De første 200 linjer.
اسم من بری النه
و من سریعترین آدم دنیام
از نظر مردم عادی..
من یه کارشناسی بررسی صحنهی جرم ساده هستم
اما مخفیانه، به کم دوستانم...
در آزمایشگاه استارز
با جنایات و سایر فراانسانهای..
شبیه خودم میجنگم
اما من در زمان گم شدم
دوستانم هر چه در توان داشتند، گذاشتند..
تا من رو برگردونن و برای اینکار..
دنیامون در معرض تهدیدات جدیدی قرار گرفت
و من تنها کسیم که به حد کافی سریعه تا جلوشون رو بگیره
من فلش هستم
آنچه گذشت:
این اشکها چیزی بیشتر از قطرهی آبه
مثل داروی عشق میمونه
فکر میکنم میتونم ذهن مردم رو بخونم
سسیل یه ذهنخوان شده
حتما این از بیرون آوردن بری از زندان..
خیلی مهمتره
سسیل هفتهی پیش درخواست استیناف داد
وقتی مدرک جدیدی ندارم، هیچ اهمیتی نداره
میدونستی فقط دوربینهای متحرک نیستن..
که اینجا رو پوشش میدن؟
تو فلشی
گفتی وقتی آمادهی معامله بودم، بهت زنگ بزنم
ماهی جدیدی برای فروش به من داری؟
به زندان ضد ابرانسانی من خوش اومدید
روی خرابههای اولین آیرونهایتز ساختمش..
هیچکس ازش خبری نداره و دوربینی نداره
آره، آره، چقدر ویترین بزرگی داری
مینا شیتن..
قدرتش به اجسام زندگی میده
حیلهی جذابیه
هر چیز دیگهای هم میتونه زنده کنه؟
نظرت در مورد انگشتم چیه؟
ازش خوش میاد، حساسه
قراره عاشق من بشی...
و من با تمایل میام، خوشگله
سیلبرت راندین... اون میتونه اجسام رو کوچک کنه..
و به اندازهی اصلی برشون گردونه
یه دلال مواد سراغ دارم..
که پول خوبی بابت اون مرد میده
رمزی دیکون.. میتونه وسایل مربوط به تکنولوژی رو کنترل کنه
و بکی شارپ..
میتونی شانس رو هم در مقیاس کوانتومی دستکاری کنه
بوی یه مزایدهی خوب میاد
و ایشون کی باشن؟
کسی که مدتها منتظرش بودی..
یه اسپیدستر
یکی از اعضای مفاومت
شرایط مثل همیشهست
هر فراانسانی که میفروشی، سودش رو به صورت برابر تقسیم میکنیم
خب، کدومشون رو میخوای؟
خب..
ده..
بیست..
همهشون رو میخوام
ترجمه از نیما و کیارش Ki@RaSh & DarkAssassin
دراکار نویر
پیاز
و سوسیس جیگر؟
اوه، نه
ارل احمق
ارل!
پلیسها اومدن
کار من نبود!
با همهتون میجنگم!
سلام، رالفی
چطوری اومدی داخل، ارل؟
در قفل نبود
چرا، قفل بود
بعد از اینکه بازش کردم، بود
نگاش کن
تو در برابر من مثل زک عفرانی "بازیگر جذاب هالیوود"
ماشالا شکمتم که شیش تکه شده
لباس قشنگیه، ارل
ممنون..
کارای برند آرمانی رو دوست دارم
گوش کن، از دیدنت خیلی خوشحال شدم
اما اگه من رو ببخشی، روز خیلی شلوغی دارم
برنامهت رو خالی کن، لاغر مردنی..
چون یه کاری پیدا کردم..
که تا کریسمس دیگه نیاز به کار دیگهای نداشته باشی
آره اما فکر نمیکنم هیچکدوم از حرفات..
همونی باشن که خودت فکر میکنی
این حرفا از نظرت چطوره؟
یه وارث ثروتمند من رو استخدام کرد تا براش یه دوست پسر دیگه پیدا کنم
یه پسر خوشتیپ که پول پارو کنه
کاشف به عمل اومد و آدمش پیدا شد
اما این پسر خوشتیپ میخواد پولایی که گفتم رو..
با کسی که کمکش کنه و به حضورش تداوم ببخشه، تقسیم کنه
پس حالا که حرفش شد، دوست من..
این تخصص توئه
پایهای؟
من دیگه از این کارا نمیکنم
رالف دیبنی باید تمرکز کنه
- متوجهی؟ - الآن دوستانی دارم
آدمهای خوبی هستن
کمکم کردن..
