Totally Completely Fine

Totally Completely Fine

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

Totally Completely Fine S01E04 WEBRip AAC5 1 x264-GGWP
En kommentar af AminNazario

Tags

webrip
web
x264
BRip
Udgivet den: 2023-06-09
Downloads: 31
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

سلام!

سلام.

نباید یه چیزی بهم بگی؟

اوم، تولدتو تبریک بگم؟

الان شیشه پنجره‌ام رو کامل خورد کردی.

- ای بابا. - بله.

شرمنده، نشونه‌گیری‌ام امروز خیلی بده.

کجا بودی؟

هر روز صبح به این فکر می‌کنم که اون روزنامه‌ای که نمی‌خوام، کجاست.

مسائل خونوادگی.

برادرم از مدرسه شبانه‌روزی برگشته.

می‌دونی، من پیش تو درد دل می‌کنم

اما حتی واسه خودم هم خسته کننده‌ست.

یه خبر بد دارم.

باید اشتراکم رو لغو کنم.

بذار حدس بزنم. حالا دیگه می‌خوای اخبار رو از طریق تیک‌تاک دنبال کنی؟

بیشتر به این خاطر که برادرم داره ازم شکایت می‌کنه.

حتی واسه خودم هم خسته‌کننده‌ست اما شانس بالایی داره.

مجبورم خونه رو بفروشم.

عجب احمق عوضی‌ای.

نه، ویو، جدی می‌گم.

می‌دونی امروز صبح سعی کردم به یه پیرمرد کمک کنم که از خیابون رد بشه

و اون سرم داد زد.

و دیشب رفتم پیش یکی از دوستام تا با هم بریم برقصیم

اما اون می‌خواست یه مرد گنده رو ببینه که بازی کامپیوتری می‌کنه

و پنیر سوخاری می‌خوره.

دنیا داره به سمت بگایی می‌ره و هر کسی به فکر منافع خودشه.

چرا می‌خندی؟

فقط به این مسئله توجه نکرده بودم.

چی؟

شبیه دهه پنجاهی‌ بودنت.

فکر کردم فقط لباس‌های قدیمی و روزنامه‌ها رو دوست داری.

من همه چیز دهه پنجاه رو دوست دارم.

اون موقع همه چیز خیلی ساده بوده و من...

نمی‌دونم چرا کس دیگه‌ای نمی‌تونه اینو درک کنه.

ببین.

ببین، گوش کن.

باور کن، می‌دونم چقدر وسوسه‌انگیزه

که تمام وقتت رو صرف فکر کردن به گذشته کنی.

اما واقعا غیر قابل تحمله

و واقعا گند می‌زنه به زمان حالت

و دوست ندارم این اتفاق واسه‌ات بیفته، رفیق.

پس توصیه‌ام اینه که تلاشتو بکنی و واقعیت رو بپذیری.

حتی اگه این‌جوری هم باشه هم آره، این خیلی عالیه.

می‌دونی، تاحدودی آموزنده بود.

این ارتباطی با نجات دادن چون اون ۱۵ نفر داره؟

تو اینو از کجا می‌دونی؟

شوخی می‌کنی؟

همه اینجا راجع بهش صحبت می‌کنن، بچه.

سلام.

خدایا، این پسره اعصابش به یه تار مو بنده.

مثل یه ویولن لعنتی.

الان ویویان رو دیدی؟

- نه. - آها.

خب، آره، به‌ گمونم. چطور؟

خب، داشتم به این فکر می‌کردم

که یه بار دیگه شانسمو واسه مقاله امتحان کنم.

ببین، اون این هفته مراسم آزادی رو جشن می‌گیره.

خوراک صفحه اوله.

فقط به‌خاطر اینکه جون ۱۵ نفر رو نجات داده

به‌عنوان جشن آزادی ازش یاد می‌کنی؟

ببین، من باید یه عبارتی

واسه‌اش پیدا کنم، دین.

تو با خیلی‌هاشون مخالفت کردی.

شاید بتونی به‌خاطر من باهاش صحبت کنی.

چی؟

چرا؟

به‌نظرم اون دفعه خیلی رک جلوش ظاهر شدم.

راجع به نوک سینه‌هام باهاش صحبت کردم.

اما تو می‌تونی اتفاقی بین یکی از کلاس‌هاتون

به این موضوع اشاره گنی.

ما دیگه کلاسی با هم نداریم.

خب، فقط می‌تونی بری اون‌جا و به‌خاطر من باهاش ​​حرف بزنی.

آخه شما دوتا با هم دوستید، مگه نه؟

نه، من فقط... من ترجیح می‌دم ازش فاصله بگیرم.

اوه، خدایا.

تو دوستش داری.

دوستش دارم؟

من اصلا اونو نمی‌شناسم.

خب، پس یکم روش کراش داری!

خیلی‌خب! من چند سالمه مامان؟ ۱۲ سالمه؟

باید دعوتش کنم به گودال شنی تو حیاط خلوت؟

می‌تونیم با هم یه قلعه شنی بسازیم.

اوه، دین، کنترل صورتت رو از دست داده‌ای.

همه‌اش این‌ور اون‌ور می‌ره.

و صرفا جهت اطلاع، این صورت؟

فقط به‌خاطر ترس‌ و سردرگمی مطلقه.

و واقعا فکر می‌کردم که تو منو بهتر از اینا بشناسی، آنا.

اوه، خدایا!

مرسی، عزیزم.

مرسی.

اوه، بالاخره.

