De første 169 linjer.
Meiji Tokyo Renka
.عقب وایستا، کویزومی
!تو ای هیولا
!فوجیتا سان
...جین
گرفتار در هتل اشباح
چـ چـ چی؟
...این خوشمزه ترین دسر دنیا
.کلوچه با چایی و برنج
...اول کلوچه رو تکه تکه میکنی بعدش
.خوب با چاشنی هم میزنی که به همه جاش نفوذ کنه
!فومی سان
.بله، بله
.بفرما سنجاب کوچولو
چطوره؟ خوبه؟
!شینسو
!بله
!واسه تو هم به اندازه کافی کنار گذاشتم
...نه، راستش
.تعارف لازم نیست
.بفرما، بگو آآآآ
...میو میو
.گربه سیاه ـــ سان
!مزش هنوز رو زبونمه
.حتی منم مجبور کرد بخورم
...جدا از این مسئله
اون دیگه چیه؟
.کاتسوبوشی ــه
.فومی_سان دادش به من
حالا با این قراره دنبال گربه سیاه کنی؟
...داریم دنبالش میگردیم دیگه
گربه ها کاتسوبوشی دوست دارن، درسته؟
حتی روح گربه هم؟
گربه روح هم مثل گربه عادی دوستش دارن، درسته؟
.نمیدونم والا
اصلا میتونی در طول روز پیداش کنی؟
.چون شنیدم ارواح فقط توی ساعات تاریکی دیده میشن
ساعات تاریکی؟
.زمان بین طلوع و غروب منظورمه
با اینکه تامایوری هستی از این هم خبر نداشتی؟
.اه، بله، که اینطور
پس ما الان داریم چکار میکنیم؟
.میرم خونه
.لطفا، ازت خواهش میکنم، ایزومی سان
.بهت گفتم که نمیتونم
.لطفا، بدون کمک شما فایده نداره
!چقدر سمجی تو
.ایزومی
...اوه، هیشیدا سان و این
...این همون دختریه که توی
...رومیکان ملاقات کردم، خوب
ببخشیدااا، اسمتون چی بود؟
.آیازوکی می
.و شما هم، یاکومو سان و کیوکا سان
.واو، پس منو یادت مونده
.متحول گشتم
.اون دامن کوتاه سبک غربی اون شب خیلی پر باشکوه بود
.ولی یا لباس های سنتی ژاپنی هم خیلی زیباید
.آها، همون دختر عجیب غریب قبلی
عجیب غریب؟
.چی شده؟ انقدر بهم خیره نشو
امروز اون خرگوش همراهت نیست؟
...تو، همونطور که فکر میکردم
کویزومی سان، اومده بودی که از این دختر خواهشی بکنی؟
می سان منظورته؟
چرا؟
.چون انگار تامایوری هست
چی؟ حقیقت داره؟
.آره، فک کنم
...اه، پس کیوکا سان هم
.بهت که گفتم عقب وایستا
...پس یعنی اون خرگوش روح بود و
.واسه همین طر طول روز نمیشه دیدش
.می سان، ازتون میخوام که قدرتتون رو بهم قرض بدید لطفا
.ملاقات من با شما تامایوری حتما سرنوشت بوده
.لطفا، ازتون خواهش میکنم کمک کنید دوباره جین رو ببینم
!جین
...پس
تو می را برای گرفتن اون روح جین میخوای؟
...نه نمیخوام بگیرمش
.فقط میخوام با جین حرف بزنم
.اون دوست دوران بچگیمه
دوستت با یه روح؟
.بله
.می سان، راستش وقتی منم کوچیک بودم مثل شما میتونستم ارواح رو ببینم
یاکومو سان هم؟
...بله، جین
.جین و من خیلی خوب با هم کنار میاومدیم و بیشتر شبیه خواهر و برادر بودیم
.برام مهم نبود که یه روح هست یا نه
.وقتی بچه بودم پدر و مادرم از هم جدا شدن من تنها شدم
.و اون دختر تنها کسی بود که قلبمو آرامش میداد
...
