De første 200 linjer.
آنچه در "هیولای باتلاق" گذشت
ماریا ساندرلند، بنده حکم قضایی دارم
که ببرمتون به تأسیسات نگهداری تحت مراقبت
و یک ارزیابی روانیِ تمام و کمال روتون انجام بدیم
.آلک گم شده گمونم یه نفر دزدیدتش
آلک باید اونتو باشه. میرم داخل
داری باهام چیکار میکنی؟
گیاهان به شکلی خودآگاهیِ آلک هالند رو جذب کردن
نمیفهمم
تو یه گیاهی که فکر میکنه انسانه
عزیزم؟ - ...یادت باشه داروهاتو -
...یادم بود - همهشون رو خوردی؟ -
!کرولاین
برو ببین چه خبره
خودتون رو نشون بدین
!آلک - ابی -
...اون نور
.باید برگردم به خلیج باید بفهمم حقیقت داره یا نه
خیلی متأسفم
آلک هالند مُرده
خیلی متأسفم
من هیچوقت آلک هالند نبودم
حقیقت نداره
من یه موجودم که از مرگش زاده شده
یه کپی ناواضح از خودآگاهش
نه
هر چیزی که درونت
باعث میشد آلک باشی هنوز اونتوئه
...ذهنش
خاطراتش
خاطرات؟
خاطراتی که از یه مُرده دزدیده شده
تو سوزی رو نجات دادی
آلک، منو نجات دادی
من فقط میخواستم دوباره انسان باشم
و منم فقط میخواستم این اتفاق بیوفته
باید حرفمو باور کنی
...وقتی به چشمهات نگاه میکنم
خود واقعیت رو میبینم
...من
حضور مردی رو احساس میکنم که زمانی میشناختمش
چیه؟
...سربازها
دارن برمیگردن
ولی اینبار فرق میکنه
فرق میکنه؟
من بهشون صدمه زدم
پس عصبانی هستن
میخوان انتقام بگیرن
حداقل یه شانسی بهم بده که درستش کنم، آلک، لطفاً
چرا؟
....چون
چون نمیخوام ببینم بهت صدمه میزنن
...اینبار
بهشون اجازه نمیدم
از دستش دادم
میدونم چی فکر میکنی
اونها" از دستش دادن"
ولی باید بهتر میدونستم که روی مزدورها
یا اشخاص شرکتی که صلاحیت کافی ندارن حساب باز نکنم
...اوه
تمام عمرم، آدمهای نادون
...تو کارم دخالت میکنن، ولی
اینجا کسی مزاحممون نمیشه، عشقم
ترجمه از مـعـیـن و حـسـیـن HosseinTL | MoieN
پیداش کردی؟
همونطور که گفته بود رفت به خلیج
خب؟
جسدش رو داخل آب پیدا کرد
خدای من
.جسد خودش رو که نه ،اون جسد آلک بود
...ولی اون اصلاً
هی، هی، هی، هی
من، میدونی لیز....فکر میکردم که
،من میتونم کمکش کنم
که میتونم درمانش کنم
و نمیتونم
نمیتونم به این فکر نکنم که از دستش دادم
،من از دستش دادم مثل همه از دستش دادم
ولی این تقصیر تو نیست
هر کاری ازت برمیومد کردی
ولی لیز، تقصیر منه، تقصیر منه
این کافی نبود
اصلاً کافی نبود
باید ازش محافظت کنم
آره. البته
...باشه. پس
پس باید بفهمیم کی پشت ایوری و وودروئه
آره - امکان نداره -
که ساندرلند اون آزمایشگاه رو تو کارخونهی سیمان
تنهایی برپا کرده باشه - نه -
و اون آدمها که تو آتلانتا بودن
یه ربطی به قضیه داشتن. مطمئنم
چیزی که نمیفهمم
اینه که چرا باید ساختمونی رو انتخاب کنن
،که ماریا ساندرلند صاحبش بوده
...که - ،خب -
ظاهراً اون
...خودشو تو بد مخمصهای انداخته و
.روی سگ یه نفرو بالا آورده نشنیدی
چی...چی رو نشنیدم؟
ماریا تو بخش مراقبت روانیِ موسسهی بارکلی بستری شده
ایوری
...خدای من. این ...این
.این اتفاقی نیست، لیز باید باهاش صحبت کنم
