Marvel's Agents of S.H.I.E.L.D.

Marvel's Agents of S.H.I.E.L.D.

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 5

Udgivelsesinfo

Marvels Agents of S H I E L D S05E14 iNTERNAL 720p WEB x264-BAMBOOZLE
Marvels Agents of S H I E L D S05E14 1080p WEB H264-DEFLATE
Marvels Agents of S H I E L D S05E14 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-ViSUM
Marvels Agents of S H I E L D S05E14 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-ViSUM
Marvels Agents Of S H I E L D S05E14 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-ViSUM
Marvels Agents Of S H I E L D S05E14 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-ViSUM
En kommentar af Ki@rash
►►By Ki@rash| LiLMeDiA.TV ◄◄

Tags

webrip
web
x264
720p
720
BRip
TS
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
Udgivet den: 2018-03-24
Downloads: 51
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

‫آنچه در ماموران شیلد گذشت...

‫من وقتی تو فریم وورک بودم...

‫برنامه ریزی نبود

‫هر نوری سایه نیاز داره

‫باید فقط یاد بگیری که کنترلش کنی

‫مامان؟

‫قدم‌هایی که برمی‌داری نباید بزرگ باشن

‫فقط باید تو رو به راه درست هدایت کنن

‫تو همیشه اینو می‌گفتی

‫مادرم هم اینو بهم می‌گفت

‫قدم‌هایی که برمی‌داری نباید بزرگ باشن

‫فقط باید تو رو به راه درست هدایت کنن

‫وقتی مونولیت‌ها منفجر شدن،

‫یک بعد ترس به وجود آوردن

‫ترس‌های ما به حقیقت می‌پیوندن

‫دستگاه گراویتونیوم که باهاش

‫شکاف رو بستیم، به اندازه کافی قوی نیست

‫پس به گراویتونیوم بیشتری نیاز داریم

‫تا شکاف رو برای همیشه ببندیم

‫اگه بتونی بدون دست زدن بهش، بذاریش تو جعبه

‫ممکنه بتونی به موقع از کشتی خارج بشی

‫یک توپ گراویتونیوم

‫ممنون

‫حدس بزن چی آوردم

‫دست

‫هاب‌نابز می‌خوام

‫می‌تونم تو انبار دنبال بیسکوئیت بگردم

‫نه. نه. خود هاب‌نابز می‌خوام

‫غذای آشعال انگلیسی می‌خوام

‫مالتسر می‌خوام، تواگلتس می‌خوام!

‫یادته وقتی تو آکادمی بودی

‫با غذای حاضری سر می‌کردی؟

‫آره ولی اون موقع مشکلات قابل حل بود

‫گراویتونیوم باید فشرده بشه

‫که بتونه با این کار کنه

‫نمی‌دونم چجوری باید اینکارو بکنم

‫نمی‌دونم چجوری...

‫چرا باید بعد ترس بیاد تو زندگی؟

‫چرا نباید بعد رویا یا آرزو باشه؟

‫اون موقع آرزوی تو چیه؟

‫یک روز بین شنبه و یکشنبه

‫تو چی؟

‫حرف زدن به هر زبونی

‫یا یک ماه عسل

‫می‌تونی انبر رو بهم بدی؟

‫آره

‫حالا اگه بیشتر از یک آرزو بتونیم بکنیم،

‫پرواز کردن هم بد نیست

‫یا یک اسب کوچیک

‫یا یک اسب کوچیک پرنده...

‫جما!

‫ترجمه از کیارش ‫:.: Ki@RaSh :.:

‫خوبه

‫خوبه ولی زیاد به خودت فشار نیار

‫اگه به خودم فشار نیارم،

‫اون موقع هدف این آزمایش چیه؟

‫ادامه بده

‫بزار ببینم چیکار می‌تونم بکنم

‫الان فقط 10 درصد از اعصابت درگیره

‫اگه این مقدارش، انقدر دردناکه

‫پس شاید بهتر باشه...

