Lan Mo De Hua

Lan Mo De Hua

Download Farsi Persian undertekster

Udgivelsesinfo

Lan Mo De Hua - 07
En kommentar af OtaKurd
OtaKurd :ارائه‌ای از انجمن دنیای انیمه و مانگا || مترجم || Telegram channel: @AWSub || Manga: @AwManga

Tags

other
Udgivet den: 2020-03-19
Downloads: 29
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 89 linjer.

.به کانال تلگرامی بپیوندید

.دنیای انیمه تقدیم میکند

OtaKurd

شهاب الدین محمدی

‫چه زمانی تنش شروع شد؟

‫از یک نیم نگاه معمولی

‫.در میانه شب، چراغ‌ها چشمک میزنن

‫.شاید من تغییر کنم

‫.آرزوها همراه با جوانی شکوفا میشوند

‫.کویر قلبم را آتش بزن

‫.شاید از هدفت غافل شوی

‫.مسیر نگاهم به سوی تو نمیچرخد

‫.آسمون مثل قلبم گرفته

‫.لبخند تو را نمیشه پاک کرد

‫.هرگز نخواه که تنها بمونی

‫این بهترین لحظه ممکنه

‫.به باد و نور خورشید سلام میکنم

‫...در دنبال کردن رویا‌هایم

‫.عشقمان را تصدیق میکنم

‫.این پیمانی ابدی بین ماست

‫.این به من شجاعت میده که راسخ بمونم

‫.تشکری دیگر برای بودنت در کنارم

‫.بیا با هم در ثانیه‌های زندگی حرکت کنیم

.بپیوندید @AWSub جهت دانلود زیرنویس انیمه‌ها به کانال تلگرام

: مترجم

OtaKurd

لان-مو سنجاق

قسمت هفتم

‫صف بگیر! هل نده! هل نده!

‫هوی، پام رو لگد نکن!

‫این پوستر مال کیه!؟

‫چدور دلت میاد پارش کنی!؟

‫دان‌آموزان عقبی، لطفا صف بگیرید!

‫جشن رقص پرنده و نهنگ امروز برگزار میشه.

‫من دو هفته میشه که توی خونه تمرین میکنم! ‫ولی خیلی پیشرفت داشتم!

‫نه، نه، نه، این نیست!

‫(خیلی عالیه!)

‫بله، این منم، خیلی خوشکلم، نه!؟

‫ولی اصلا حس خوشحالی ندارم!

‫چونکه هیشکی منو دعوت نکرد که باهاش برقصم.

‫یفنگ، دنبال چی میگردی!؟

‫مومو، تو هم اومدی.

‫بله، اومدم.

‫آخرین دانش‌آموز!

‫از صف خارج نشو.

‫بـ... ببخشید!

‫دانش‌آموز هم دانش‌آموز قدیم!

‫وقتی رفتم داخل، منتظرت میمونم.

‫نوبت ما هم رسید.

‫بقیه دوستان، دیگه توی استادیوم جای نشستن باقی نمونده!

‫واسه همین نمیتونم اجازه ورود بدم.

‫--ولی من تیکت دارم!

‫هنوز قانع نشدی!؟

‫نه.

‫انگار نمیتونیم وارد شیم... بیا برگردیم.

‫از قافله عقب موندیم.

‫چرا جلوی در نشستی؟ نمیری داخل!؟

‫ژیان!

‫توجه نکن!

‫تو چطور!؟ تو هم اجازه‌ی ورود نداری!؟

‫شایدم به عنوان عضو گروه، دیدنش برات ارزش نداره!؟

‫چلی انگار... تو خیلی دلت میخواد نگاه کنی!

‫کی برای ما تره خورد میکنه؟

‫بیا بریم داخل!

‫دخول نمای!

‫پشمام!

‫اینجا پشت صحنه‌ــست، تماشا‌چی‌ها اونطرف هستن.

‫میتونی از همینجا بشینی و نگاه کنی.

‫تو هم میخوای توی رقص شرکت کنی!؟

‫می‌تونی از راهروی سمت چپ وارد صحنه بشی.

‫چطور خبر داری که میوام توی رقص شرکت کنم!؟

‫تو هم این قضیه تاحالا برات پیش اومده یعنی!؟

‫اه، فهمیدم، حتما اینجا معلم جدید هستی!

‫رقص بزودی شروع میشه، تو باید بری!

‫خیلی ممنونم، ژیان.

‫جای نشستن نیست!

‫حتما خیلی منتظر موندید!

‫حالا وقت خوشامد گویی به اعضای گروه پرنده و نهنگ میباشد.

‫اعضای گروه، ماسک رو در نمیارن.

‫ولی با اینحال، صدها طرفدار دارن، واقعا جای تعجب داره!

‫حالا اجازه دهید در قسمت هیئت داوری بنشینند.

‫برگردیم سر موضوع خودمان، ‫مهمانی هم اکنون شروع خواهد شد.

‫از اول بگم، این کار کاملا رایگان انجام میشود.

‫برای دختران وقت خوبیه که استعداد‌های خودشون رو نمایان کنند.

‫امیدوارم که چشم داور‌ان را بگیرید.

‫این شانس فقط نسیب یک دختر خواهد شد.

‫و البته قادر خواهد بود که با اعضای گروه رقص و شام داشته باشه.

‫شاید لین-تیانگه بتونه برنده بشه، آخه خیلی خوب بلده!

‫بهرحال منم ثبت نام کردم، اینجا دیگه نمیتونم پا پس بکشم، ‫شایدم با همین رقص خونگی تونستم برنده بشم.

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left