De første 190 linjer.
.«آلکس»
چيه؟ - .من بايد برم -
خُب؟ - ميتونم همراهت بيام؟ -
.عجلهکُن
.پيشم بمون، لطفاً
کار نميکُنن؟ - .طبقِ معمول -
،کارِ ديگرانه ميدوني؟
اونها دوستدارن .با شيرآلات بازيکُنن
کيها؟ - .همون بچههايِ ديگه -
منظورت چيه؟ داري دربارهيِ کيها صحبت ميکُني؟
،ميدوني .همون بچههايِ ترسناک
.اين فقط قصهست - .نه، حقيقت داره -
پس خودت ديديشون؟ - .اوهوم -
.خيلهخُب، بيا
.صبرکُن - داري کجا ميري؟ -
.همينالان برميگردم
.«آلکس»
آلکس»؟»
آلکس»؟»
آلکس»؟»
«« سـنـت آنـژ »»
: نويسنده و کارگردان «پاسکال لوژيه»
همهچيز داره بطورِ صحيح پيش ميره، مادموازل؟ - .بله، مادام -
،«مادام«فرانکار .بهتون نياز داشتم
از کِي تا حالا نداشتين؟
.درِ دوم سمتِ راست .اونجا هر چيزي لازمداريو پيدا ميکُني
،بخشِ فرانسويِ کوههايِ آلپ" "سالِ 1958
مجبور نيستي .بلافاصله بپوشيش
«اوه، اين ننه«فرانکار .از هيچ حقهاي فروگذار نميکُنه
.اسمِ منو ميتوني رويِ کمد ببيني - هلنکا»؟» -
پختوپزِ اينجا با منه .و همينطور نظافتش
.دلت آسودهباشه. تو قرار نيست تنها باشي - .اوه -
،تو خوشگليها مگه نه؟
مدتِ طولانيه که اينجا کار ميکُنين، مادام؟
،«نيازي نيست صدامبزني «مادام .و يا تعظيم و کرنش کُني
اينجا به مدتِ 23 ساله که .منزلم بوده
پس ديگه دقيقاً .حکمِ پيکنيک نداره
ولي از سايرِ جاها .اصلاً بدتر نيست
و هوايِ تازهيِ کوهستانيِ اينجا هم .يه امتيازِ فوقالعاده و مضاعفه
ولي خودت چي؟ چطور شده که يه دخترِ خوشگل و جوون مثلِ تو، کارش به اينجا کِشيده؟
اگه لبخندِ من ... مثلِ مالِ تو بود
با ورقهام جورِ ديگهاي .بازي ميکردم
قصد داري خودت تنهايِتنها اينجا بموني؟
شما برام يه خدمتکارِ کوچولو فرستادين ،که خودم انتخابشنکردم
و اونوقت قراره کليدهايِ اين مکان رو بدم بدستش؟
اين زنِ جوون با اشخاصي که قبلاً براشون کار ميکرد .به مشکل خوردهبود
.مشکلِ جدي
.اين شغلِ تويِ «سنت آنژ»، براش فرصتيه که از نو شروعکُنه .ضمناً اون خيلي زبر و زرنگه
آخه شما آقايون دربارهيِ اموراتِ خونه، چي ميدونين، ها؟ .دارم ازتون ميپرسم
،مادام، «سنت آنژ» داره تعطيل ميشه .خواه خوشتون بياد يا نه
يا ترجيح ميدين که يه بچهيِ ديگه اينجا بميره؟
من بودجهاي رو ترجيح ميدادم که «سنت آنژ» رو .دوباره به شرايطِ استاندارد برگردونه
اونوقت از کُلي مصيبت .اجتناب ميشد
!... «مادام«فرانکار
خانم واسه آوردنت اومد ايستگاه اتوبوس؟
،اون به اين کار اصرار داره .تا نشونبده که هنوزم رئيسه
از اين کار .خوشش مياد
.بيا