‫خیلی خب

‫فکر کنم برای امروز کافیه

‫این دست فقط یک نمونه اولیه‌ست

‫من و فیتز باید روی دستی

‫که آوردیم کلی کار کنیم

‫ولی بالاخره درستش می‌کنیم

‫در این حین،

‫من این نتایج رو به فیتز نشون می‌دم

‫و بعدش شاید بتونیم مقداری...

‫من امید و آرزو نمی‌خوام مک

‫فقط می‌خوام دوباره بتونم مشت بزنم

‫دست‌هات هنوز کامل خوب نشدن

‫تو زمان نیاز داری

‫شاید دست‌هام کار نکن ولی چشم‌هام که سالمن

‫حداقل می‌تونم تو بخش کنترل ‫بشینم و حواسم به موجودات بعد ترس باشه

‫شاید ولی باید اول کامل خوب بشی

‫فعلاً مبارزه رو ما انجام می‌دیم

‫الانشم یک سر نخ‌هایی راجع

‫به کسی که اینکارو باهات کرده پیدا کردیم

‫از محافظت می‌کنیم ‫عشقم، حتی در برابر خودت

‫خانواده باید اینکارو بکنه

‫گراویتوینم تو کمربند دیک

‫به شدت فشرده شده بود

‫جوری تنظیم شده بود که

‫من نمی‌تونم از ماده‌ی خام پرینسیپیا درستش کنم

‫چه برسه به وارد کردنش تو یک دستگاه دیگه

‫پس من امیدوار بودم که شاید دیکه بتونه

‫نظراتی راجع به نحوه کارش بهمون بده

‫دیک؟

‫دیک!

‫خیلی خب. من زیاد نمی‌دونم توش چه خبره

‫فقط اینو می‌دونم...

‫که هزار بار جون منو نجات داده

‫خیلی خب، وقت کوتاهی که

‫داشتیم هم داره تموم می‌شه

‫پس نقشه چیه؟

‫خب من به طور موقت شکاف رو بستم

‫ولی هر لحظه ممکنه بترکه

‫و موجودات بیشتری از بعد ترس به پایگاه بیان

‫یا حتی بدتر، به دنیای واقعی بیان

‫به هر حال تو خوبی؟ ‫حتماً کارت آسون نبوده

‫من خوبم

‫فضانورد حتی بزرگ‌ترین ترس من هم نیست

‫خدا می‌دونه چه چیزهای دیگه‌ای می‌تونن از اونجا بیان بیرون

‫فقط... بهم اعتماد کن

‫من درستش می‌کنم

‫من فقط... من باید...

‫اگه مجبور شم شب هم نمی‌خوابم

‫خیلی خب. الان باید چیکار کنیم؟

‫شاید بتونم

‫چند تا از یادداشت‌های دکتر ‫فرانکلین هال رو پیدا کنم

‫آره می‌تونه بهمون ایده بده

‫تا ماهیت ماده رو بشناسیم

‫می‌بینم تو کامپیوتر چی پیدا می‌کنم

‫و لطفاً مراقب باشید!

‫فقط به خاطر اینکه

‫ما خیلی خودمون رو تو خطر می‌اندازیم

‫که نگران کننده‌ست

‫و من نمی‌خوام

‫که بلایی سر شما بیاد... ‫سر... مغزهای شما

‫چون شما خیلی باهوشید

‫و اگه... ما برای نجات پیدا کردن، بهتون نیاز داریم

‫ممنون دیک

‫یالا

‫مشکلی براشون پیش نمیاد نه؟

‫منظورم اینه که هیچ... ‫هیچ مشکلی پیش نمیاد دیگه...

