Kuyang

Kuyang (Kuyang: Sekutu Iblis Yang Selalu Mengintai)

Download Farsi Persian undertekster

Udgivelsesinfo

Kuyang 2024 INDONESIAN WEBRip
En kommentar af Don Milo

Tags

webdl
Udgivet den: 2025-10-21
Downloads: 38
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

‏‫موجودی حساب بانک‬

‏‫تنقلات رو بستی؟‬

‏‫بله.‬

‏‫با مامان تماس گرفتی؟‬

‏‫آره.‬

‏‫یه کم پیش مامان زنگ زد،‬

‏‫که از تو بپرسه: "چی میخوری؟‬ ‏‫ اونجا برق هم دارین؟"‬

‏‫دیگه بسه عزیزم.‬

‏‫تصمیم گرفتم باهات بیام.‬

‏‫نمی‌خوام دیگه اون اتفاق‬

‏‫تکرار بشه.‬

‏‫می‌فهمم، سری.‬

‏‫آقای بیمو! – هی.‬

‏‫من تارنو هستم. – آه، بله.‬

‏‫و شما باید خانم سری باشین؟ – بله.‬

‏‫من تارنو هستم. – سری.‬

‏‫ببخشید که دیر شد.‬ ‏‫باید یه کم وسایل جابجا می‌کردم.‬

‏‫بریم؟ یا اول بریم قهوه بخوریم؟‬

‏‫بذار بریم.‬ ‏‫نمی‌خوایم قایق رو از دست بدیم.‬

‏‫باشه.‬

‏‫بذار کمکت کنم اینا رو برداری. – باشه.‬

‏‫ممنون. – خواهش می‌کنم.‬

‏‫آماده‌اید؟ – آره.‬

‏‫این جُنای رو ببین، راننده خبره اینجاست.‬

‏‫اون سفرهای بی‌شماری‬ ‏‫به مناطق روستایی داشته.‬

‏‫اولین باره اینجا میای؟‬

‏‫به محض نوشیدن آب رودخونه،‬ ‏‫احساس خونه خودت رو می‌کنی.‬

‏‫مثل آقای تارنو. مگه نه؟‬

‏‫مخصوصاً بعد از دیدن دخترای محلی.‬

‏‫قبل از ۱۵ جولای ۲۰۲۳ مبلغ ۱.۵ میلیون پرداخت شود تا از جریمه اجتناب شود‬

‏‫پیام: قبض ۳.۳ میلیونی شما...‬

‏‫قبض ۳.۳ میلیونی شما‬ ‏‫تا ۱۲ جولای ۲۰۲۳ سررسید دارد.‬

‏‫آقای بیمو.‬

‏‫شنیدم قراره معلم‬ ‏‫موارا تاپا بشی؟‬

‏‫درسته.‬

‏‫یه مأموریت‬ ‏‫برای داوطلبان کارمند دولت.‬

‏‫تا حالا موارا تاپا رفتی؟‬

‏‫نه نرفتم.‬

‏‫روستاییه که تاریخچه‌اش غم‌انگیزه.‬

‏‫چطور؟‬

‏‫سیل ویرانگری به روستا حمله کرد.‬

‏‫جان‌های زیادی از دست رفت.‬

‏‫پس هنوز مدرسه دارن.‬

‏‫دانش‌آموزی هم هست؟‬

‏‫فکر کنم،‬ ‏‫بر اساس داده‌های منطقه.‬

‏‫البته نه زیاد.‬

‏‫بهت توصیه می‌کنم خودت رو کنترل کنی.‬

‏‫مردم بیرون جزیره اصلی‬ ‏‫فکر می‌کنن از ما بهترن.‬

‏‫هر کاری دلشون بخواد می‌کنن.‬

‏‫متأسفم.‬

‏‫اشکالی نداره.‬

‏‫ما روستایی‌ها،‬

