De første 135 linjer.
نور ماه، دنیای بی سکنه را قضاوت میکند
و در سپیده دم باز میگردد
تاریکی مانند جوهر جاری میشود
من از اصول اخلاقی و مرگ، ترسی ندارم
چه کسی ورای فشار فانی و زمان سخت است
چه کسی تمام زندگی را به هر قیمتی در آغوش می کشد
چه کسی طوفان خون را در آغوش می کشد و همه چیز را تحمل می کند
چه کسی سرنوشت را به خاطر تقدیر از پیش تعیین شده مسخره می کند
زخم هایم مثل گلبرگ های گل می شکفتند
جنگهای بی پایان تشنگی مرا سیر می کند
قسم به استخوان های خاکی ، قسم به سونوشت تلخ
از شعله های آتش دوباره متولد میشم
قضا و قدر، روش منو تحمل میکنه
از نابودی و پوچی نمیترسم
با پوست و خونم رنج رو به آغوش میکشم
در همه عصر ها، پیش دستی رو شعله ور میکنم
من اختیار کامل سرنوشتم رو دارم
من هیچ مکثی نمیکنم
واسه من ناراحت نشو
آدم عادی هیچ وقت پیروز نمیشه
در سرتاسر جهان مشهور شده
این دونگوآ از رمان «جهان کامل» اثر چنگ دونگ اقتباس شده است
قسمت 149
جوونک، یون شی رو آزاد کن!
سنگ سرنوشت یو یو رو برگردون.
آخرش
پایان خوبی نداشت.
همهی شاگردان
حساب شو برسید
سنگ سرنوشت رو به هر قیمتی پس بگیرید!
عجله کن، برو!
ممنونم،
ولی...
نیازی نیست.
تنهایی،
دوازده
تهذیب کننده شعله الهی رو کشت.
تازه بینشون خدای واقعی هست.
شما قبیله تیان بارها مرتکب گناه شدید
طعم طلسم های خودتون میدم بچشید.
درمورد دونفر آخری...
چطور جرات داری!
خدای بهشتیـه!
یه خدای بهشتی اینجاست.
خدای بهشتی چی شیاست!
بچه جون، انتظار نداشتم همچنین روش های شدیدی بلد باشی.
امروز که دیدمت،
نمیتونی دوباره فرار کنی!
خدای بهشتی کدوم خریه؟
نمیترسم.
چه حیف،
همچنین جوونی
امروز فوت میکنه.
گمشو.
رهبر معبد.
همین الان خدای بهشتیِ قبیله تیان خرد شد.
چرا... همهی افراد این فرقه اینقدر ترسناک اند؟
معبد برتر که هزار سال سقوط کرده بود،
یعنی الان دوباره می ایسته؟
چی دائو لین!
چه نیت کشتن قویی.
ازت نه شکایتی دارم و نه کینه ای،
چرا بهم حمله کردی؟
تو اومدی سمت فرقه ام و روی شاگردم قلدری کردی،
هنوز میگی من شکایتی یا کینه ندارم؟
هوانگ...
شاگرد توئه!؟
من واسه
گرفتن شاگرد باید از قبیله تیان اجازه بگیرم؟
حالا که شاگرد توئه،
دلیلی بیشتر واسه ادبت کردنت هست.
این موضوع مربوط به فرقه منه،
در جایگاهی نیستی که زر بزنی.
چی دائو لین،
فراموش نکن،
تو داخل قبیله تیان درس خوندی!
هه!
من فقط اومدم تکنیک بدزدم!
در مورد اینکه چرا از قبیله شما دزدی کردم،
نمیدونی؟
این پیری
دلیلی واسه دزدن تکنیک ها داشت؟
از بزرگان آکادمی شنیدم،
این اتفاق هنوز گره ای در قلبشه.
آه، با اینکه این اتفاق به دلایلی رخ داد،
ولی آخرش
این فرقه های باستانی بودن که در مواقع لزوم کمکی نکردن.
فرقه نینگ جین
قلمرو بالا
بعد از این همه مدرت شکستش دادن.
معبد برتر در محاصره اس
اومدم کمک بگیرم.
آکادمی جاودانه بهشتی
قلمرو تیان شیان
معبد برتر در محاصره اس
اومدم کمک بگیرم.
قلمرو تیان
شهر تیان
معبد برتر در محاصره اس
اومدم کمک بگیرم.
کدوم دوستی
کدوم نون و نمکی!
کدوم کمک
متقابل عالیی
و اتحاد صادقه ای!
به یاد بیارید که زمانی که در سختی بودید
ما، معبد برتر
چطور بهتون کمک کردیم.
معبد برتر
پیامد های فاجعه
دزدی چیه؟
این انتقامه.
فرقه زیر حمله دشمنان بود
پیری رفت واسه کمک
ولی اونایی که ادعا میکردن رفیق اند از کمک کردن منصرف شدن.
اگه این اتفاق واسه من افتاده بود،
یکی یکی کتکشون میزدم و به جهنم پرتشون میکردم.
دوباره این پیرمرده،
با افتخار اومد.
اعلی حضرت محافظ دائو!
اعلی حضرت محافظ دائو!
شا چی
علیه قبیله تیان اعلام جنگ میکنی؟
فقط با شما دو نفر در برابر کل قبیله من؟
جرات دارید؟ جرات دارم.
شا چی، عصبانیتت از کنترل خارج شده.
جوونا واسه برتری مبازه میکنن،
من از دخالت شاگردان شعله الهی و «هماهنگی واقعی» چشم پوشی میکنم
ولی دخالت خدای بهشتی رو نه.
داخل فرقه من جایگاهی نداری که زر بزنی.
حرف زدن فایده ای نداره
فقط یک بار دیگه می پرسم.
این بچه رو می سپری به ما؟
نه.
باشه،
No comments yet. Be the first to leave one.