ماریا اون آدمها رو میشناسه
به نظرت اون باهات حرف میزنه؟
به نظرم مجبور میشه حرف بزنه
لیزی
.بعداً باهات حرف میزنم، بابا باید...باید برم دیدن یه دوستم
...میدونم این وضعیت حتماً، آه
برات اذیتکننده شده، عزیزم
تو داری چیزی رو تجربه میکنی که بهش میگن سندروم قفلشدگی
و این حاصل مصرف بیش از حد داروئه
...کنترل ماهیچههات رو از دست دادی و
...باعث شده بدنت بیحرکت بشه، ولی
هوشیاریت سر جاشه
اگه متوجه حرفم شدی میتونی یه بار چشمک بزنی؟
من ناامیدت کردم، عشقم
...وقی لازمم داشتی پیشت نبودم، ولی
...قراره که
همش رو امروز جبران کنم
قراره همش رو جبران کنم
...حالا ممکنه اون موجود رفته باشه، ولی
...ولی، آه
هنوز تو چنگمه
...آم
،یا دقیقتر بگم
اندامهاش رو دارم
مشابه دست نخوردهی گیاهیشون
کبد
اینم ریههاش
...و
قلبش
خواص احیا کنندهشون
سلولهات رو سرزنده میکنه
اونها رو بازسازی میکنه و تو رو بهم برمیگردونه
همونطور که همیشه قول دادم، عشقم
رد اون موجود به اعماق باتلاق میرسه
.اشتباه نکنین اونجا محل زندگیشه
آره، همهمون خلاصهی دستورات رو خوندیم، الری
سوال اصلی اینه که
قوانین درگیری با این موجود چیه؟
هیچ محدودیتی براتون نمیذارم
این موجود برام به قیمت کلی از افراد خوبم تموم شده
بکشینش. بعداً هرچی تونستیم از جنازهاش استخراج میکنیم
الری
خوب شد بالاخره دیدمت
ساندرلند - خودشم -
ببین، گمونم بهتره به افرادت بگی سخت نگیرن، باشه؟
،چون اگه هالند رو بکشین
کل پروژهی من ممکنه به خاک سیاه بشینه
پروژهی تو؟
آره. پروژهی من
من کل زندگیمو وقف به ثمر رسوندنش کردم
...غرایزم بهم میگن کاری که قراره بکنه
چه غلطی داری میکنی؟ ...دستتو بکش
آخرین باری که غرایز کوفتیت رو دنبال کردیم
کلی تلفات دادیم
...من و تو
یه قراری داشتیم، الری
قراری که بسته نشد
چون نزدیک بود خودتو تو این باتلاق کثیف به کشتن بدی
راجعبه چه کوفتی حرف میزنی؟
این که با دوستدختر کلانترت
،رفتی تو باتلاق
و یه روز بعدش
با یه قیافهی درب و داغون پیدات شد
آره. روزها زیر نظرت داشتیم
...هی، تو حق نداری منو - هی -
لعنتی
!حق نداری منو کنار بزنی، الری
شاید دست من نباشه
اونطوری که کلانترت میاد سراغت
اول مشکلات خانوادگیتو حل کن، ساندرلند
بعدش شاید صحبت کردیم
،دکتر
الان زنگ زدن خبر پسرم مت رو دادن
اون تصادف کرده - حالش روبراه میشه -
تازه هم از رادیولوژی دراومده
چه اتفاق کوفتیای افتاد؟
انگار دیشب از جاده منحرف شده
ولی ماشینش تا امروز صبح پیدا نشده بود
میخوام امشب محض احتیاط نگهش دارم
کی میتونم ببینمش؟
به محض اینکه بیارنش تو بخش
...لوسیلیا
...خودت بهتر میدونی
...این یه تصادف تکماشینه بوده
و تیم امداد تو ماشینش بطریهای باز شده پیدا کردن
اون مست بوده؟
خب، از شانس خوب مت هیچ مدرک قانونیای وجود نداره
ولی قطعاً اینطور به نظر میرسه
دنیل، تو اینجایی؟
دنیل؟
آهای؟
دنی، خودتی؟
دنیل؟
!هی - !هی -
قضیهی موزیک چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.