‏‫از مهمان با آغوش باز استقبال می‌کنیم.‬

‏‫اما اگه دردسر درست کنید،‬ ‏‫ممکنه گلوتون رو پاره کنیم.‬

‏‫مثل کاری که شما کردید؟‬

‏‫سوء تفاهمی بود.‬

‏‫من که دردسری درست نکردم.‬

‏‫بهتره سر به سر ما نذارید.‬

‏‫به آداب و رسومشون احترام بذارید.‬

‏‫آره، قبلش بود‬ ‏‫که آداب اینجا رو نمی‌دونستم.‬

‏‫باید بخوابی، آقای بیمو.‬

‏‫الان وارد جنگل می‌شیم.‬

‏‫عزیزم! بیمو!‬

‏‫عزیزم!‬

‏‫– چی شده؟‬ ‏‫– یه سر دیدم.‬

‏‫ها؟‬

‏‫یه سر.‬

‏‫داشت آتیش می‌گرفت. یه سرِ پرنده.‬

‏‫– چی؟ کجا؟‬ ‏‫– یه سر.‬

‏‫جونای، تو دیدی؟‬

‏‫چی؟‬

‏‫یه سرِ پرنده!‬

‏‫نه.‬

‏‫تارنو؟‬

‏‫داشتم می‌خوابیدم.‬

‏‫شاید اشتباه دیدی، سری.‬

‏‫نه!‬

‏‫شبیه یه سرِ آتیشی بود.‬

‏‫وای خدای من.‬

‏‫خدای من.‬

‏‫حتماً خسته‌ای.‬

‏‫می‌تونی بیشتر بخوابی.‬

‏‫– صبر کن.‬ ‏‫– هی.‬

‏‫حالت تهوع دارم.‬

‏‫جونای، وایسا.‬

‏‫ماشین‌زدگیه.‬

‏‫یه هفته اینجا بمونی عادت می‌کنی.‬

‏‫– اینو بخور.‬ ‏‫– چی شده؟‬

‏‫نمی‌دونم. باید چک کنم.‬

‏‫حالت چطوره؟‬

‏‫حالت خوبه؟‬

‏‫باید برگردی خونه.‬ ‏‫لازم نیست با من بیای.‬

‏‫فعلاً می‌تونی بری خونه خاله.‬

‏‫نه.‬

‏‫من باهات میام.‬

‏‫سری.‬

‏‫خواهشاً باورش کن.‬

‏‫دوباره اشتباه نمی‌کنم.‬

‏‫هرچی تو بگی.‬

‏‫آقای تارنو؟‬

‏‫داره باهات تماس می‌گیره.‬

‏‫- تارنو؟‬ ‏‫- میام!‬

‏‫چه خبره؟‬

‏‫اون طرف.‬

‏‫جونای! اسلحه رو بیار!‬

‏‫- اسلحه رو!‬ ‏‫- اون چیه؟‬

‏‫- تارنو!‬ ‏‫- یه تابوت پرنده است!‬

‏‫سریع سوار ماشین شید!‬

‏‫بیا تو!‬

‏‫زود باش!‬

‏‫- زود باش!‬ ‏‫- ماشین روشن نمیشه.‬

‏‫- یه مشکلی هست!‬ ‏‫- عجله کن!‬

‏‫- روشن نمیشه.‬ ‏‫- طلسمی از جاوه با خودت نیاوردی؟‬

‏‫- نه!‬ ‏‫- نه!‬

‏‫جونای، زود باش!‬

‏‫برنج چسبنده یا تخم مرغ آوردی؟‬

‏‫- نه!‬ ‏‫- آره!‬

‏‫کجا؟‬

‏‫- بده به من اون رو!‬ ‏‫- بفرما!‬

‏‫آره. هی.‬

‏‫- محصول چطور بود؟‬ ‏‫- بد نبود.‬

‏‫برو همون همیشگی رو سفارش بده.‬

‏‫چهار تا ناسی کونینگ، لطفاً.‬

‏‫آب رو بده.‬

‏‫آب، آقای بیمو؟‬

‏‫ممنونم.‬

‏‫سری؟‬

‏‫حالت خوبه؟‬

‏‫خوبه، خانم سری.‬

‏‫اون قضیه تابوت پرنده اینجا همیشه اتفاق میفته.‬

