De første 200 linjer.
...قبلاً در "ایمان" اتفاق افتاد
بو" یه دختر کوچولوی خیلی استثناییه"
داره همون کسی میشه که قراره باشه
،هنوز هم یه خبرچین داریم و اینه که منو عصبی میکنه
وقتی اون خائن رو پیدا کنم کاری میکنم به دست و پام بیفته
ولی بخششی در کار نیست
دستگاه میتونه موقعیتش رو پیدا کنه
این تراشه باید مستقیماً به دستگاه وصل شه
تو "ارکسترا"؟
وینتر" شناسایی شدم" اونا میدونن من اینجام
خانم "چنینگ"، از دیدار دوباره اتون خوشحالم
،اگه نتونه این توانایی زیبا رو که داره مهار کنه
نمیتونه "ارکسترا" رو شکست بده
بو"، وقت تمرینه"
هرم
میتونیم هر فعالیت فراذهنی رو
در هر جایی که باشه ردیابی کنیم
میتونم کمکتون کنم؟
تو کی هستی؟
"دنی"
من فقط میخوام تو کارش جزو بهترینها باشه
اون که نمیتونه تمام مدت تمرین کنه
تنها راه پیشرفت کردن تمرینه
هرروز داره تمرین میکنه، بچهها رو باید آزاد گذاشت
خودت میدونی این قضیه چقدر مهمه
فکر کردی تو این جامعه یه نوازنده ویولن درجه دو، آیندهای داره؟
اون 14سالشه
تو واسه تمام زندگیش از قبل برنامهریزی کردی
چرا از خودش نمیپرسی چی میخواد؟
بزرگتر که شد میتونه اینجور تصمیمات رو واسه زندگیش بگیره
"این حرفا رو قبلاً هزار بار زدیم، "سوبین
طوری نیست
و همیشه رسیدیم سر جای اولمون
- این کار به نفعشه - حتی اگه ازش متنفر باشه؟
ازش بپرس
بپرس دوست داره هفت روز هفته رو تمرین کنه
یالا، از خودش بپرس
تو عاشق ساز زدنی، درسته عزیزم؟
من عاشق ساز زدن تنها نیستم
!معذرت میخوام
!- معذرت میخوام !- بابا
"تیت"
- یالا بچه، تمرکز کن - نمیتونم
آره، چون تو هپروت سیر میکنی
میدونم داری چیکار میکنی
"الان چیز خیلی بدی دیدم، "تیت
خب، ناراحت شدم شنیدم
...چند نفر قراره آسیب ببینن
،ماهم ممکنه آسیب ببینیم مگه اینکه جنابعالی قویتر شی
شاید حتی کشته بشن
بیا اینجا
کی ممکنه کشته بشه؟
اسمش رو نمیدونم
چهرهش رو میشناسی؟
نه
،یه حس واقعی بود انگار این اتفاق، ممکنه بیوفته
به نظرت امکانش هست؟
...،ببین
نمیدونم
هر روز اعتمادم نسبت به ،خیلی چیزا کمتر و کمتر میشه
ولی اینو میدونم
،"چنینگ" نیست
،و نمیدونیم اونا دارن باهاش چیکار میکنن
و باید واسه اومدن اون آدما که دنبالمونن، آماده باشیم
شاید بتونیم اونو بر گردونیم تو هم همینو میخوای، درسته؟
میدونم همینو میخوای
منم همینو میخوام
باشه؟
دوباره انجام بده
میزان قدرتش از "بو" بیشتره
فراریه؟ تنهاست؟
تا اونجایی که میدونیم، بیخانمانه
،حکم خونه تخریبه
ماهم با احتیاط اونو تحت نظر داریم
میفهمی اگه این حرف درست باشه یعنی چی؟
"مواظب باش، "رومن
کسی خونه نیست؟
اونا ربطی به شما پیدا نمیکنه
حق با شماست، ربطی نداره
منو ببخشید
عذر میخوام که بدون دعوت اومدم
نمیخواستم بترسونمت
چی میخوای؟
فقط میخوام کمکت کنم
من کمک نمیخوام
19سالمه، یه آدم بالغم
اینجا بدون هیچ فامیل یا دوستی زندگی میکنی
بدون هیچ حمایتی
دیگه پام رو تو پرورشگاه نمیذارم با بهزیستی هم کاری ندارم
من بر نمیگردم
خوبه
خوش به حالت، نبایدم برگردی
من نیومدم درباره مستقل بودنت حرف بزنم
اومدم بهت بفهمونم که تنها نیستی
میدونم برای چی اومدی
برای چی اومدم؟
به خاطر کاری که میتونم انجام بدم اومدی
ذهنم رو خواندی؟
اسمت "رومن اسکوراس"ـه
اسم مادرت "اولین" و پدرت "رونالد"ـه
اول دسامبر 1954در روستای "اُک پارک" الینویز به دنیا اومدی
انگار آدرس رو درست اومدم
:برگردان فارسي ميلاد و مينا VMiLaD & 3OLiCON