زندگی جدیدی شروع کنم
- واقعا؟ - آره
خواهیم دید
منظورت؟
منظورم؟
من دوستت دارم، رالفی واقعا دوستت دارم
اما تو آدما رو ناامید میکنی..
مخصوصا آدمای خوب رو
بهت نزدیک میشن، بهت اعتماد میکنن
و بعدش، بوم..
تو گند میزنی..
هر دفعه
خب پس هر وقت دوستای جدیدت رو مایوس کردی،
به دوست قدیمیت یه زنگ بزن
ممنون که اومدی، سسیل
میدونم که بری زیاد نسبت به شنیدن..
ماجرای استیناف خوشبین نیست
امیدت رو از دست نده، آیریس
هنوز چند روز برای آمادهشدن زمان داریم
میدونم، اما هنوز..
هیچ فکری برای تبرئه کردن بری..
به ذهنمون نرسیده
مشکل بزرگتر اینه که..
به نظر بری رو نداریم
- خانم وست-الن؟ - سرپرست ولف
متاسفانه امروز قرار نیست همسرتون رو ببینید
اون توی مشاجره شرکت داشته
مشاجره؟ چی؟
یه دعوا داخل محوطهی زندان
چی؟ حالش خوبه؟
روبراهه، حالش خوبه
آسیبی ندیده و مقصر نبوده
اما طبق ضوابط آیرونهایتز..
هر کسی که در مشاجره شرکت داشته باشه، یک هقته میره قرنطینه
و جاش اونجا امنه؟
از این امنتر نمیشه
در واقع، این اتفاق خیلی معمولیه
تا نیمه شب همه چی امنه..
و بعدش الن و بقیهشون به "امیونت" تعلق دارن
مسئلهی مهم اینه که همسرتون در شرایط خوبیه
امشب میتونید با خیال راحت بخوابید
ممنون، جناب سرپرست
بله، ممنون
چی شده؟
ولف فراانسانها رو معامله میکنه؟
همه توی این شهر فاسدن؟
همیشه با اون لباسش شبیه مافیاهای ایتالیایی بود
خدای من، اون واقعا گرگیه در لباس بره
چه شراکت فوقالعادهای..
امیونت فراانسانها رو معامله میکنه
و ولف یه زندان پر از اونا داره
و سرپرست بودنش باعث میشه..
بتونه یه سری از زندانیها رو ناپدید کنه..
بدون اینکه خم به ابروش بیاد
من میرم با رئیس پلیس سینگ حرف میزنم
و چی میگی؟
دوست دختر باردارت..
با استفاده از قدرتهای فراذهنی اینا رو بهت گفته؟
آره، جو سینگ فقط فکر میکنه تو..
یه پدر درماندهای که میخوای پسرت رو از زندان بیاری بیرون
خب اگه تا قبل از نیمه شب یه راهی پیدا نکنیم..
دقیقا همین کارو میکنم
هی، هری کجاست؟ اون میتونه کمکمون کنه
رفت زمین دو، یه سری به جسی بزنه
پس..
- عالیه. - خیلی خب...
از هیچ راه قانونی نمیتونیم استفاده کنیم
و سیسکو نمیتونه شکافی درست کنه و بری رو بیاره بیرون
پس چطور جلوی این داستانو بگیریم؟
سلام دوستان، پیغامتون رسید، ببخشید که دیر اومدم
- مشکلی نداره، رالف - چرا، مشکل داره
به یه شریک و همکاری قدیمی برخورد کردم
این یارو.. یه آدم چاق بدهیکله..
که همیشه سرش رو میکنه تو زندگی من
خدای من..
و خیلی مشکوکه
یه چنین چشمان کوچک و لبخند مصنوعی داره
فقط مثل یه موش دوروئه..
از سر تا دمش..
- خب.. - خیلی عجیبه
چی؟
اون یه موش دوروئه، همینطوره
چه بلایی سر صدام اومده؟
شنیدی؟
خودشه، اوناهاش
خودشه، دیدیش؟ خودشه
خودشه، خودشه، خودشه
اونا، خودشه..
اوناهاش..
اون منم، اون منم..
چی شده؟
یه جوری بدنت رو..
به شکل ارل تغییر دادی
به نظر میتونی کارای بیشتری جز کش اومدن انجام بدی
عالیه. حالا چطورش برشگردونم؟
برش گردون؟ این شکمو؟
کنترل - زد؟ (دکمههای بازگشت و پشیمانی در رایانه)
کنترل..
No comments yet. Be the first to leave one.