امی!

امی؟

اوه، خوشتیپ نشدی!

شبیه یه پسر دبیرستانی شدی

که داره می‌ره دنبال دوست دخترش واسه مراسم رقص.

چیزی که می‌خواستم، نیست.

فکر کنم قرار شد امروز کار خونه رو تموم کنیم؟

می‌کنیم. اینم بخشی از کاره.

دیشب این خوابو دیدم.

خب، کمتر شبیه به خواب بود

بیشتر شبیه به یه خیال آشکار بود

چون رو میز کار می‌خوابم.

به هر حال، من این مانکن اضافی رو واسه هر کسی که

بعدا خانه رو می‌گیره، در نظر گرفتم.

یا شاید خودمون.

باید خونه رو بفروشیم، امی.

ببین، چرا این کار رو می‌کنی؟

چرا باید انرژی‌ات صرف این کار بکنی؟

چون به معنای واقعی کلمه

اصلا راه نداره قیمت رو بالای ۱۴۰ هزارتا ببریم.

می‌تونی باهاش صحبت کنی.

می‌کنم. یه واسطه هست...

منظورم اینه که خیلی خوبه.

منظورم اینه که بشین روبروش

و تموم کارهای خوبی که اینجا انجام دادی رو بهش بگو.

این کارها واسه جان جوابگو نیست.

- هیچ‌وقت نبوده. - چرا؟

اوه، گوه توش! قوطی لامصب!

گوه توش!

اوه، شرمنده!

فقط دارم سعی می‌کنم بازش کنم.

شاید داخلش پول باشه.

باید بفهمی که نیازی نیست تظاهر کنی

که این مسئله اهمیت خاصی داره.

چی؟

به‌نظرت این فقط یه قوطی ساده‌ست

و اونم فقط یه درنای ساده بود؟

اوه، ویویان، کنار تو بودن خیلی باحاله.

حالا.

امروز می‌ری و تلاشت رو می‌کنی، مگه نه؟

آره، تلاشم رو می‌کنم.

خوبه.

خیلی‌خب، فقط یه لحظه صبر کن.

فکر کنم بهتر از قبلش شد.

شب می‌بینمت.

عزیزم، حالت خوبه؟

آره. آره، خوبم.

از صبح این سومین باره که به‌خاطر استرس می‌رینی.

گردنتو ببین.

چیه؟

به‌خاطر جنس لباسمه.

نه، این کهیر عصبیه.

وقتی بدنت سعی می‌کنه یه چیزی بهت بگه،‌ باید بهش گوش بدی.

این روح توئه که می‌خواد چیزی بهت بگه

می‌گه که جان کارت اشتباهه.

ممنون اما کار درستیه.

که این‌طوری خونواده‌ات رو مجازات کنی.

پیچیده‌ست.

خب واسه‌ام توضیح بده، هوم؟

اون حد و حدود رو رعایت نکرد، اله.

به هر حال، باید جانِ بزرگ باشه.

سلام.

مرسی که این کار رو واسه‌ام انجام می‌دی.

آره، بیا داخل.

من فقط می‌خوام...

یا خدا.

ندونستم تو این موقعیت یه رقصنده سفارش دادی.

شوخی می‌کنم.

تو باید دوست پسرش باشی.

از آشنایی باهات خوشحالم رفیق.

خب شنیدم جان رو گیاه‌خوار کردی.

آره، من خودم نتونستم این کار رو انجام بدم

خب مثل اینکه

بدنت به پروتئیین نیاز داره، می‌دونی چی می‌گم؟

چرا بهت می‌گن جانِ بزرگ؟

اوه، فقط به‌خاطر اینکه قدم از جان بلندتره.

وقتی با همدیگه بودیم

آدم‌ها به راهنمایی نیاز داشتن تا بتونن ما رو از هم تشخیص بدن.

با همدیگه؟

آره، ما خیلی وقت پیش یک ماهی با هم بودیم.

خب در واقع، پنج ماه.

وقتی که جان تو انتشارات بود من تو کارهای مربوط به تجارت بودم.

اوه، جان کوچیک چیزی راجع به این موضوع نگفته بود.

اوه، به‌نظرم نیازی نبود.

آره، جان بزرگ اینجاست

چون تو بحث‌های پیچیده کارش خوبه.

به‌علاوه اون ویو رو می‌شناسه

و نمی‌ذاره از زیر گندکاری‌های همیشگی‌اش در بره.

نه، ما قراره پوزه آبجی کوچولو رو به خاک بمالیم، درسته، رفیق؟

- اوه، آره. - تا آخرین مبلغ خسارت رو می‌گیریم.

آره.

خوبه، آره. آره.

- خوبه. - تو هم میای که نمایش‌مون رو ببینی؟

نه، نه، اون... اون نمیاد.

نه، نمیام.

از آشنایی باهات خوشحال شدم، جان بزرگ.

هنوز تنگی نفس عصبی داری.

جالبه.

یوهو!

اوه اوه! وای! دات، نکن

ما نباید غذامون رو پرتاب کنیم.

ما نباید غذامون رو پرتاب کنیم.

می‌خوری؟

می‌شه یکم از این رو بخوری، لطفا؟

می‌شه فقط... می‌شه به‌خاطر من اینو بخوری؟

می‌شه... صبر کن، روتو برگردون این‌ور.

روتو برگردون این‌ور.

انگار که یه هواپیما یا این‌طور چیزیه.

Totally Completely Fine subtitles in other languages

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left