.اينجا سرسرايِ تشريفاته
خوابگاههايِ پسرها .اونطرفِ راهپلهيِ اصلي هستن
.خوابگاه دخترها هم طبقهيِبالاست .و مابقيِ بخشها کمابيش تعطيلن
کمابيش؟
بعضي قسمتها آنچنان پوسيدهان .که ايمن نيستن
،رطوبت و نشتيها .زخمهايِ مهلکِ «سنت آنژ» هستن
.اتاقت
... فرزندانِ عزيزم
امروز ميبايست بهنوعي .روزِ جشن باشه
چون اين منزلي رو ترک خواهيد کرد ... که شاهد بود
شما همراه با عشقِ خدا .و احترام به کلامِ مقدسش بزرگميشيد
شما مطابق با قوانينِ ... انجيلِ مقدس
بار اومديد .و پرورش پيدا کرديد
و آموزشي که در اينجا ... دريافتکرديد
شما رو در جهانِ خارج ... از ميانِ دشوارترين لحظاتتون
.راهنمايي خواهد کرد
،در زندگيِ جديدي که انتظارتون رو ميکِشه ... هرگز درسهايي که
در «سنت آنژ» آموختهايد رو .فراموشنکُنيد
و لطفاً ... تکتکِ شما
در کنجي کوچک ... از قلبتون
خاطرهيِ اوقاتِ شادي که .اينجا داشتهايم رو حفظکُنيد
ميدونم که ... خواهيد کوشيد
در ميانِ خانوادههايِ جديدي که ... شما رو به فرزندي پذيرفتهاند
شايستهيِ عشقي باشيد .که بهتون اعطاء خواهد شد
... و در سرتاسرِ عمرتون
بهعنوانِ ... مردان و زنان
همواره «سنت آنژ» رو .گرامي خواهيد داشت
هلنکا»؟»
هلنکا»؟»
.بيا داخل
برايِ ملاقاتِ من اومدي؟
.خوبه .موسيقي واسه تو بود
.تو به بهشت رسيدي
«سنت آنژ» .بهشتِ بچههاست
واقعاً؟
من تو رو .همراه بچهها ديدم
.اونها دوستتدارن
قراره خونه رو برقبندازيم .واسه وقتيکه اونها برميگردن
،اونها برميگردن .دير يا زود
.آب رو قطعکردن
،ازم خواستن تغييرِ اتاق بدم .ولي خودم چنين نظري ندارم
چه مدته که اينجايي؟
.من هميشه اينجا بودم
چند سالته؟
.تمومشکُن
تو ازم اينجوري سؤال ميپرسي .ولي در حقيقت حسابي کُشتهيِ دونستن هستي
.درست مثلِ ديگران
.ولي بچهها نه .اونها اهميتي نميدن که من چند سالهام
.برو گُمشو
.متأسفم
.شما درک نميکُنين
شما هميشه .در حالِ قضاوت هستين
.من خيلي متأسفم - !برو گُمشو -
تو همينالان .با «جوديت» ملاقاتکردي
و خوشآمدگوييِ ويژهاش رو .دقيقاً نصيبِ تو هم کرد
... اون بکُلي - .لاعلاجه -
ميدوني چرا هنوز اينجاست؟
فکرکُنم اون داشته .منو ميپائيده
جوديت»؟» .عادتِ معمولشه
بهاندازهيِ يه جاسوس .فضوله
چند سالشه؟
خودت چي فکر ميکُني؟
اون مثلِ بزرگسالها ... صحبت ميکُنه
تا موقعيکه آدم متوجه ميشه .داره مزخرفِ محض ميبافه
.چقدر عجيبغريب - .اوه، بهش عادت ميکُني -
چه بلايي قراره سرش بياد؟
تويِ کلهيِ کوچيکش فرو کرده که .من ميبرمش پيشِ خودم
،من ميتونم آدمِ احساساتياي باشم .ولي نميتونم ببينم اون بياد پيشم