8, 9, 10
.من اومدم
بگو ببینم پاتریک، به نظرت میتونی من واقعی رو پیدا کنی؟
واقعی؟
.ولی اگه پیدام کنی، ممکنه ازم متنفر شی
.غیرممکنه ازت متنفر شم
واقعا؟
!جین
!پیدات کردم
!پـ پاتریک
...پاتریک
جین؟
جین؟
!جین
...هر چقدر هم که میترسیدم
.نباید با دیدن صورتش جیغ میزدم
...فورا خواستم ازش معذرت بخوام
.ولی بعد از اون یکی از چشمامو توی یه حادثه از دست دادم
.و بعد ار اون دیگه اصلا نتونستم ارواح رو ببینم
.من همیشه اون اتفاق رو توی ذهنم مرور میکنم
.همیشه و حتی حالا
...بهر حال، همیشه موقع شب های ماه خونین
.اتفاقات عجیبی اطراف من رخ میده
شب های ماه خونین؟
اوه، پولترگایست؟
!معشره
...اوایل به عنوان محقق ماوراء ـیی
.خیلی جالبه
.خوشحال بودم که این چیزها رو میدیدم
...ولی بعد از اون
!جین
!تو ای هیولا
!وایستا
.اون واقایع به خاطر خشمی که جین نسبت به من داشت اتفاق میافتاد
.من میخوام از جین معذرت خواهی کنم
...اگه عصبانیت اون به حدی هست که میخواد منو بکشه
حاضرم در راه جوابش جانم را بدهم
چی داری میگی؟
.میسان، اینطور نیست که هرکسی بتونه ارواح رو ببینه
.برای همین انسان هایی که میتونند اونا رو ببینن واسشون خیلی باارزشند
.بین اونا حتی ارواحی هستند که صدها یا حتی هزارها ساله تنها بودند
.با این حال من اون رو رنجوندم و چشمم رو با بی دقتی از دست دادم
.بهای ناپدید شدن جین از دست دادن بینایم بود
...یاکومو سان
.مسئله رو متوجه شدم
...ولی کویزومی سان، ببخشید اینو میگم
...ولی یه خاطر این مݭئله خطرناک نمیتونید نامزد منو
.فهمیدم، کمکتون میکنم
چی داری میگی می؟
.نمیتونم یاکومو سان رو همین طوری ول کنم
.اگه میتونم کمکتون کنم، خوشحال میشم
...می سان
!شینسو
!بله
.تو هم همراهش برو
چرا من؟
.متاسفانه امرور یه قرار ملاقات دارم و خودم نمیتونم باهاش برم
.واسه همین میخوام کسی که بهش اعتماد دارم بادیگاردش بشه
.گوش کن چی میگم، حتی کوچیک ترین اتفاقی واسه سنجاب کوچولو بیفته کوچک ترین بهانه ای رو قبول نمیکنم
حسابی حواست به می باشه، فهمیدی؟
.فهمیدم
.اوگای سان
!ممنونم بچه ها
!بلاخره میتونم با جین صحبت کنم
فهمیدی دیگه نه؟
!بله
!بله حاجی فهمیدم
.میخوام یخ ورق فلزی دیگه از آمریکا سفارش بدم
.ورق قبلی ۵۰ تن بود ولی این دفعه ۱۵۰ تن ــه
...شیبوساوا سان
.من تو اتاق بغلی مشغول مطالعه میشم
.اگه اتفاق عجیبی افتاد فورا خبرتون میکنم
.و اگرم اتفاق غیرمعمولی هم واسه شما افتاد فورا منو توی جریان بزارید
.و یه چیز دیگه اینکه ...فوجیناسان اگه میخوای نگهبانی بدی
.مطمئن شو دیده نشی
.اتاق مشترک
!تخت خواب از نوع بزرگش
No comments yet. Be the first to leave one.