De første 200 linjer.
دارم بهت میگم، سوزان به اندازه کافی از این دست بچه کشیدم
مستقیم میبرمش به یتیم خونه
شاید یه زوج مهربونِ کر به سرپرستی بگیرنش...
که مجبور نباشن به کسشراش گوش بدن
فرانک، تو که جدی نمیگی
البته که نمیگم
فکر میکنه قبلاً باهاش بد رفتاری میکردم، حالا صبر کن
یه کاری میکنم فرانک قبلی عین نقش کاپیتان کانگورو به نظر برسه
چی شد که کوین کوچولوم، کارش به اینجا کشید؟
از مشروب فروشی دزدی کرد، خانوم
میدونم چیکار کرده
مورفی، واست وثیقه گذاشتن
خدافظ کوین، به سو سلام برسون
مادرش بهم گفت با یه کشیش صحبت کنم...
ولی به جاش شوهرم رو مسموم کردم
خیلی زن خوبی هست
شرمنده بچه جون، فکر کردیم دختری
میدونی، به خاطر موهای بلندت، بلیزت، و گریههای هیستریکت
بیارش اینجا، من امروز ناهار نخوردم
به هر حال احتمالاً پیش زنها جات امن تر بوده
کیفت، کلیدات
دایره زنگیت
خب، حالا سابقه داری
مادرتو به گریه انداختی
و یه روز دیگه از مدرسهی تابستونی رو از دست دادی
توی این وضعیت، بچهی چهارم زودتر از تو فارق تحصیل میشه
چی در دفاع از خودت داری؟
در قرار بود رو به بیرون باز بشه
آره، خب منم اون شب باید میکشیدم بیرون. بزهکار کونی
آه. جاکشت خیلی بدجنسه آب نبات سفید شیرین
با لمس بین المللی بیا. تو ملکهی من میشی
اون دختر نیست. پسرمه و بلیز مامانشو پوشیده
لعنتی، شما آقا، به عنوان یه پدر موفق نبودی
خیلی خب، جنده. بپر توی واگن بکن بکن
ترجمهای از: thetrueali
Telegram: @thetrueali
چت بیچاره
به دست زن خودش مسموم شده
واسه همینه که هیچوقت غذای چینی نمیخورم
اون ویتنامیه
اونا بدترین نوع چینی هستن
اوه، آشفتگی وحشتناکیه
وقتی آمبولانس اومد، من و آدو توی تخت بودیم
با هم دیگه. به عنوان عشّاق
در حال عشق بازی
- با هم دیگه - ای بابا
خیلی خب، رفیق خودم، خوش گذرون سر به هوا
به نظر میاد باید یه شماره دیگه به تابلوی امتیازاتت اضافه کنی
یه تتو دیگه باید بزنی
فکر میکردی کارت تموم شده مگه نه خانوم باز؟
خدایا
کسی از شما حرفی داره، توی روم بزنه
گمشید از اینجا، شغالها
آروم باش
امیدوارم به خودت افتخار کنی
دیشب یه نفر مسموم شده و هنوز تو بگا رفتهی محلهای
من که تلاش نکردم دستگیر بشم
میدونم، اگه هم میکردی بی فایده بود، نابغه
بیایید همگی آروم باشیم
برو به اتاقت
بعداً در موردش حرف میزنیم مرد جوان
اون مرد نیست
یه مرد واقعی به مشروب فروشی دستبرد نمیزنه
ولی اگه هم این کارو کنه، باید شرافت داشته باشه که توی انبوه گلولههایی که به سمتش میزنن، بره بیرون
و مالیات دهنده ها رو واسه اینکه پول غذاش جور بشه اذیت نکنه
حموم ضدشپش، آغل پرنده ها...
اون پیرمرد با ارابهی کتاب...
و تنها چیزی که داره انجیل و کتاب راهنمای تلویزیونه...
که یه کونی همهی جدولاشو حل کرده
برگرد اینجا، دارن بهت مزیت داناییم رو میدم
- روز هوبو جوجوئه - روز هوبو جوجوئه
- اوه خدا جون - اوه خدا جون
مامانی، میتونیم الان بریم؟ میتونیم؟ میتونیم؟
از چهار صبح لباسمو پوشیدم
من لباس موسسهی مامان بزرگ رز رو پوشیدم
در صورتی که یه وقت از هیجان خودمو خیس کردم
خدایا، شما دو تا خفه خون میگیرید؟
هی، اون دهن فاضلابتو یه بار دیگه باز کن تا با دستم ببندمش
حالا برو مشقاتو بنویس
تابستونه، مشق ندارم
به تخمم نیست
هیچوقت به تخمت نیست، خدایا...
یه کم دیگه برمیگردم ببرمت به استودیوی تلویزیون، مارین
- باید لباس عوض کنم - یه چیز چسبون بپوش
امسال چسبون مده
فرانک، منم همون قدری از کوین عصبانیم که تو هستی
ولی واقعاً فکر میکنم که باید این دفعه یه راه...
متفاوت و تربیتی تر در پیش بگیریم
بذار یه کم بخوابه، تو آروم بگیر
و بعد ازت میخوام که باهاش حرف بزنی
به یه صورت ملایم و تربیتی که بهش توجه کنه
سو، خدا کمکم کنه، اگه یه بار دیگه بگی تربیتی...
