De første 200 linjer.
اینجا دنبال کار هستی؟
متاسفانه نه
میگی اینجا دنبال کار نیست پسرا
شاید یه نوشیدنی پس
قبل از اینکه بپرسم کارت چیه
میتونم بدونم سرباز هستی یا نه قربان؟
هستم
خب لعنت بهشون
لعنت بهشون و ایده هاشون
از خونم فراریم دادن
از ایالتم فراریم دادن
ایالتی که براش خون دادم
ایالتی که پسرام رو براش دادم
میدونی کی هستم پسر؟
بله
ژنرال
و اسمت چیه؟
بریچر
خب آقای بریچر
دارم از این خسته میشه
و میخوام کارت رو بگی
پینکرتونز
تو کل جنگ جاسوسیمون رو کرد
متاسفانه ممکنه گلوی سربازای
بیگناهای زیادی رو بریدم چون فکرمیکردم
برای پینکرتون کار میکردن
پس حالا چی بازرس پینکرتون؟
ژنرال کوربین داندریج تو یه مجرم حنگی تحت تعقیب
هستی و حکمت اعدامه
میخوام اون حکم رو انجام بدم
و چطور میخوای انجامش بدی؟
میتونیم با پیدا کردن یه درخت بزرگ
که بتونه مردی مثل تورو نگه داره شروع کنیم
چطور پیدامون کردی؟
پیدا کردن یه مار زیاد سخت نیست
وقتی سنگ ها به اندازه کافی بچرخونی ژنرال
خب امروز قرار نیست اعدام بشم
و این که فکر کردی میتونی بیای اینجا
و من رو اعدام بکنی احمقیتت رو ثابت میکنه
به آرومی نمیاید ژنرال؟
هر اتفاقی که میوفته ساکت نمیوفته
ولی میذارم یه نوشیدنی بخوری
یه نوشیدنی قبل از مرگت
چون بهت اطمینان میدم قربان
نمیذارنت تو جعبه
اون ویسکی رو بخور پسر
چیه هنری؟
یه تلگراف اومده قربان
به سناتور بنجامین بورک
مکاتبات از ماتیاس ویلیام بریچر
ژنرال اتحادیه کوربین داندریج
نمیخواست آروم بیاد
اقداماتی انجام شد
که به کشته شدن ژنرال ختم شد
دوتا حکم دیگه انجام شد
دوباره خبر میدم
وقتی که در دسترس بودش
و اونایی که به اتحادیه واقعا باور دارن
تسلیم شدن هیچوقت حق انتخاب نبود
هیچکدومشون نمیذارن اعدام بشن
این ها فکرکردن از عدالت فرار کردن
میتونم تعجبشون رو تصور کنم وقتی یه نفر
برای اعدامشون اومد
خیلی ها با مهربونی این رو قبول نمیکنن قربان
آسون گرفتیم هنری؟
و حالا که قدرت دارم
میخوام این ها رو درس عبرت بکنم
خیلی صبرکردم که یه نفر رو پیدا کنم
که این ماموریت رو انجام بده
کسی که نمیترسید
یکی که میتونم بهش اعتماد کنم که انجامش بده
این ماموریت مردی که انتخاب کردی ماتیاس بریچر
وسایل لازم برای رفتن به یه آینده روشن تره
هارلان
بریچر
حالا به آرومی میای؟
یا دنبال پناه باشم؟
یه ژنرال رو کشتی
حالا چطور این رو میدونی؟
تقریبا یه سال طول کشید
داندریج پیر رو پیدا کنم
روز و شب داشتم از آدما میپرسیدم
از میسیسیپی تا کلورادو
به یه نفر نزدیک ددوود برخوردم
گفت از یه نفر سمت بازنده ها شنیده
که تو جنوب زندگی میکنه
به اون کمپ رسیدم
گرگ ها داشتن استخون ها رو برمیداشتن
چیزی نمونده بود هیچی
ببخشید که نامیدت کردم هارلان
الان زیاد جایزه رو کسی نیست
باعث میشه مردی مثل من باور کنه
