De første 200 linjer.
...آنچه در "دیمین" گذشت
وایسا، تو فکر میکنی مرگ کلی
یه ربطی به دیمین داره، مگه نه؟
اون به کمک ما احتیاج داره نه اینکه بهش مظنون باشیم
گمشو ای شیطان
یا عیسی مسیح، نجاتمون بده
التماست میکنیم صدای ما را بشنو خدایا
از کجا میدونی که میشه بهش اعتماد کرد؟
اون یه راهبهست گمونم میتونه دلیل همه چیزو پیدا کنه
سیمون میگه که شما فکر میکنید یکی دیگه هم تو قضیه دست داره
آره، اسمش ورونیکاست
گوش کن، امانی اونطور که فکر میکنی نیست
تو ازم سوءاستفاده کرده تا دستت به دوستم برسه
من نه، برای مادرمه - ازش فاصله بگیر -
اون شب به یکی از رفقای قدیمیت برخوردم
این کری مکواند ـه؟ - یکی زبونش رو بُریده -
تو نا امیدش کردی، چارلز - !نگهبان، منو ازینجا بیار بیرون -
!تو هیچی نیستی
ببین، حق با تو بود
من توش تقصیر داشتم فقط نمیدونستم
متأسفم
هنوز نتونستی پیداش کنی؟
امکانش هست که دلش نخواد پیداش کنن؟
نه، اون رو برای انجام مأموریت فرستادم
چه جور مأموریتی؟
زیر نظر گرفتن
آخرین تماسش با امانی گلکار بوده
ما رد جی.پی.اس رو گرفتیم جایی که رفته بودن رو پیدا کردیم
خودم میدونم، الان اون کجاست؟
داریم روش کار میکنیم
باید ببریمش بیمارستان
نه، اونجا براش امن نیست
نمیدونیم دیگه کی تو قضیه دست داره
دوباره میافته تو چنگشون
اون دکتر لازم داره
درحال حاضر نگران وضعیت جسمانیاش نیستم
چی داری میگی؟
میخوای همینجا نگهش داری تا هرچی میدونه اعتراف کنه؟
من اونو زندانی نکردم که ازش اطلاعات بگیرم
دخترک بیچاره، تو سایهها گم شده
دور از عشق خداوند
...اگه روشنایی رو نشونش بدیم
پس برنامه چیه؟
داری براش دعا میکنی که زنده بمونه یا بمیره؟
من برای روحش دعا میکنم
این غلطه، این یه اشتباهه
من دستم به خون آلوده نمیشه
همین الانش هم شده
جنگ شروع شده
خیلیخب، فقط به چیزی که داری میگی فکر کن
ما نمیتونیم مرگ کلی رو توضیح بدیم
...اون یارو تو ایستگاه مترو
، نجات پیدا کردن از حملهی تو
خودکشیات
پس یه نیروی نامرئی مسئوله؟
قتل عام توی آفریقا
طوفان بنگلادش
نمیتونم بگم دقیقاً کدوم لحظه از کنترل خارج شد
آره، اونا مصیبت بودن، پسر
عکاسهای دیگهای هم اونجا بودن
...بودن من
همه چیزو خراب کرد
بیخیال، رفیق. گذشته ها گذشته
مردم توضیحی برای صاعقه نداشتن
پس تقصیرو انداختن گردن یه آدم عصبانی که روی کوه وایساده
...ببین
من توضیح بهتری ندارم، خب؟
ولی میدونم یه توضیح وجود داره
یه توضیح منطقی
متأسفم که تو رو وارد این آشفته بازار کردم
نه، پسر. ببین قبلاً هم بهت گفتم که من پایهاتم
...اگه واقعا باورش داری، پس
نمیدونم. شاید اون راهبه بتونه کمک کنه
سیمون گفت که اون میتونه یه ملاقات ردیف کنه
خب، اینم میتونه بشه یه بدبختی دیگه
به خیالت کلیسا میتونه از اَن روتلج بدتر باشه؟
شیطانی که میشناسی
...اون دختر
ورونیکا، دخترش
چیزی راجب روتلج نگفته؟
...چرا، فقط این که، آه
هرچی میکشه از دست پسرک شرور ـه
به نظر میرسه تو رو بخاطر مشکلاتی که با مامانش داره، مقصر میدونه
باید برگردی پیشش
چی؟
دوباره بهش نزدیک شو و شاید
یه چیزی رو لو داد که بتونه چیزی که روتلج دنبالشه رو
توضیح بده، یا یه چیزی که بتونیم به عنوان اهرم فشار استفاده کنیم
نه
پسر، من روشنش کردم که دیگه نمیخوام ببینمش
اون باهوشه
اگه برگردم پیشش، دستم رو میخونه
روتلج و لاینز فقط یک طرف قضیه هستن
حتماً یه سری دیگه هم تو کار دست دارن
...دارم چرت و پرت نمیگم
اونا پول دارن، منابع دارن
اگه فکر میکنن شانس این رو دارن
