De første 200 linjer.
-= قسمت 48 =- هی.... لی هیونگ گیو
فکر کردی کی هستی؟ چه اشکالی داره مامان یه کم از کاراشو بده زن تو بکنه؟
مامان این همه برات زحمت کشید اونوقت الان فقط زنت برات اهمیت داره
باز عقلتو از دست دادی؟ مثل اینکه رفتی و برگشتی زده به سرت
دردت اومده نکنه مامان بخواد فروشگاه بده به زن برادرت؟
اگه اینقدر از اونجا خوشت میاد خودت انجامش بده خیلی هم خوش شانسیه
تو یه بیکاره ای عوضی می تونی اون فروشگاه به ارث ببری
برادر شوهر - هی هیونگ سون این کارو نکن -
هی عوضی چطوری می تونی این حرفو بزنی
اون فروشگاه بی ارزش مال تو من و هی جو بهش علاقه ای نداریم
...بی ارزش
چی ..چی؟ چی گفتی؟ گفتی بی ارزش ...بی ارزش
فکر کردی هر چی به دهنت میاد باید بگی - چطور جرات کردی -
بسه ! بسه
چرا اینطوری می کنین - صبر کن ببین چیکارت می کنم -
عزیزم
مامان - عزیزم -
حالت خوبه؟
مامان چیزی شده؟ جاییت در می کنه؟
مامان واقعا خوبی؟
!مامان !مامان
اوه دلم ...اوه دلم...واقعا خیلی خنده دارین
وقتی اینطوری می جنگین یاد قدیما می افتم
این هیونگ سون ن موقع ها قد یه دونه شاه بلوط بود
هر وقت که هیونگ گیو بهش تهمت میزد مثل اسفند توی آتیش بالا پایین می پرید
...ای بامزه من
مامان ، واقعا خوبی؟
آره البته که خوبم فکر کردی دیوونه شدم؟
مامان بیا بریم داخل اینجا سرده
من سردم نیست
هیونگ سون از حالا همینطوری زندگی کن باشه؟
وقتی به چیزی اعتقاد نداری وانیسا قبولش کن فهمیدی؟
هی ...اون نباید جلوی برادر بزرگش وایسه
عضی بی ادبی مثل اون حقشه
هی جو ...دیدی؟ دامادت خیلی بی ادبه
خب احتمالا حالا که باهاش ازدواج کردی می فهمی
اما از حال هر وقت دلت سوخت خودتو نگه دار
بله متوجه شدم مادر
هی تو هم از این به بعد حق نداری برادر کوچیکتو بزنی
هر چقدرم عصبانی باشی فایده نداره من نمی خواد از کارد کردن با هی جو کوتاه بیام
چی؟ می خوام بعدا فروشگاهو به اون بسپارم
ای خدا انگار من جادوگریم که از عروسم بیگاری می کشمی
با ین مهارتهای پایینش چطوری می خوام فروشگاه بسپارم به این
اون یه کاری می کنه اونجا بسته بشه
ای خدا با این استعدادش می خواد فروشگاهم از من به ارث ببره
آره ادامه بدین با هم بجنگین
من حتی به این دعواهای شما دلم تنگ می شه
ام...مادر ...معذرت می خوام
برای چی؟
برای اینکه گفتم اون فروشگاه بی ارزش
خب به چشم تو بی ارزش و کوچیکه
نه اینطور نیست من یه چیزی از روی عصبانیت گفتم
من برای تو متاسفم که خیلی وقت پیش وقتی اومدم مدرسه از من خجالت کشیدی
گفتی که من بوی غذای جانبی می دم
امام بازم من با اصرار میومدم توی همه مراسم مدرسه شرکت می کردم
تازه عضو انجمنم شده بودم
حتما اون موقع ها خیلی شرمنده می شدی
اما ، من ...بازم می خواستم خودمو نشون بدم
می خواستم به همه نشون بدم من مادر پسری هستم که نفر اول مدرسه است
بین تمام اون زنایی که با پالتوی پوست و مینگ مثل یه اتوبوس صف کشیده بودن
با این ژست تو پوز همه شون میزدم
بخاطر همین همیشه می خواستم بیام مدرسه ات
بخاطر همون من متاسفم - نه اینو نگین -
من باید عذر خواهی کنم که اونقدر بی عقل بودم
به هر حال در مورد امروز واقعا متاسفم
هیونگ گیو
بخاطر من نگران نباش
تو هم اون موقع هم الان ارزششو داشتی
همینطوری نرو قبل از رفتنت از دل هیونگ سون در بیار
باشه
برادر شوهر باید سریع از هیونگ سون عذر خواهی کنی
چی؟
بخاطر اینکه بهش گفتی عوضی بیکار
اگه اینطور باشه هیونگ سون نباید اول عذر خواهی کنه که روی برادر بزرگش دست بلند کرده؟
برای اینکه رفتار شوهرت جلوی مامان خیلی بد بود
فکر نمی کنی در مورد برادر شوهرت نباید اینطوری حرف بزنی؟
ببخشید؟
...چاری
متاسفم من معذرت می خوام هیونگ
باشه دفعه بعد این کارو نکن باشه؟
شما نمی خوای عذر خواهی کنی؟
ام...چاری
می خوام ازت یه خواهشی کنم
ازفردا خیلی خوب می شه توهم بیای توی کار فروشگاه کمک کنی
ببخشید ؟ پس بعد اون همه کار توی فروشگاه می خوای بیام فروشگاه کمک کنم؟
خب...منم کل روز دارم توی فروشگاه کار می کنم
درست مثل تو یه روز کامل کار می کنم
اگه تو بیای سیرارو پاک کنی
و یه کم پیاز پوست بکنی
من که تنها عروس اینجا نیستم