که ما دوتا بهم برمیخوریم
ما تو جای آروم
زندگی نمیکنیم دوست من
نه نمیکنیم
پس چطور این همه مدت هم رو ندیدیم؟
میتونی بازنشست بشی
دارم روش کار میکنم
گرچه میتونه به توصیه خودت گوش کنی
و مردی مثل من کجا میره ماتیاس؟
زمین هام از دست رفتن
راه اسب این کار
تمام چیزیه که دارم
میدونی آروم گرفتن تو سن بالا برای من نیست
همیشه بهت احترام گذاشتم ماتیاس
صادق بودی عادل و شرافت مند
برای یه مرد سفید صفات کمیابیه
بزودی ماتیاس
باید به هم تیراندازی کنیم
اجتناب ناپذیره
خب وقتی زمانش بیاد هارلان
هرکسی برنده باشه باشد که مرگش سریع و بی درد باشه
خدافظ ماتیاس
خدافظ هارلان
تاحالا نشنیدم
پیشنهاد خوبی بود زن
نمیتونم تضمین کنم یه دونه دیگه باشه
ما پیشنهاد نمیخوایم
جوابم نه بوده و هست
هوشمندانه نیست که پیشنهاد
سخاوتمندانه آقای کواید رو در نظر نگیری
از زمینم برو
خانوم
یالا بریم
میتونم کمکت کنم؟
ممکنه بتونید
بستگی داره دنبال چی هستی
باید بگم زیاد اعتماد نمیکنم
دنبال رجینالد کوک هستم
کارت رو باهاش بگو
و بهتره درباره خرید زمین نباشه
دوست قدیمی
اومدی خدافظی کنی؟
خدافظی؟
نمیدونی
چی رو خانوم؟
سارا اسمم سارات
خب سارا
اگه دوست پدرمی پس دارم بی ادبی میکنم
مطمئنم اسبت یکم آب و سایه به کارش میاد
و یکم قهوه داغ داخل دارم
چرا نمیاید داخل اینطرف؟
مرسی
میدونم پدرم خوشحال میشه
که یه صورت آشنا ببینه
پدرته؟
تنها کسیه که دارم
بیا
اسبت اون بیرون خوبه
اخیرا ماری ندیدیم
و یه گربه داریم که داره همه رو سر به راه میکنه
خب بیا بشین
مرسی
چقدر پدرم رو میشناسید؟
تو یه جنگ جنگیدیم
و بهش افتخار میکنی؟
نه
خیلی ها این حرف رو نمیزنن
بعضی هاشون خیلی مغرورن
خب من به چیزای زیادی افتخار نمیکنم خانوم
خب اینطوری نمیشه زندگی کرد
متاسفم یادم رفت اسمتون رو بپرسم
چقدر بی ادب هستم
بریچر ماتیاس ویلیام بریچر
چه اسم قوی ای
پدرت مشکلش چیه؟
بد سرفه میکنه ذات الریه داره
سخت نفس میکشه حتی بعضی وقتا واسه حرف زدن
یه مدت یه روز در میون دکتر میومد
ولی بنظر بیهوده میومد
پس بهترین کاری که میتونم رو براش میکنم
ولی وقتش داره تموم میشه
متاسفم
مرسی
متاسفم که باید اینطوری ببینیش
میدونی مرد قوی ای بود
ولی میدونی
میخوای الان ببینیش؟
ممکنه بهتر باشه
پدر یه ملاقات کننده داری
خب تنهاتون میذارم
اگه چیزی خواستی زنگ رو بزن
الان من زیاد حالم
خوب نیستش
پس ببخشید اگه نمیشناسمت
ببخش لازم نیست قربان
با من خدمت کردی؟
نه
برای من کار کردی؟
نه قربان
خب چطور بهم برخوردیم؟
تا الان بهم برنخوردیم قربان
اه پسر
خیلی منتظر یکی مثل تو بودم
میدونستم گناهام گریبان گیرم میشه
تو جنگ کارهای بدی کردم
و میدونستم یه موقعی
باید بهاش رو بدم
فکرمیکنم سرباز بودی
No comments yet. Be the first to leave one.