ميتوني تصورِ دردسرهاشو بکُني؟
«اينو از انباري کِشرفتم. شرط ميبندم که «فرانکار .حتي يکبارم ازش استفادهنکرده
.«بگير «جوديت
!اوه، اَخ
!موسيقي، موسيقي، موسيقي - .اوه بله، بله، البته. موسيقي -
.منو ببخش .منو ببخش
هستم در حال و هوايِ عشق ... من
صرفاً چونکه هستي تو ،در کنارِ من
بامزه است، اما ... وقتي تو هستي در کنارِ من
هستم در حال و هوايِ عشق ،من
درونِ چشمانت ... هست آسمان
بهدرخشندگيِ همان ستارگان ،که هستيم ما در زيرشان
آه، پس ندارد ... هيچ تعجبي اصلاً
که هستم در حال و هوايِ عشق ،من
چرا دستبرنداريم ... از اين فکر که آيا
اين رؤيايِ کوچک احتمالاً دارد بهايي برايِ ما؟
گذاردهايم پهلويِ هم ... قلبهايمان
و هستيم اينک ،يکي و همسان
نميهراسم من ... بههيچ عنوان
اگر باشد ،ابري بر فرازمان
،اگر ميبايست ببارد باران ،اجازه ميدهيم آن
ليک برايِ امشب ... فراموششکُن بخاطرِ من
که هستم در حال و هوايِ عشق .من
.هي
.خوبه. بيا
خوب خوابيدي؟ - .بگينگي -
خوابِ بد ديدي؟ - از کجا فهميدي؟ -
.اين يه خونهيِ بزرگه .بعداً متوجهميشي که بهش عادت ميکُني
.اوه، «دانيل»ـه. خيلي سحرخيزه چيزي نميخواي؟
مطمئني از پسش برمياي؟
.ما دير برنميگرديم منزل
امروز صبح من کارهايِ .کفِ ورودي رو انجام ميدم
.هر جور خوشداري عملکُن .مادامرئيس رفته اسکيبازي
حواست به اون .بچههايِ ترسناک باشه
.بگيرش. بگيرش .اوه خدايِ من. بگيرش
.«اوه خدايِ من. بگيرش، «جوديت .آرومباش. آرومباش
.«بگيرش، «جوديت .بگيرش
.«آنا»، «آنا»، «آنا»، «آنا» .«آرومبگير، «آنا
.آنا»، «آنا»، «آنا». همهچيز روبهراهه» .همهچيز روبهراهه
.همهچيز روبهراهه .آرومبگير، آرومبگير، عزيزم
.آرومبگير .آره، دخترِ خوب
.آرومبگير .هيس، هيس، هيس
.آرومبگير، آرومبگير
،اوه، هيس .هيس، هيس
.تکوننخور، عزيزم .ديگه تقريباً تمومم
.فقط يه بخيهيِ ديگه
.حرکتنکُن، حرکتنکُن .حرکتنکُن، حرکتنکُن
،وقتي اون بياد .جشن ميگيريم همراه با موسيقي
.بسکُن
چرا؟ - .گفتم بسکُن -
.همين کفايت ميکُنه
.اوه، خدايِ من اونها باهات چکار کردن؟
همونها باهات همچينکاري کردن؟ همون حرومزادههايي که براشون کار ميکردي؟
به هيچکس .چيزي نگو
.هيچوقت
.گريهکُن، کوچولو
.گريهکُن
،گريهکُن، گريهکُن .گريهکُن
داري چکار ميکُني؟ - .هيچي -
فقط دارم اينها رو .زير و رو ميکُنم
اينجا هيچي پيدا نميکُني ... غير از موشها
... و چند تا خاطره
که بهت اصلاً .هيچ ربطي ندارن
ديشب برگشتين؟ - .نگراننباش. قصدِ موندن ندارم -
No comments yet. Be the first to leave one.