‫یعنی حالشون خوب می‌مونه دیگه؟ ‫یه کاریش می‌کنن. بهشون باور داشته باش

‫یا می‌دونی، زناکس بخور

‫فکر کنم خیلی تحت تاثیر عروسی‌شون قرار گرفتم

‫خیلی به عنوان زوج بهشون امید دارم

‫فقط می‌خوام که می‌دونی،

‫مدت خیلی خیلی زیادی با هم باشن

‫صبر کن

‫انگار داریم ردش رو می‌زنیم

‫اطلاعاتمون درست بود

‫همه سوتی می‌دن، ‫حتی ژنرال نیروی هوایی

‫الان مختصات رو براش می‌فرستم

‫نمی‌دونستم که برنامه‌ریزی انقدر ثابته

‫بهانه نمیارم ‫ولی دلیلی برای...

‫آره ما نزدیکیم

‫به نظر حق با تو بود

‫به عنوان جبران اولیه کار خوبی بود

‫ممنون قربان

‫حس خوبی داره که یک قدم از هیل جلو بزنیم

‫فکر می‌کنی ارتش ‫محافظت بیشتری از موبایلشون می‌کنن؟

‫به مرکز خبر بده

‫بگو ژنرال رو گرفتیم

‫فیتز!

‫اینجایی

‫اون‌ها... بهم گفتن که بهت بگم ‫ژنرال هیل رو گرفتن

‫خیلی خب،

‫انتظار نداشتم اینجوری واکنش بدی

‫ولی حداقل تعجبی چیزی

‫یا یک جور اعلام اطلاع

‫کمک می‌خوای؟

‫من کار با آهن رو خوب بلدم

‫به گمونم تو خونم باشه

‫خیلی خب مرد، من دکتر نیستم

‫ولی این دقیقاً برعکس چیزیه که...

‫نه

‫من تنها دکتر اینجام

‫ژنرال هیل

‫دیوارهای عایق صوتی. نور کم

‫کمبود حواس؟

‫بعدش چی؟ فلز منفجرشونده؟

‫من اینجا نیتسم که تو رو شکنجه بدم ژنرال

‫فقط می‌خوام بشینم و حرف بزنم

‫چند تا سوال که اخیراً درگیرشون شدم رو بپرسم

‫راننده‌ی من کجاست؟

‫بیا با این سوال شروع کنیم ‫که چرا علیه ما اعلان جنگ کردی

‫نمایش بچگانه رو تمومش کن

‫من ژنرال نیروی هوایی آمریکا هستم

‫تو رهبر یک سازمان تروریستی هستی

‫من فقط می‌خوام عدالت اجرا بشه

‫به گمونم برقراری عدالت جدیداً شده

‫منفجر کردن طرف با بمب

‫من دستور دارم ‫که به هر طریقی جلوی فرار شما رو بگیرم

‫من فقط دارم کارم رو می‌کنم

‫اینکه دست مامور منو قطع کنی هم جزء کارهاته؟

‫برای اون مورد عذرخواهی می‌کنم

‫یکی از زیردست‌هام... مقدا خودسرانه عمل کرد

‫مطمئنم اینو درک می‌کنی

‫منظورم اینه، سر آخر،

‫مگه این مامور جانسون نبود

‫که به دوست مشترکمون گلن تالبوت شلیک کرد؟

‫اون دیزی نبود

‫همیشه ازش محافظت می‌کنی نه؟

‫"بیا پشت سپر من. من ازت محافظت می‌کنم."

‫حالا فهمیدم چرا مردم بدون حرف ازت اطاعت می‌کنن

‫- بهش می‌گن وفاداری. ‫- ولی تا یک جایی

‫برای کاری که من دارم می‌کنم ‫به بیشتر از این نیاز داری

‫و اون چیه؟

‫جلوگیری از انقراضمون

‫باید به درگاه اصلی دسترسی پیدا کنم

‫- خیلی خب. ‫- آره

‫نتونستم دست نوشته‌ای از دکتر هال پیدا کنم

‫بگو یکی سیستم رو براشون گشته

‫بی‌ادب

‫من اینکارو کردم ‫و چیزی پیدا نکردم

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left