De første 200 linjer.
پیش برادرت بمون
مادر و پدرم میخواستن آینده بهتری بسازند
همه نمی خواستن از قوانین پیروی کنن
و دنیای جدید ما هنوز خطرناکه
با یه گروه روبرو شدیم
که بنظر میرسید متحرکند و مثل متحرکا راه میرفتن
ما فقط یک چیز از شما میخوایم... دخترمو
سخته که بدونی به کی اعتماد کنی
اما تو باید کسی رو داشته باشی که زنده بمونی
یک حمله علیه یک جامعه
مثل حمله به همه جوامعه
لیدیا به کمکمون نیاز داره
و مراقبت از مردم
یعنی هر کاری لازمه بکنی .... تا اونا رو در امان نگه داری
همه ما برای جشنواره به پادشاهی اومدیم
- خوب - و اونا دنبال لیدیا میان
کاری که با ما کردن
با دوستامون...
اوه خدای من...نه نه
مامانم ما رو در امنیت نگه میداره
... هر کاری که لازم باشه انجام میده
اهمیتی نداره که بعدش چی میشه
بارها و بارها
روز آموزشی
به صفت نگاه کن به پروندت نگاه کن
به سمت راست
و بایستید.
بشین
کمانداران.
کناره گیری!
درسته... و راه بیفت
کمانداران، جمع شید
- آرایش جنگی - ایست
نیزه ها
فرو کن!
و ایست
صفوف باز
نگه دار جری
سعی میکنم ، رئیس
برو عقب. برو عقب
همه چیز داره واقعی میشه، همتون.
همه آروم باشن
پخش بشید
هی.. تو آرایش خودتون بمونید
آموزشتون رو بخاطر بیارید
با من
عجیبترین چیزی که تو از یکی از این
کشتیهای روح کشیدی بیرون
اوه ، مطمئناً این جعبه
پر از غنائم هات داگ هست.
داری کنایه میزنی؟
در مورد چی حرف میزنی
نه
نه جدی گفتم. مثل رقص هاتداگها
- اوکی - بنظرم اونا
یه جورایی فقط تلفظش کردن
باشه
تو به کمک احتیاج داری؟
- اوم. نه - بنظر تو به یه زن قوی نیاز داری
برای کمک به تو در این مورد … و در مورد چیزهای دیگر.
منظورم اینه که.....آره...ممنون
سپاس
هی جوز
تو...
. آره، یه کم باهات لاس میزنم، لوک
بله
خوب. جالبه
من هم با تو هستم.
اوه عالیه. ممنون
آموزش ارزش سفر رو داشت.
- آره کارشون خوب بود - اوم
. تارا باید افتخار میکرد
هوم امیدوارم
خوبه که بچهها رو هم بیاریم،
بگذاریم برای اولین بار اقیانوس رو ببینند.
آره، من یه خل وضع رو میشناسم که این رو دوست داشت
روز جالبی کنار ساحل بود درسته آرجی؟
آره
بزار ببینم چی پیدا کردی
بچه ها کنار ساحل پیداش کردن
دریا باید اونو با خودش آورده باشه
یعنی چی؟
اونا برگشتن؟
ما نمیدونیم
ولی الکساندریا باید فقط در صورت عمل قفل بشه.
صبر کن
ما شواهدی برای توجیهش نداریم
توصیه رسمی من
اینه که همه باید به حالت آماده باش باشند
تا پیام بعدی
چشمها و گوشها باز باشه
همین
منتقل شد. تمام
بنظر خوبه
تمام
من از احتیاط تو قدردانی میکنم و درک میکنم
ولی نیازی نیست که وحشت رو شروع کنیم
از طوفان قبلی چیزای زیادی به ساحل اومده
شاید معنی خاصی نداشته باشه
شاید هم داشته باشه
ببین، هیچکس گله آلفا رو ندیده که حرکت کنه
خب شاید کسی ندیده اونا برگردن
ولی اگه ماسک پیدا شده
شاید نشانههای دیگه ای هم از اونا اون بیرون باشه.
ما متعهدیم به افراد خودمون که مطمئن بشیم
یه گروه جمع میکنم پنج دقیقه دیگه میریم.
