De første 162 linjer.
یهبار دیگه بگید برای چی اومدیم اینجا؟
بیشاپ گفت یه ربطی به سرنوشت دنیا داره.
بیشاپ زمان ما هم دری وری زیاد میگفت.
مثلاً...لاکپشتها، خشم من رو بچشید!
و یا...چقدر حال میده چندتا لاکپشت کالبد شکافی کنیم.
و یا...گیرتون میندازم لاکپشتها، نه فوراً ولی حتماً!
ما هم یادمونه مایکی اما بیشاپ الان رئیس شورای کهکشانیـه.
حداقل باید ببینیم حرف حسابش چیه.
من که نمیفهمم چرا.
آخه من که به یارو رأی ندادم.
آقایون...
ممنون که اومدید.
بیخیال این آداب و رسوم، آقای رئیس.
ماجرا چیه بیشاپ؟
مشکل خیلی حساسی پیش اومده.
و سوای اختلافات گذشتهمون
فقط از شما میتونستم کمک بخوام.
یهچیزی میخواد من رو نابود کنه.
نابودت کنه؟ کی؟
کیه که نخواد؟
تو گفتی مسئله سرنوشت دنیاست.
اگه من بمیرم اتحاد کهکشان هم از بین میره.
زمین با چندین میلیارد نژاد فضایی وارد جنگ میشه که میخوان بشریت رو نابود کنن.
حالا میخوای انقدر نوشابه واسهی خودت باز نکن.
پس نگهبانهات چی؟
حقوقشون ارزش خطر کردن برای این تهدید رو نداره.
فکر کنم بگیرید چی میگم.
مترجم: «امـیـر دلـپـسـنـد» @AMIRX79X
۱۴۰۲/۰۳/۱۶ ۲۰۲۳-۰۶-۰۷
«فصل: ۶ قسمت: ۲۲» «رئیس کشور»
و اگه به بند ۳ و مادهی ۲ نگاه کنیم
میبینیم که...
همه برید بیرون!
ببخشید آقا.
میشه بدونیم آقایان سبز رنگی که همراه رئیس بیشاپ هستن، کی هستن؟
ما هیچی، این رو ببین.
تنفس!
گمونم این همون هیولاییه که میخواد بکُشتت، نه؟
چشم بسته غیب گفتی؟
انگار نگهبانهات زبونگیر شدن.
باید مردم رو ببریم جای امن.
من میرم سر وقتش.
بیاید این توله رو تربیت کنیم.
عه!
من چرا باتریم تموم شد؟
اینجا مرکز فرماندهی اتحادیهست.
همین که از حراست رد شدید تمام سلاحهاتون غیرفعال شدن.
پس یعنی باید به سبک قرن ۲۱ این جونور رو رام کنیم؟
خیالی نیست.
مایکی، آسانسور!
لطفاً آروم و نفر به نفر خارج شید.
شاید بهتره هر چی زودتر گورتون رو گم کنید!
نه!
بهت ۹.۵ میدیم راف.
خوب پیاده شدی ازش اما باید روی فرودت کار کنی.
من یه فکری دارم!
آهای آقای دراز و سیاه و تفی!
بیا ببینم!
اگه چیزی از کارتونها یاد گرفته باشم اینه که این کار باید جواب بده.
اصلاً میدونه داره چیکار میکنه؟
مگه همیشه میدونه؟
آره تک چشم. بیا پیش عمو مایکی.
نیا سمت عمو مایکی، غلط کردم دور شو!
هر وقت آماده بودید بد نیست کمک کنید آقایون.
وقت خوابه!
اون جونور چی بود؟!
یه موتور نابودی که ژنتیکش جهش پیدا کرده.
دیانای منبعش بیگانه بوده.
تو از کجا میدونی؟
چون...خودم ساختمش.
لطف میکنی دوباره بنالی بگی چی گفتی؟
گوشم رو تف هیولا گرفته بود.
من توی ساخت اون هیولا...کمک کردم.
مگه تو هنوز هم خلاف میکنی؟
نه. اما این مربوط به چند ده سال پیشه.
فکرش هم نمیکردم زنده مونده باشن.
برگرد عقب ببینم.
باشن؟! این زبوندراز فک و فامیل داره؟
انگاری آره.
بیرون یه ماشین پرنده دارم. بریم.
تمام واحدهای هوایی.
