اوه خدای من...اوه، اوه خدای من، خانم چویی
.فقط منُ بکشید
!آره، بکشیدم
.البته که اینطور حس می کنی
.خیلی خب، پس بهت 15 دقیقه وقت می دم
.منتظرم
.حالا تلفنُ برگردون به اون آدم
.بله خانم
.بفرما
بله؟
.زنده برگرد
.حتما
.بله فهمیدم
!عقب بکشید! همه عقب بکشید
عقب بکشیم؟- عقب بکشیم؟-
.هاه؟ بقیه ی نیروها دارن عقب نشینی می کنند
!ولشون کنید
هی، این دیگه چی بود؟ چرا ما داریم همینطوری می ریم؟
No comments yet. Be the first to leave one.