میرم توی اون جنگل و هیچ وقت برنمیگردم
همهی اینا رو یه بار از سر گذروندیم
داد زدن سرش، فقط اوضاع رو بدتر میکنه
ببین، من سر کوین داد میزنم، چون تنها راهیه که باعث میشه گوش کنه
ولی گوش نمیده
پس چه گهی باید بخورم؟
میکوبیدمش توی دیوار، ولی مجوز ندارم
جدی میگم، کوین بهمون احتیاج داره
اوه، گریه نکن، میدونی که وقتی گریه میکنی، خیلی بدم میاد
با این حال بعضی وقتا این طور به نظر میاد که داری خرم میکنی
کس ننت
باشه، ببخشید، اشک واقعیه، نمیدونستم این دفعه واقعیه
همیشه واقعیان
البته. البته
باشه، خیلی خب
با کوین حرف میزنم و تا جایی که میشه باهاش مهربون میمونم
بعد از این که رفتم به چت توی بیمارستان سر زدم
چی؟
چرا باید بری به اون آدم بعد از اون بلایایی که سرمون آورده سر بزنی؟
چون باید بفهمم چرا اون بی ناموس گمراه
اون کارای کیری رو با من کرد، باشه؟
امیدواری به چی برسی؟
چیزی که هیچوقت از تو نمیگیرم، سوزان... جواب
من لازم دارم که یه چیزی پیدا کنم توی زندگیم، که منطقی باشه...
به جای یه مشت اتفاقات تصادفی
که به گفتهی دکترم، داره سوراخای بزرگ توی شکمم ایجاد میکنه
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی
بابایی، امروز ازتلویزیون منو میبینی دیگه، آره؟
چی؟
آره آره، البته
قول میدی؟
اوه، البته که قول میدم پرنسس، از دست نمیدمش
تلویزیون رو روشن میکنم و روشن میذارمش تا یادت نره
به خانومت همهی چیزایی که میخواد رو بده
در زیبایی بپوشونش
در احساسات بپوشونش
بپوشونش توی... فویل آلومینیومی شرکت ترتلتاب و پسران
شرکت ترتلتاب و پسران
میتونی بدتر کنی
چرا همش باید در مورد این باشه که اون چی میخواد؟
مشکلت چیه؟
بابا... تا حالا شده با یه نفر آشنا بشی
که فکر میکنی خیلی دوستشون داری...
ولی دیوونهات میکنن و...
آره، تک تک شما کیریا توی این خونه
بازم تو، این دفعه کدوم یکی از بچههاتو تقریباً به کشتن دادی؟
به تو ربطی نداره، چت استیونسون تو کدوم اتاقه؟
سرهنگ استیونسون تو وضعیتی نیست که بتونه ملاقاتی داشته باشه
صورت تو هم همینطوره ولی اونجا نشستی دیگه
- زیبایی در شکلهای مختلفی پدیدار میشه - نه نمیشه
به من گوش کن، چت توی مادرجندهی از خود راضی
خدایا
سلام، فرانک
چطور به نظر میرسم؟
انقدر داغونم آره؟
اینجا چی کار میکنی؟
میخواستم چند تا سوال راجع به...
الان مهم نیست
نباید میاومدم
میدونی وقتی شیش سالم بود، بابام واسه تولدم یه توله سگ خرید
خدایا
باستر
اون حقه باز کوچولو رو با تمام وجودم دوست داشتم
یادمه توی مدرسه...
خیال پردازی میکردم که وقتی رسیدم خونه باهاش بازی کنم
همهی ماجراجویی هایی که با هم خواهیم داشت، و...
دو هفته بعد، روی کفش مورد علاقهی بابام رید
و بابامم...توی سینک دستشویی غرقش کرد
یا خدا، عجب بی ناموسی
خب، در دفاع از اون پیرمرد باید بگم که کفشای خیلی قشنگی بودن
مادرم منو مقصر میدونست، البته
گفت، باید سگ رو میبردم بیرون
میدونی فکر کنم اون موقع بود که سوییچ احساساتم خاموش شد
اون سگ، آخرین دفعهای بود که واقعاً به چیزی اهمیت دادم
یکی اون، یکی هم تیم فوتبال آمریکایی سال 66 کانزاس
بارت استار لعنتی
هیجده سالم شد، و داوطلب ارتش شدم تا، میدونی...
از اون بگاییا فرار کنم
آخرش ختم شد به اینکه بخشی از چیزی شدم که از خانوادهی خودم به گا رفته تر بود
چقدر خنده داره؟
اون نمیاد، مگه نه؟
فکر نکنم قانون اجازهی این کار رو بده
آره. میدونستم
فرانک، میتونی دستمو بگیری؟
بامزه بازی در نمیارم
فقط...
اوه پسر
یه مدتیه تلاش میکنم که خودمو برگردونم، میدونی؟
ولی، فکر کنم نتونستم هیچ وقت راهمو پیدا کنم
وقتی صدات کردم قهرمان، جدی گفتم فرانک
و همهاش رو دای...
و اون طوری که من خرابش کردم نکن. قول میدی؟
قول میدم
چت، احتمالاً باید برم خونه
بچههام درب و داغونن
خب نه به داغونی تو، ولی
میگیری منظورمو
باشه، خوبه
آره، با بچت باش
باشه
به زودی میبینمت، رفیق
نه نمیبینی
هی...
- فرانک - چیه؟
- من نخواستم دستمو بگیری - چی؟
من نخواستم ازت که دستمو بگیری
همیشه میدونستم تو اوب داری
یالا چارلی. شب آخرم باشه
No comments yet. Be the first to leave one.