The Hidden Dungeon Only I Can Enter

The Hidden Dungeon Only I Can Enter

俺だけ入れる隠しダンジョン ~こっそり鍛えて世界最強~

Download Farsi Persian undertekster

Specials

Udgivelsesinfo

Ore dake Haireru Kakushi Dungeon - 02
En kommentar af OtaKurd
OtaKurd :ارائه‌ای از انجمن دنیای انیمه و مانگا || مترجم || Telegram channel: @AWSub || Manga: @AwManga

Tags

other
Udgivet den: 2021-01-16
Downloads: 76
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 195 linjer.

‫داداشی!

‫از همیشه بیشتر بهم چسپیدی، آلیس!

‫خیره...

‫آخه میخوام خوشانسیت بهم سرایت کنه.

‫هرچی نباشه توی آکادمی قهرمانان پذیرفته شدی!

‫درسته...

‫دیگه رسما رئیس خانواده حساب میشی.

‫بس کن آلیس... منزلت پدرت...

‫پدر...

‫در رابطه با آکادمی قهرمانان...

‫راستش، هزینه ثبت نام...

‫هزینه ثبت نام؟

‫راستش مقداری پس انداز کنار گذاشتم، چقدر میخوای؟

‫سیصدهزار ریل!

‫سیصد هزار...

‫در عرض یک هفته...

‫یک هفته...

‫یکسال نمیشه؟

‫خیلی خب، خودم جورش میکنم.

‫ببخشید، ببخشید!

‫داداش بیچارم!

‫سیصد هزار ریل برای هزینه ثبت نام؟

‫حدس میزنم برای خانواده‌ی فلک‌زده تو یکم سخت باشه.

‫حالا لازم نبود انقدر صریح اشاره کنی، ولی آره.

‫پس چرا هیولاهای نادر این سیاهچال رو شکار نمیکنی و بفروشی؟

‫راستش نمیخوام زیاد جلب توجه کنم...

‫حتی توی آزمون قبلی هم...

‫میشه وانمود کنی که تو اون دد ریپر رو شکست دادی؟

‫چی؟

‫آخه مردم حرفای یک دختر ارل رو بیشتر از آدمی مثل من باور میکنن.

‫بسیار خب، میگم که من شکستش دادم.

‫تشکر.

‫آخرش اعتبارشو به همکلاسیم واگزار کردم.

‫پس فقط یک راه باقی میمونه.

‫توی گیلد ماجراجویان کار کنی.

‫ببخشید...

‫چی؟

‫آقا... لطفا تازه‌واردها رو فراری ندید.

‫متصدی پذیرش... لولا هستم.

‫اولین باره که به گیلد تشریف میارید؟

#02 گیلد و متصدی پذیرش

‫ابتدا بذار راجب سیستم ساده‌ای که اینجا داریم برات توضیح بدم.

‫بسیا خب...

‫در گیلد اودین ماجراجوهای برجسته زیادی وجود داره.

‫در اینجا از ماجراجویانی که به دنبال گیاهان هستند داریم تا...

‫شکار هیولا، کاوش سیاهچال و دیگر ماموریت‌های مختلف رو داریم.

‫و ماجراجوها بر اساس رتبه‌ای که دارند، ‫میتونن ماموریت‌ها و حقوق متفاوتی دریافت کنند.

کهنه‌کار

تازه‌کار

‫البته کسایی که لیاقت بهتری نشان بدهند... ‫میتونن به سطح بعدی نائل بشند.

‫البته برای عضویت در گیلد ‫نیاز هست که ابتدا ثبت نام کنید.

‫بله البته، دست شما رو میبوسه!

‫پس ابتدا تمامی مهارت‌هایی که دارید را اینجا بنویسید.

‫مهارت؟

‫خیالتون راحت!

‫تمامی اطلاعات مشتری پیش ما محفوظ است.

‫چه بوی خوبی...

‫تماما نوشتم...

‫خب... نویر-سان...

‫بله؟

‫ممنون میشم مسخره بازی در نیاورید!

‫دارید کاغذ رو هم هدر میدید!

