De første 200 linjer.
ترجمه و زیرنویس: یوســف کارگر
بیکران
با شکوه و درخشان مثل یخ
قلمرو ملکۀ برفی بود.
دیوارهای قلعهاش
از برف های انباشته ساخته شده بود.
پنجره ها و درها
توسط بادهای گزنده تراشیده شده بودند.
بیش از صد اتاق وجود داشت
که توسط کولاکها شکل گرفته بودند
همۀ آنها وسیع
و درخشان و خالی بودند
و هر کدام در نور مسحورکنندۀ شفق قطبی غرق شده بودند.
منظرۀ شگفت انگیزی بود
برجِ یخــی
ژان؟
ژان؟
ساعت رو دیدی؟
میترسیدم رفته باشی!
اینجام.
عاشق زندگی جدیدم هستم! به یادتم.
پرورشگاه بُن سِکور
ژان...
یه کابوس دیدم
نرو
دوست داری برات قصه بگم؟
بله
دانههای برف شروع به باریدن کردند...
و باد، چهرهای را آشکار کرد که سورتمه را میراند.
بانویی بلندقامت و زیبا
ساختهشده از یخِ خیرهکننده، اما زنده.
چشمانش مثل دو ستاره میدرخشیدند.
ولی بیقرارانه پرسه میزد.
خودِ ملکۀ برفی!
ملکه بچه را بوسید.
آغوشش خیلی سرد بود.
قلب بچه را منجمد کرد.
یک لحظه، فکر کرد دارد میمیرد.
ملکه گفت:
«بوسهای دیگر و خواهی مرد.»
بچه نگاهش کرد.
چقدر زیبا بود!
چقدر بینقص!
ملکه به او لبخند زد.
بچه به آسمان نگاه کرد.
و آنها پرواز کردند.
اوج گرفتند.
روی جنگلها و اقیانوسها
خیلی پایینتر...
باد یخی سوت میکشید.
خیلی بالاتر، ماه میدرخشید.
خیلی بزرگ و خیلی روشن.
هنگام سپیدهدم، بچه کنار پای ملکه خوابیده بود.
این واسه توئه.
یه مهرۀ جادویی برای محافظت ازت.
داری میری؟
چرا انقدر دیروقت بیرونی؟
اتوبوس رو از دست دادم.
حتماً مادرت خیلی نگرانه.
کجا زندگی میکنی؟
توی شهر.
نزدیک پیست یخ.
همونی که تو مرکز ورزشیه؟
اون یکی.
آها
- پیست کریسمس - آره
این خونه؟
دستت آسیب دیده؟
خیلی بامزه نیستی.
میرسونمت خونه.
بعد از یه دورِ سریع.
خیلی خوب اسکیت میکنی.
ممنون
خوابگاه جوانان کجاست؟
نمیدونم.
دنبال جایی برای خوابیدن میگردم.
متاسفم، نمیتونم کمکت کنم.
کات!
کات!
برف رو قطع کنید!
دوباره بریم. این دفعه بازتر.
یه برداشت دیگه.
صحنه رو خلوت کنید!
استفانی!
-الو؟ -آنیِس..
ژان؟ کجایی؟
هیچ پولی ندارم. میشه بهم زنگ بزنی؟
شمارهتو بده، بهت زنگ میزنم.
۶۳ ۹۱ ۲۴
بهت زنگ میزنم.
ژان، خوبی؟ کجایی؟
خیلی نگران بودیم.
خوبم!
تو خیلی جوونی که بری.
بیانکا!
رز دلتنگته.
از وقتی رفتی، غذا نمیخوره.
اینجاست، الان میدم بهش.
ژان...
رز؟
کِی برمیگردی؟
کریسمس
تا کریسمس خیلی مونده.
میدونی، من ملکۀ برفی رو دیدم.
اون تو زندگی واقعی حتی خوشگلتره.
پیشش میمونی؟
رز، اگه دختر خوبی باشی و غذا بخوری...
یه چیزی از قصرش برات میارم.
قول؟
قول
بیانکا
بیانکا لیگوریو
بیانکا لیگوریو
راحت باش!
من استفانی هستم سلام
بیانکا
بیانکا اسم قشنگیه.
اینجا چیکار میکنی؟ سیاهی لشکری؟
آره...
منظورم اینه، نه.
اینجا میخوابیدم.
جای دیگهای ندارم که برم.
به خودت آسیب زدی؟
چیزی نیست.
با من بیا.
بگیرش. یکی دیگه دارم.
ممنون
از لباس ملکه؟
از زمین پیداش کردم.
من دزد نیستم.
اگه ملکه بفهمه، پشیمون میشی.
خانوم وندنبرگ، همه آمادهان.
اسمت چیه؟
بیانکا
بیانکا
دستکشم رو لازم دارم.
تو کی هستی؟
یکی از سیاهی لشکرها هستم.
زود باش
بقیه لباس پوشیدن.
خانمها، ساعت هشتونیم شروع میکنیم.
یکی دیگه؟
همونجا نایست، بیا اینجا.
سر صحنه، مراقب کریستینا باشین.
همه چی رو میبینه و میشنوه.
اگه یه چیزی ناراحتش کنه، رحم نداره.
وایسا! کات!
کات!
کریستینا؟
کریستینا!
میشه حرف بزنیم؟
دوباره شروع شد
از این بدخلقیهاش خسته شدم.
دیوونۀ خونخوار!
به کسی آسیبی نرسید.
استراحت میکنیم.
وقتی کریستینا آماده بود، ادامه میدیم.
با لباس توی اتاق گریم نگهشون دار.
کریستینا، در رو باز کن!
کریستینا
کریستینا، لطفاً در رو باز کن!
کریستینا؟ در رو باز کن!
پایین سرِ صحنه منتظرت میمونم.
منم. به مکس بگو بیاد بالا.
همین الان
خوب میشه
این ملکه خیلی سختگیره.
یه مستبد واقعی.
کریستینا، اون هرچی که هست، تو خیلی سرتری.
اون یه هیولاست.
هیچوقت تموم نمیشه.
تو خیلی زیبایی.
هیچی درست نیست.
نه گریم،
نه نورپردازی،
نه لنز،
و این خیرگی نور تو چشمهام شکنجهست...
دینو، چطور میتونم بازی کنم وقتی هیچی نمیبینم؟
تو فوق العادهای.
باید دوباره انجامش بدیم.
لطفاً..
همهاش باید دوباره انجام بشه.
تو بیانکا هستی؟
بله
خانم وندنبرگ میخواد ببیننت. همین الان
بیا نزدیکتر.
گاز نمیگیرم.
تو دوستداشتنی هستی.
چند سالته؟
بیست سالمه.
دروغگو...
خیلی جوونتری.
ماه پیش بیست سالم شد.
باورم نمیشه!
از سیاهی لشکرهای مایی؟
از کار کردن تو این فیلم خوشت میاد؟
بله
خیلی زیاد.
من عاشق ملکۀ برفیام.
داستان رو از حفظ بلدم.
No comments yet. Be the first to leave one.