"قسمت نهم از فصل اول سريال "ايمان "اعجوبه"
متاسفم، نمیتونم اینکارو بکنم
نگو نمیتونم، نمیتونمی وجود نداره
نمیتونم به اون دختر فکر نکنم
،پس فکرش رو از سرت بیرون کن "جدی میگم "بو
"اسکوراس" و آدماش بیکار ننشستن
...میدونم، اما آخه
هیچ اما و آخهای نمیخوام بشنوم
جون ما اینجا در خطره، جون تو
پس فقط همین کارو بارها و بارها
انجام میدی تا بتونی هر دفعه
قدرتت رو درست تحت کنترل بگیری
باید اون دختر توی ماشین رو پیدا کنم
!جونش در خطره
!نه
باشه
خودت خواستی
اصلا بامزه نیست، بذارش سرجاش
خیلیخب، باشه
...حالا این دختر توی رویات که فکر میکنی واقعیه
- چطوری باید پیداش کنیم؟ - ویولن میزنه
ویولن، جزئیات بیشتری ازش بگو - موهای مشکی داره -
موی مشکی
یکمی قدش از من بلندتره
قد بلند
اسمش هم "مارگارت"ـه
- پس حالا اون بچه اسم داره - معلومه که اسم داره
منطورم اینه، کی اسم نداره؟
چیه؟
- شنیدی؟ - چیو شنیدم؟
آهنگ رو
آهنگ؟ نه، کجا میری؟
...وقتی حرف میزنم همینجوری سرت رو ننداز
تو اینکارو نکردی
بهتره تو راه اینجا باشی
راستش توی انباریم
،همونطور که حرفش شد داریم همه چیزو از بین میبریم
"لایلا"، نه نه نه
نگران "چنینگ" اید
،"اسکوراس" بالاخره ذهنش رو میخوانه از این بابت مطمئنم
کیو داره که بتونه ذهن آدم رو بخوانه؟
آقای "تیت" چندین نفر هستن که
این توانایی رو قبلا نشون دادن
اینکارو قطعی میدونم
- و اون خونهی امن؟ - در معرض خطره
پشتیبانی شبکه از بین رفته
- پس خودمون تنهاییم؟ "- بله همینطوره، آقای "تیت
- "بو" چطوره؟ - لجباز و یه دنده
حتما همینطوره که میگی
- تمرین میکنه؟ - آره، نه
تمرین میکنه، مشکلی نیست
خوبه
آقای "تیت" مراقبش باش
تا یه مدت این آخرین مکالمه ماست
- موفق باشی - ممنون
خوب همه جا رو بگردین، دیگه برنمیگردیم
گمونم قبلاً توسط رئیس "لافتون" توجیه شدین
میدونیم خانم "چنینگ" اینجا توی موسسه بازداشته
چرا اومده اینجا؟
به گمونم برای جاسوسی
یکی از اسراری که امیدوارم بهمون بگه همینه
خانم "چنینگ" رو میشناسم
چندین سال اینجا برام کار کرده
یه آدم کله شقه
روشهای سنتیِ بازجویی منجر به
گرفتن اعتراف از متهم نمیشه
ببخشید، "روشهای سنتی"؟
متوجه منظور حرفتون نمیشم
بله، میتونستم اونو تحویل شما و سازمانتون بدم
،ازش بازجویی کنین، اونم خودش رو بیگناه بدونه
و بعد از 4یا 5 سال درخواست تجدید نظر دادن
بلاخره جرمش رو قبول کنه و برای 20سال بیوفته زندان
،که تو این مدت، "وینتر و بو" ازمون خیلی دور شدن
و این پذیرفتنی نیست
...درسته، حالا میخواین یکی رو بیارین که
میخوام یکی از نمونههای آزمایشی رو ببرم داخل، بله
...میخواین یکی از نمونههای آزمایش
میخواد یکی رو ببره داخل تا ذهن "چنینگ" رو بخوانه
فوقالعاده بود
ممنون
تو قطعه دوم اشتباه کردم
از نظر من بینقص بود
"بو"؟
هی، شما یه دختر بچه ندیدین؟
با موهای قهوهای؟ - نه -
نه؟ ندیدین؟
تو باید "مارگارت" باشی
داریم خط قرمز رو رد میکنیم
از همون اول این یه عملیات محرمانه بوده
خودت میدونی
"سلام خانم "چنینگ
شما با افتخار اولین تروریستی هستی که تا امروز
اسرارش رو بدون اعتراف کردن لو میده
،ایشون "جیکوب اکستین" هستن یکی از بهترین کشفیات ما
،این فرایند ممکنه کمی مخاطره آمیز باشه
برای همین این فرصت رو بهتون میدم تا راه آسونتر رو انتخاب کنین
خب پس، میشه شما رو باهم تنها بذارم؟
No comments yet. Be the first to leave one.