‫اوه، البته...

‫مطمئنم که مهارت آفرینش و ویرایش یکم عجیب بنظر میرسه!

‫نه، در این باره اطلاع دارم.

‫چونکه...

‫چونکه این گیلد، جناب اولیویا سرونت عضوش بوده!

‫چی؟ استاد...؟

‫استاد...

‫لعنتی! از دهنم پرید!

‫هر ازگاهی چنین افرادی پیدا میشن...

‫که ادعا میکنن جانشین اولیویا هستن!

‫در اینصورت...

‫بذار حقیقت رو دریابیم!

‫وقتی این لوحه تشخیص رو لمس کنی، ‫مهارت‌هاتون به شکل نوشتاری آشکار میشه!

‫خب؟ چکار میکنید؟

‫هنوز هم میتونید حرفتون رو پس بگیرید!

‫نه، امتحان میکنم.

‫هاه؟

‫ولی اکه دروغ نگفته باشم؟

‫خب...

‫نظرتون چیه که دامنم رو بالا بدم و بگم: ‫"بسیاز متاسفم، نویر-ساما" ؟؟؟

‫حالا که اینجوری شد...

نویر استاردیا ‫16 سال سن ‫سطح 33 ‫مهارت‌ها: ‫دانای اعظم ‫آفرینش ‫ویرایش ‫اعطا ‫بازیابی LP ‫ گلوله سنگی ‫چشم بصیرت

‫پس واقعا...

‫جانشین... اولیویا...؟؟؟

‫خب، قرار بود چکار کنی؟

‫قرار بود بگی "دوستت دارم، نویر-ساما"، درسته؟

‫اونم وقتی دامنت رو بالا میکشی...

‫نویر-ساما...

‫دوستت دارم!

نویر استاردیا

‫خب، چه ماموریتی مد نظرتونه؟

‫البته مجبورید که از سطح E شروع کنید.

‫چقدر سریع ریست شدی!

‫راستش، لازمه طی یک هفته 300 هزار ریل بدست بیارم.

‫در اینصورت...

‫نظرتون راجب این مورد چیه؟

‫ملخ رنگین کمان؟

‫زیستگاه مشخصی دارن، ولی...

‫حشرات نادری هستن که به ندرت دیده میشن، درسته؟

‫راستش ماموریت سطح D محسوب میشد...

‫ولی متقاضی سطح E هم براش میپذیریم.

‫پس یعنی کسی نتونسته پیداشون کنه، درسته؟

‫درسته، ولی شما با اون مهارتتون میتونید...

‫راست میگیا...

‫موفق باشید، روی شما خیلی حساب میکنم.

‫مردای توانا خیلی قابل تحسین هستند!

‫باورش سخته که همین چند لحظه پیش بهم شک داشت!

‫زیستگاه ملخ‌های رنگین کمان باید این اطراف باشه.

‫اگه از مهارت دانای اعظم استفاده کنم...

‫فورا میتونم پیداشون کنم.

‫برای جلوگیری از عوارض استفاده ‫از این مهارت، بوسه به شدت لازمه!

‫وایستا، اگه بتونم با مهارت آفرینش، ‫مصونیت در برابر سردرد ایجاد کنم...

مصونیت سردرد

‫میزان LP مورد نیاز

‫چقدر زیاد!

‫ولی همیشه نمیتونم به عما متکی باشم...

m 0 0 l 0 -13.375 l 49 -13.375 b 51.625 -13.375 53 -12 53 -9.375 l 53 9.375 b 53 12 51.625 13.375 49 13.375 l -49 13.375 b -51.625 13.375 -53 12 -53 9.375 l -53 -9.375 b -53 -12 -51.625 -13.375 -49 -13.375 l 0 -13.375

m 0 0 l 0 -13.375 l 49 -13.375 b 51.625 -13.375 53 -12 53 -9.375 l 53 9.375 b 53 12 51.625 13.375 49 13.375 l -49 13.375 b -51.625 13.375 -53 12 -53 9.375 l -53 -9.375 b -53 -12 -51.625 -13.375 -49 -13.375 l 0 -13.375

:مهارت‌ها

نویر استاردیا

LP.700

LP.400

‫خوبه، حالا دیگه...

