De første 200 linjer.
آنچه در ماموران شیلد گذشت...
من وقتی تو فریم وورک بودم...
برنامه ریزی نبود
هر نوری سایه نیاز داره
باید فقط یاد بگیری که کنترلش کنی
مامان؟
قدمهایی که برمیداری نباید بزرگ باشن
فقط باید تو رو به راه درست هدایت کنن
تو همیشه اینو میگفتی
مادرم هم اینو بهم میگفت
قدمهایی که برمیداری نباید بزرگ باشن
فقط باید تو رو به راه درست هدایت کنن
وقتی مونولیتها منفجر شدن،
یک بعد ترس به وجود آوردن
ترسهای ما به حقیقت میپیوندن
دستگاه گراویتونیوم که باهاش
شکاف رو بستیم، به اندازه کافی قوی نیست
پس به گراویتونیوم بیشتری نیاز داریم
تا شکاف رو برای همیشه ببندیم
اگه بتونی بدون دست زدن بهش، بذاریش تو جعبه
ممکنه بتونی به موقع از کشتی خارج بشی
یک توپ گراویتونیوم
ممنون
حدس بزن چی آوردم
دست
هابنابز میخوام
میتونم تو انبار دنبال بیسکوئیت بگردم
نه. نه. خود هابنابز میخوام
غذای آشعال انگلیسی میخوام
مالتسر میخوام، تواگلتس میخوام!
یادته وقتی تو آکادمی بودی
با غذای حاضری سر میکردی؟
آره ولی اون موقع مشکلات قابل حل بود
گراویتونیوم باید فشرده بشه
که بتونه با این کار کنه
نمیدونم چجوری باید اینکارو بکنم
نمیدونم چجوری...
چرا باید بعد ترس بیاد تو زندگی؟
چرا نباید بعد رویا یا آرزو باشه؟
اون موقع آرزوی تو چیه؟
یک روز بین شنبه و یکشنبه
تو چی؟
حرف زدن به هر زبونی
یا یک ماه عسل
میتونی انبر رو بهم بدی؟
آره
حالا اگه بیشتر از یک آرزو بتونیم بکنیم،
پرواز کردن هم بد نیست
یا یک اسب کوچیک
یا یک اسب کوچیک پرنده...
جما!
ترجمه از کیارش :.: Ki@RaSh :.:
خوبه
خوبه ولی زیاد به خودت فشار نیار
اگه به خودم فشار نیارم،
اون موقع هدف این آزمایش چیه؟
ادامه بده
بزار ببینم چیکار میتونم بکنم
الان فقط 10 درصد از اعصابت درگیره
اگه این مقدارش، انقدر دردناکه
پس شاید بهتر باشه...
خیلی خب
فکر کنم برای امروز کافیه
این دست فقط یک نمونه اولیهست
من و فیتز باید روی دستی
که آوردیم کلی کار کنیم
ولی بالاخره درستش میکنیم
در این حین،
من این نتایج رو به فیتز نشون میدم
و بعدش شاید بتونیم مقداری...
من امید و آرزو نمیخوام مک
فقط میخوام دوباره بتونم مشت بزنم
دستهات هنوز کامل خوب نشدن
تو زمان نیاز داری
شاید دستهام کار نکن ولی چشمهام که سالمن
حداقل میتونم تو بخش کنترل بشینم و حواسم به موجودات بعد ترس باشه
شاید ولی باید اول کامل خوب بشی
فعلاً مبارزه رو ما انجام میدیم
الانشم یک سر نخهایی راجع
به کسی که اینکارو باهات کرده پیدا کردیم
از محافظت میکنیم عشقم، حتی در برابر خودت
خانواده باید اینکارو بکنه
گراویتوینم تو کمربند دیک
به شدت فشرده شده بود
جوری تنظیم شده بود که
من نمیتونم از مادهی خام پرینسیپیا درستش کنم
چه برسه به وارد کردنش تو یک دستگاه دیگه
پس من امیدوار بودم که شاید دیکه بتونه
نظراتی راجع به نحوه کارش بهمون بده
دیک؟
دیک!
خیلی خب. من زیاد نمیدونم توش چه خبره
فقط اینو میدونم...
که هزار بار جون منو نجات داده
خیلی خب، وقت کوتاهی که
داشتیم هم داره تموم میشه
پس نقشه چیه؟
خب من به طور موقت شکاف رو بستم
ولی هر لحظه ممکنه بترکه
و موجودات بیشتری از بعد ترس به پایگاه بیان
یا حتی بدتر، به دنیای واقعی بیان
به هر حال تو خوبی؟ حتماً کارت آسون نبوده
من خوبم
فضانورد حتی بزرگترین ترس من هم نیست
خدا میدونه چه چیزهای دیگهای میتونن از اونجا بیان بیرون
فقط... بهم اعتماد کن
من درستش میکنم
من فقط... من باید...