باشه همین کارو می کنیم زن داداش
می تونم قبل رفتن سر کار برم کمکشون
!اوپـا
پس من اینو به عنوان بله فرض می کنم ما دیگه باید بریم
...اوه بله
این دیگه کی بود دست پیش گرفت
واااو خیلی غیر منتظره بود خیلی دست کم گرفته بودمش
خیلی خوبه که زن برادرا به هم کمک کنن
برادرت خیلی خودخواهه
دقیقا مثل اینکه خدا درو تخته رو با هم جور کرده
برادر من از اون آدمایی نیست که راحت عذر خواهی کنه ولی من میدونم تو دلش متاسفه
باید بهش می گفتم که مادر حالش خوب نیست تا برادرت اینقدر خودخواهانه عمل نکنه
چاری هنوز وقتش نشده
تو مگه نگفتی هون جه بهت التماس کرده چیزی نگی
آه واقعا که
خیلی درد می کنه؟
....واقعا که ، مادر
اما هیونگ گیو فکر کنم در مورد مادر زیاده روی کردی
می دونم ...برای همینم ازش عذرخواهی کردم
این چیزی نیست که با یه عذر خواهی تموم بشه خودت می دونی که اون فروشگاه چقدر برای مادر مهمه
دوباره این کارو نکن باشه؟
باشه
فکر کنم منم در مورد چاری زیاده روی کردم
نه خوب کاری کردی
بعضی وقتا منم دلم می خواد اونو بخاطر برخورداش سرزنش کنم
هی جو تو خیلی خوب بودی
خب هر وقت دلم می خواد حرف میزنم
مامان
اوه سان
من خوابم میاد
..اوه ...باشه
مامان دست مادرت درد می کنه من دارم درستش می کنم تو برو توی اون اتاق بخواب
احساس می کنم توی ماه عسلیم
زود باش بچه ها هر لحظه ممکنه بیان
اوه هون جه
واقعا که ! چیکار می کنی رییس جانگ ؟ ترسوندیم
رییس جانگ؟ مگه ما توی جلسه اداری ایم
به من بگو اوپا مثل اون روزا
اوپا چیه؟
نمی خوای بگی ؟
صبر کن ، کجا داری میری؟
مگه الان وقت خواب نیست؟
پس چرا داری سعی می کنی بری توی اتاق من؟
مگه جای خواب تو اونجا نیست؟
دوباره؟ من شونه ام بخاطر اینکه روی مبل خوابیدم درد می کنه
پس برو توی اتاق هون جه بخواب بچه ها نیستن
شب خوش
یونگ سون
ولم کن
!یونگ سون
به خودت بیا هوانگ یونگ سون
!یونگ سون !یونگ سون
چیه؟
پس یه پتوی برقی بهم بده مبل خیلی سرده
...خب پتوی برقی توی
توی اتاق مهمونه
رییس جانگ ؟
بهت گفتم بهم بگو اوپا
ای بابا خیلی خوابم میاد چرا تو شبا دوخت و دوزت می گیره؟
پتو رو بعد اینکه اونهارو تا کردی و گذاشتی سرجاش بنداز
چی؟ اونها رو تا نکردی هنوز؟
منظورت چیه که هنوز اینارو تا نکردی مگه من مسئول تا کردن اینام
دوباره شروع کرد؟
بله رییس
بهت یاد دادم که چطوری تاشون کنی
از این به بعد وقتی لباسارو از بند جمع کردم تو باید تا کنی
اونها رو پرت نکن توی کمد قشنگ تا کن بذار
این روزا تو چت شده هان؟
هی چی کاره داری به من میگی از ماشین بیاسشویی ، تمیز کاری حالام که لباسا
می خوای منو برده خودت کنی
درست فهمیدی
یکی اگه کارهای خونه مو بکن دیگه با خیال راحت می تونم برم خوش بگذرونم
چه فرقی داره که پیر باشی یا جوون
این روزا زنها مردایی رو دوست دارن که کار خونه می کنن
این من بودم که تونستم باهات زندگی می کنم
اگه یه زن جوون به عنوان زنت بیاد اینجا
تو باید با کارات اونو زود به خودت جذب کنی
یه زن جوون؟
آیگو تازگی ها خیلی چرت و پرت می گی
خوب ذار سر جاشون بعدا چک می کنم
چک می کنی؟ مگه من بچه مدرسه اییم
آه درسته من هزارد لار دارم
این همون پولیه که مادر بزرگ بهم داده بود تا برات غذای خوشمزه بخرم
راست می گی؟
الان می تونم بدم بهت
ولش کن
می خوام بدم بهت
بذار بعدا
بیا به جاش با این مامانو سرگرم کنیم
چی؟ مثلا چی؟
فکر کنم این بهتره
باشه ....ممنون
سختت نیست اون پایین می خوابی
من خوبم
اگه اونجا سختته می تونی بیای این بالا بخوابی تاوقتی از وسط اینور نیای مشکلی نیست
نمی خواد
چطوری آسیب دیدی؟
همونطور که انتظار داشتم حلقه رو در آورده
احمق ...به آینده ات فکر نمی کنی؟
تو باید به راه خودت بری
خواب توله سگ؟
دیشب توی خواب دیدم یه توله سگ ناز کوچولو دنبالم می کرد
و یهو پاشنه منو گاز گرفت
این دیگه چه خوابی بود
اوه ...اون ...- چی ؟ -
آه مامان منم یه همچین خوابی وقتی که فکر می کرد چاری حامله است دید
وقتی از برادرم حامله بود
گاهی یه مدت طول می کشه تا خواب تعبیر بشه
مادر گفت وقتی تو رو حامله بود این خواب دیده بود
اوه درسته اون این خوابو دیده بود
No comments yet. Be the first to leave one.