‫ای دانای اعظم، ملخ‌های رنگین کمان کجا هستند؟

‫از اینجا 310 متر به سمت جنوب، پشت یک تخته سنگ هستند!

‫واقعا که درد میکنه!

‫ولی... غیرقابل تحمل هم نیست...

‫سریعا پیداش کردم.

‫ولی خدایی دلم سردرد نمیخواد.

‫اگه میشد دلم میخواست عما هم باهام بیاد...

‫نویر... خنگ خدا...

‫عما... مثل همیشه درست به موقع...

‫و مثل همیشه...

‫نویر، ماجراجو شدی؟

‫از کجا خبر داری؟

‫رفتم خونتون و گفتند که عضو گیلد شدی...

‫و بعدش رفتم گیلد و...

‫حالا جزئیاتش مهم نیست...

‫خیلی بدجنسی! حتی راجبش باهام صحبت هم نکردی.

‫ببخشید، آخه گفتم شاید برات خطرناک باشه...

‫یعنی قول شش سال پیش رو یادت نمیاد؟

‫شش سال پیش؟

‫وقتی داشتیم بازی میکردیم...

‫و فریاد زدم که " تا موقع مرگ از هم جدا نمیشیم!".

‫آره، پس منم باهات دنبال ملخ‌ها میگردم.

‫از دانای اعظم استفاده میکنی، درسته؟

‫پس یعنی...

‫آها، راجب بوسه لازم نیست نگران باشی، ‫مصونیت در برابر سردرد پیدا کردم.

‫ها؟

‫خب، مثل احوال پرسی هستش، ‫پس هر وقت خواستی میتونیم انجامش بدیم.

‫هرچی نباشه دوست دوران بچگی هستیم.

‫حتی با مصونیت بازم مقداری سردرد باقی میمونه!

‫جدی؟ پس...

‫باشه...

‫راستش، در حدی نیست که نشه تحملش کرد...

‫ممنون که صبر کردید...

‫اینم 250 هزار ریل!

‫250 هزار!؟

‫بله، با این سرعتتون، بزودی ارتقا میگیرید.

‫ههه...

‫چقدر مرد توانا و سخت‌کوشی هستید.

‫واقعا که جنتلمن خوبی هستید!

‫و از اونجایی که انقدر خوبید، ‫یه ماموریت دیگه براتون دارم.

‫یه ماموریت شکار هیولا هستش.

‫دستتون درد نکنه.

‫هرچی که نفهمیدی، حتما ازم سوال کن.

‫یک لحظه ترمز بکش!

‫منم ثبت نام میکنم تا به نویر کمک کنم.

‫سینه...

‫و شما؟

‫عما برایتنس... دوست دوران کودکی نویر هستم.

‫اصلا خوب بنظر نمیرسه...

‫سیاهچهال مخفی که فقط من میتونم واردش بشم!

‫جفتتون آروم باشید...

‫من مسئول نویر-سان هستم. ‫ایشون شریک ارزشمند ماست.

‫میشه مزاحم نشید!

‫اینو من باید بگم... ما تا لحظه مرگ پیش هم میمونیم!

‫چخبره؟

‫دعوای عشقیه؟

‫ایولا... گیس کشی کنید!

‫اینجوری موجبات نمایش برای دیگران میشم...

‫عما... خوشحال میشم که بتونی کمکم کنی.

‫جدی؟

‫بخاطر شما هر کاری لازم باشه میکنم ‫تا نتیجه بهتری بتونم کسب کنم.

‫آرا آرا...

‫خب برای امروز...

‫عقب میکشم.

‫بخاطر روی گل نویر-سان! ‫(مترجم: در واقع قسم خوردن)

‫پیف!

‫یه این زودی تموم شد؟

‫حوصلم سر رفت!

‫به سلامت!

‫بعدا بیا دوتایی باهمدیگه شام بخوریم!

The Hidden Dungeon Only I Can Enter subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Hidden Dungeon Only I Can Enter

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left