اگه مجبور شم شب هم نمیخوابم
خیلی خب. الان باید چیکار کنیم؟
شاید بتونم
چند تا از یادداشتهای دکتر فرانکلین هال رو پیدا کنم
آره میتونه بهمون ایده بده
تا ماهیت ماده رو بشناسیم
میبینم تو کامپیوتر چی پیدا میکنم
و لطفاً مراقب باشید!
فقط به خاطر اینکه
ما خیلی خودمون رو تو خطر میاندازیم
که نگران کنندهست
و من نمیخوام
که بلایی سر شما بیاد... سر... مغزهای شما
چون شما خیلی باهوشید
و اگه... ما برای نجات پیدا کردن، بهتون نیاز داریم
ممنون دیک
یالا
مشکلی براشون پیش نمیاد نه؟
منظورم اینه که هیچ... هیچ مشکلی پیش نمیاد دیگه...
یعنی حالشون خوب میمونه دیگه؟ یه کاریش میکنن. بهشون باور داشته باش
یا میدونی، زناکس بخور
فکر کنم خیلی تحت تاثیر عروسیشون قرار گرفتم
خیلی به عنوان زوج بهشون امید دارم
فقط میخوام که میدونی،
مدت خیلی خیلی زیادی با هم باشن
صبر کن
انگار داریم ردش رو میزنیم
اطلاعاتمون درست بود
همه سوتی میدن، حتی ژنرال نیروی هوایی
الان مختصات رو براش میفرستم
نمیدونستم که برنامهریزی انقدر ثابته
بهانه نمیارم ولی دلیلی برای...
آره ما نزدیکیم
به نظر حق با تو بود
به عنوان جبران اولیه کار خوبی بود
ممنون قربان
حس خوبی داره که یک قدم از هیل جلو بزنیم
فکر میکنی ارتش محافظت بیشتری از موبایلشون میکنن؟
به مرکز خبر بده
بگو ژنرال رو گرفتیم
فیتز!
اینجایی
اونها... بهم گفتن که بهت بگم ژنرال هیل رو گرفتن
خیلی خب،
انتظار نداشتم اینجوری واکنش بدی
ولی حداقل تعجبی چیزی
یا یک جور اعلام اطلاع
کمک میخوای؟
من کار با آهن رو خوب بلدم
به گمونم تو خونم باشه
خیلی خب مرد، من دکتر نیستم
ولی این دقیقاً برعکس چیزیه که...
نه
من تنها دکتر اینجام
ژنرال هیل
دیوارهای عایق صوتی. نور کم
کمبود حواس؟
بعدش چی؟ فلز منفجرشونده؟
من اینجا نیتسم که تو رو شکنجه بدم ژنرال
فقط میخوام بشینم و حرف بزنم
چند تا سوال که اخیراً درگیرشون شدم رو بپرسم
رانندهی من کجاست؟
بیا با این سوال شروع کنیم که چرا علیه ما اعلان جنگ کردی
نمایش بچگانه رو تمومش کن
من ژنرال نیروی هوایی آمریکا هستم
تو رهبر یک سازمان تروریستی هستی
من فقط میخوام عدالت اجرا بشه
به گمونم برقراری عدالت جدیداً شده
منفجر کردن طرف با بمب
من دستور دارم که به هر طریقی جلوی فرار شما رو بگیرم
من فقط دارم کارم رو میکنم
اینکه دست مامور منو قطع کنی هم جزء کارهاته؟
برای اون مورد عذرخواهی میکنم
یکی از زیردستهام... مقدا خودسرانه عمل کرد
مطمئنم اینو درک میکنی
منظورم اینه، سر آخر،
مگه این مامور جانسون نبود
که به دوست مشترکمون گلن تالبوت شلیک کرد؟
اون دیزی نبود
همیشه ازش محافظت میکنی نه؟
"بیا پشت سپر من. من ازت محافظت میکنم."
حالا فهمیدم چرا مردم بدون حرف ازت اطاعت میکنن
- بهش میگن وفاداری. - ولی تا یک جایی
برای کاری که من دارم میکنم به بیشتر از این نیاز داری
و اون چیه؟
جلوگیری از انقراضمون
باید به درگاه اصلی دسترسی پیدا کنم
- خیلی خب. - آره
نتونستم دست نوشتهای از دکتر هال پیدا کنم
بگو یکی سیستم رو براشون گشته
بیادب
من اینکارو کردم و چیزی پیدا نکردم
No comments yet. Be the first to leave one.