تا برای پیش بردن این قضایا از من به عنوان بازیچه استفاده کنن
پس تنها شانسی که برای متوقف کردنش داریم
اینه که یه نفوذی توشون داشته باشیم
میخوام تو این کارو بکنی
باشه
حتماً
چرا باید باور کنم یه روانپزشک
کسی رو کشته که حتی نمیشناسه؟
نمیگم کار بدی کردی بهش شلیک کردی
خب، پس چرا خِرِ منو گرفتین؟
این فقط چیزی رو ثابت میکنه که اینهمه مدت میگفتم
اونم چیه؟
دیمین تورن
اون کسیه که باید حواستون بهش باشه
داری میگی که تورن
مسئول تمام اتفاقاتی ـه که اینجا افتاده؟ - روانپزشکش اینجا چیکار میکرد؟ -
هیچ درخواست رسمیای نشده بود که پاشه بیاد اینجا
و پاول رو ویزیت کنه
یکی دکتر متیوز رو فرستاده بود یکی که میخواست پاول بمیره
همیشهی خدا اتفاقای عجیبی اطراف این کله خر میافته
مرگهای عجیب غریب
یه...تاریکی وجود داره
که اصلاً با عقل جور درنمیاد
گفتم که بیخیالش شو
خب، ببین، اینو برام توضیح بده
تو داخل یه یدک کش وسط ناکجا آباد سرو کلهات پیدا میشه
تا به راحتی پاول رو کتک خورده و له و لورده پیدا کنی
نه
نه وقتی رسیدم همونطوری بود
ادعا میکرد که کار شیطانه
پاول یه بیمار روانیه خول و چل بود، خب؟
قضیه اون و تورن به خیلی وقت پیش برمیگرده
اون یه چیزایی رو راجب تورن میدونست
پس اون روانپزشک خودش رو فرستاد اینجا تا دخلش رو بیاره
اون...اون...اون روشش همینه
بدون هیچ اثر انگشتی
...اون خانوادهام رو پسرم رو تهدید کرد
اون ماشینم رو آتیش زد
اون سگش رو فرستاد تا همینجا تو مرکز پلیس بهم حمله کنه
باشه
باشه، ببین، ما نمیتونیم بهت اعتماد کنیم که بری اون بیرون
اونم...با یه تفنگ و نشان پلیس، باشه؟
میخوامشون
باشه، حتماً
هوای خودتون رو داشته باشید
اوه، بیخیال
اوضاع رو بدتر از اونی که باید نکن
امیدوارم تو جهنم بپوسی
من کسی نیستم که سعی میکنه دنیا رو به پایان برسونه
کی میدونه حتی حقیقت داره یا نه
تموم عمرم
مادرم همش به دیمین عزیزش میبالید
حتی اصلاً تا همین چند هفته پیش ندیده بودش
ولی هنوزم تمام زندگیش رو فدای اون میکنه
حاضره همه چیزو نابود کنه
ایمان آدم رو به کارای شیطانی وادار میکنه
اون ربطی هم به مُردن خواهرم داشت؟
اون کار یه قدرت بزرگ تر بود
گوش کن چی میگم
داری خونریزی میکنی، من کمکت میکنم
...بگو چجوری جلوش رو بگیرم مامانت، دیمین
...فقط بگو چجوری - نمیتونی -
خدا لعنتش کنه
!اون چیزی به ما نمیگه !داره میمیره
باید ترحم داشته باشی
این ظالمانهست - میدونم که درسته -
اون میدونه
اون میدونه شما پای کلیسا رو وسط کشیدین
اون پیدام کرد
مهم نیست
تنها راهی که میتونین خودتون رو نجات بدین
اینه که منو تحویل بدید
هنوز میتونید جون سالم به در ببرید
اون فقط میخواد منو برگردونه
کشتن شما ارزش وقتش رو نداره
اَن روتلج از دیمین چی میخواد؟
چرا دنبالشه؟
میدونم چند نفرو فرستاده بود آپارتمانش تا اونو بکشن
قرار نبود آسیب ببینه
اونا رفته بودن بهش یه درس عبرت بدن
مزخرفه
مادرم دوست نداره نادیده گرفته بشه
و اصلاً هم خوشش نمیاد که کسی چیزی که مال اونه رو
ازش بگیره
و اگه تو رو برگردوند اونوقت مادرت چیکار میکنه؟
هوم؟
بازم تو رو میفرسته که مارو بکشی؟
اون تو رو به خدمت دشمن درآورده
به خدمت خود شیطان
...یه مادر
محافظت میکنه
بچه هاش رو دوست داره
عشق اون عشق خداونده
...ولی مادر تو
یه تفنگ تو دستت
و تاریکی رو تو قلبت میذاره
اون یه عشق مادرانهست؟
تو هیچی راجب من نمیدونی
باید دعا کنیم
به من دست نزن
!بسه
!بسه
دیمین تورن؟
No comments yet. Be the first to leave one.