من یه کم عقب میمونم
بعدا میام
بهش بگو از این بعد بدون خداحافظی نره
خیلی خوب
باشه، بیاین جدا بشیم
اگه اثری ازونا دیدین اطلاع بدین
- میشون.... - بله
ما بچه های خوبی هستیم؟
چرا باید بپرسی؟
زیاد درموردش فکر میکنم
ما افراد شرور برای گروه دیگه ای هستیم،
یه تهدید برای زنده موندنشون
اونقدر که تهدید میکنه که ما رو نابود میکنه
باعث میشه تعجب کنی بعضی وقتها.
من اهمیتی به نجواگران نمیدم
یا اینکه کجا ایستادن.
من فقط در مورد نجواگران حرف نمیزنم
چیزی پیدا کردین؟
هیچی تا حالا
اینجا هیچی نیست
میدونی... شاید هیچ جوابی براش پیدا نکنیم
اونا ردپای خودشون رو پاک میکنن
اگه اینجا ماسک هست یه دلیلی وجود داره
برو..
هی.. لعنتی
برو
هوو
دستشون رو ببین
لعنت
اردک!
خوب این احمقانه بود
ما توافق کردیم که وارد قلمروشون نشیم
یا هرکاری رو بدون دلیل شروع کنیم
من ریک رو از دست دادم سر یه ...
اگه اونا بودن تو میتونستی بمیری.
و این اونا نبودن و تو میتونستی بمیری.
برای چی
همه ما طوری رفتار کردیم که این عادیه،
نفسهامون رو برای ماه ها حبس کردیم
این عادی نیست
ما مجبوریم خونسرد باشیم یا اونا پیروز میشن
من تموم زندگیم خونسرد بودم
من همیشه آدم خوبی بودم، "سامری" خوب
ولی موضوع اینه که اریک مرده
مسیح مرده
و من از خوب بودن دارم مریض میشم
خب خوبه
چون خوب بود که هیچ جا منو پیدا نکردی.
اما کار عاقلانهای کرد.
اونا یه سلاح هستهای دارن و ما نداریم
این در مورد خوب یا زیبا بودن نیست
یا هرچیزی ما مردممون رو زنده نگه میداریم
و برای هیچی اونا رو به کشتن نمیدیم
باور کن
بشدت متنفرم ازین وضعیت
ما باید برگردیم قبل از سیاهی شب
ما چیزی پیدا نکردیم
ما دوباره برگشتیم.
صبر کن
یه چیزی هست که همتون باید ببینید
این یه اردوگاهه
چیز مهمی بود؟
این چیزی نبود که میخواستم نشون بدم
اردوگاه ها باید وارد جنگ شده باشن
با این متحرکا؟ درسته؟
یا شایدم دو چیز با هم ارتباطی نداشته باشن
گویا مدتی اونجا بوده
یه پوست
... پس حداقل یکیشون
رو اطراف مرزمون داریم
آره ولی کی؟
و اینجا چه اتفاقی افتاده؟
میتونم پیشبینی کنم چه اتفاقی میافته مگر اینکه جلوش رو بگیریم
ترس خطرناکه
میتونه ما رو از هم جدا کنه بازم
و ما باید قبل از اینکه شروع کنیم نابودش کنیم
ولی ترس میتونه ما رو پیش هم نگه داره
یادم رفته بود روی پل.
بهت گفتم عاقل باش
نه اینکه بترس
داشتم راجع به چیزی که قبلا گفته بودی فکر میکردم،
ولی ما چیشدیم؟ کی هستیم
و واقعیت اینه که
ما آدمای خوبی هستیم
و من میدونم که ریک و کارول چه شخصیتی بودن
و همچنین اریک و مسیح
ما مجبوریم که آدم خوبه باشیم
حتی اگه اوضاع سخت بشه
و لحظه ای که
شروع به طرح این سوال میکنیم
اونو از دست میدیم
وقتی که به این سوال جواب بدیم.
تغییرات شروع میشه
و اون ترسناکتر از هر ماسک پوسته.
No comments yet. Be the first to leave one.