‏‫مگه میشه یه تابوت‬ ‏‫یهویی ظاهر بشه؟‬

‏‫وقتی یکی اینجا می‌میره، تابوتش رو‬ ‏‫دفن نمی‌کنن.‬

‏‫آویزون می‌کنن به یه درخت توی جنگل.‬

‏‫چرا دنبال ما می‌کرد؟‬

‏‫اگه جسد داخلش‬ ‏‫اهل جادوی سیاه بوده باشه.‬

‏‫اگه رسیدگی نشه، ول می‌گرده دنبال شکار.‬

‏‫شکارش تخم مرغ هست؟‬

‏‫انسان...‬

‏‫- غذا رسید.‬ ‏‫- اینم.‬

‏‫بخوریم، آقای بیمو.‬

‏‫خانم سری، سیر بخورید.‬

‏‫بخورید تا توی قایق اذیت نشید.‬

‏‫خانم، دو تا دیگه.‬

‏‫بله.‬

‏‫اگه بیمو رد کنه، خاله‌جان، جریمه میشه.‬

‏‫بله، مامان.‬

‏‫دیگه نمیتونه کارمند دولت بشه.‬

‏‫دو ساعت با یه قایق چوبی.‬

‏‫مردم محلی بهش میگن «کلوتوک»، مامان.‬

‏‫باشه، یادم نمیره چی گفتی.‬

‏‫آقای بیمو! خانم سری! بیاین بریم!‬

‏‫باید برم، مامان.‬

‏‫سلام بر شما.‬

‏‫سلام بر شما.‬

‏‫سری.‬

‏‫دیگه چی بگم که باورت بشه؟‬

‏‫دیگه اون اشتباه رو تکرار نمی‌کنم.‬

‏‫من این شغل رو برای ما قبول کردم.‬

‏‫برای یک زندگی جدید.‬

‏‫سری، دوباره شروع کنیم.‬

‏‫آقای بیمو!‬

‏‫بیمو!‬

‏‫واقعاً خودتی.‬

‏‫من تینگن هستم.‬

‏‫معلم زبان بومی دبستان موآرا تپاه.‬

‏‫من بیمو هستم.‬

‏‫من آمپونگ، دبیر ده هستم.‬

‏‫منو دبیر صدا کن.‬

‏‫رئیس ده منو فرستاد دنبالتون. و این...؟‬

‏‫- این همسر منه، سریاتون. - سری.‬

‏‫خوشحالیم که در مدرسه‌مون هستین.‬

‏‫ممنونم.‬

‏‫بریم؟ قایق داره راه می‌افته.‬

‏‫تینگن، ما داریم می‌ریم.‬

‏‫ها؟‬

‏‫نمیای؟‬

‏‫امروز توی یه مدرسه دیگه هم تدریس دارم.‬

‏‫باشه، پس. فعلاً.‬

‏‫- ببخشید. - ببخشید.‬

‏‫چطور بود؟‬

‏‫اتفاقی افتاده؟‬

‏‫حق با شما بود، آقای تینگن.‬

‏‫اول یه کویانگ...‬

‏‫...بعد یه رائونگ.‬

‏‫مردم خودشون منتظر اتفاقات بیشتری بودن.‬

‏‫ما مدت‌هاست منتظر آمدن او هستیم.‬

‏‫کی؟‬

‏‫زنی‬

‏‫از جزیره‌ای دیگر.‬

‏‫ممنونم.‬

‏‫بیا.‬

‏‫بیمو، سری. من باید برم.‬

‏‫مستقیم برید،‬ ‏‫به مدرسه می‌رسید.‬

‏‫ببخشید.‬

‏‫بیا بریم.‬

‏‫خوش آمدید‬

‏‫به موآرا تپاه خوش آمدید‬

‏‫بریم. اهمیت ندید بهشون.‬

‏‫بریم.‬

‏‫عصر بخیر خانم.‬

Kuyang subtitles in other languages

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left