از مرکز فرماندهی اتحادیهی کهکشانی درخواست کمک کردن.
بهبهبه.
انگار اوضاع آرومه.
جناب رئیس شورا!
چه افتخاری. اوضاع بر وفق مراده؟
از اون یارو بپرس!
آمم...تحت بازداشتی؟
مواظب باشید!
چرا وایساد با حافظان صلح درگیر شه؟
اول فرار، بعداً خرخونبازی!
دفعهی بعد یکی همنژاد خودت پیدا کن.
خبر بد دارم.
این یکی خیلی ورزشکاره!
سفت بشینید!
فکر کنم گمش کردیم.
تو دیگه فکر نکن.
خوبه، حداقل سلاحهامون باز روشن شدن.
هشدار، شما با مرکز کنترل هدایتی تماس گرفتید.
در حال تماس با پشتیبانی ماشینهای پرنده.
لطفاً صبر کنید.
من رئیس شورای کهکشانیـم صبر نمیکنم!
انگار ترسوندیمش.
نه، باهوشتر از این حرفهاست. سفت بشینید.
مواظب باش!
خوشحالم میبینم بعد از ۱۰۰ سال
هنوز هم خوب بلدی خرابکاری کنی، بیشیجون.
زود باشید، این جونورها بیخیال بشو نیستن.
نه!
بیشاپ!
خب، کی دوست داره اولین نفر بپره توی گودال بزرگ و تاریک و ترسناک هیولایی لاکپشتخور؟!
من یکی که توی کتم نمیره.
۱۰۰ سال گذشته اونوقت هنوز توی فاضلاب باید راه بریم.
انگار ردش اینجا تموم میشه.
برای اینه که اون بیریخت آب شد رفت توی زمین عقل کل.
باشه.
شاید زود قضاوت کردم.
بیا اینجا رو ببین دانی.
یه حفاظ انرژیه.
شاید با سلاحهامون بتونیم...
خودتون جزغاله میشید.
این یه حفاظ شبکهای نوترینویی شتابیافتهست.
انرژی سلاحهاتون در اثر برخورد برمیگرده به منبع که خودتون هستید.
تو از کجا میدونی؟
بذار من بگم.
بعد از اینکه اون جونورها رو ساختی آخر هفته بیکار بودی
برای همین تصمیم گرفتی وسیلههای خلافکاری بیشتر بسازی.
درسته، فناوریها مال من هستن.
اما سازندهها، یا بهتره بگم سازندهی عقل کل اینجا من نبودم.
پس کیه؟ ماجرا چیه بیشاپ؟
حالا که وقت برای تلف کردن داریم
پس بهتره کل داستان رو براتون تعریف کنم.
۵۰ سال پیش
زمین جای متفاوتی بود.
و من هم...
خودتون میدونید چه آدمی بودم.
یه روانی متنفر از فضاییها؟!
راف...
هزاران گونهی فضایی زمین رو بهعنوان سیارهای قابل سکونت شناسایی کرده بودن.
مدام خطر هجوم فضاییها تهدیدمون میکرد.
و سازمان من تنها خط دفاعی بود.
این آزمایشگاه مرکز عملیات من بود.
جایی که پرده از دیانای موجودات غیرزمینی برداشته میشد و آزمایش میشد.
هدف ما پیوند دیانای فضاییها برای تشکیل یه ارتش شکستناپذیر
محض احتیاط برای شروع جنگ با فضاییها بود.
برخلاف مهارت علمی من در این زمینه
به کمک نیاز داشتم.
خوشبختانه تونستم یکی از بزرگترین نابغههای دنیا رو به کار بگیرم.
دکتر بکستر استاکمن.
دیانای فضایی به خوبی داره جهش پیدا میکنه.
من اسمشون رو گذاشتم موشگیرهای ارگانیک.
مزاح کردم.
راضی هستی؟
استفاده از ریزدانهها...
صفرای مخرب...
خیلی زود ارتش بزرگی گیرت میاد.
اون هم به لطف این طرح اهدای «داوطلبانه»ـت.
استاکمن نابغه بود.
طوری پیشرفت کرد که هیچوقت تصورش رو نمیکردم.
اما زیادهروی کرد.
تو فضاییها رو میدزدیدی و روشون آزمایش میکردی.
اون زیادهروی نبود؟!
No comments yet. Be the first to leave one.