De første 146 linjer.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
نرو.
هیچوقت درست بهت نگفتم.
خودم میدونم.
1 اوت، 2020
شینجوکو
آخیش... اینجوری تموم شد.
حیف شد که جوونی من اینجوری نگذشت...
خب! حالا که مانگای مورد علاقمو تا ته خوندم
وقتشه که...
...خودمو بکشم!
اوی.
خطرناکه ها.
من فقط میخواستم مثل این مانگا بتونم یه زندگی عاشقانه داشته باشم.
ولی به خاطر بدنم، هیچوقت نمیتونم...
برای همین باید بمیرم.
کاری بهم نگیر.
گوش کن!
اگه بدنمو لمس کنی...
ام... یه بیماری بدون درمان میگیری...
...و میمیری!
جدی میگم!
با همچین بدنی دلیلی برای زندگی کردن ندارم.
برای همین باید بمیرم.
پلخش؟
ها؟
چطور اینجوری شد؟
ها؟ من این کارو کردم؟
یه بیماری کشنده که با تماس منتقل بشه؟ تا حالا راجع بهش نشنیده بودم!
عالیه!
خودکشیا اخیرا یککم حوصله سربر شده بودن.
خب؟ دستم کامل بهت چسبیده بود.
قراره چی بشه؟ کجام درد بگیره؟ از بیرون؟ یا از داخل؟
داره میاد.
چی؟
بدشانسیم!
ها؟
ببخشید...
باز اینجوری شد.
باز پای یه نفر دیگه به این قضیه باز شد.
همش هم به خاطر اینه که کلی لفتش دادم.
اوی.
حالا گرفتم!
اون «بیماری» و اینا که میگفتی برای محافظت کردن از بقیس!
ها؟ کلۀ همین یاروی الآن؟
عالیه!
این یعنی... تو هم این طرفی.
انگار امروز روز خوششانسیمه!
نهههه!
زامبیه!
ز-زامبیه!
لعنتی... دیگه نبینم...
...منو با اون گوشتهای پوسیده یکی کنی!
من... نامیرام!
یککم رک و راسته ولی چندتا سوال باید ازت بپرسم.
اون موقع گفتی «بدشانسیت» داره میآد نه؟
نمیشه بیشتر از این اینجا بمونیم. باید بریم.
سفت بچسب.
ها؟
وایسا!
ترسناکه! خیلی ترسناکه! نهههه!
پریدن از این ساختمون به اون یکی چطور بود؟ ها؟
محض اطلاع، پاهام که کنده شده بودن رو با سرعت خیلی زیاد ترمیم کردم و با نیروش حرکت...
کجا داری میری؟
هنوز برات سوال دارم. فعلا همینجا هستی.
داری به پاهام دست میزنی!
باز بدشانسیم میگیرتت! ولم کن!
اگه لباستو بگیرم مشکلی نداره دیگه نه؟
هر-هرچی که هست ولم کن!
من که مشکلی ندارم، ولی خیلی بلنده ها.
کی اومدیم اینجا!؟
این بدشانسیتو توضیح بده و کمکت میکنم. قول میدم.
و-ولش کن! اصلا میخواستم امروز بمیرم!
تهدیدات یه نقطه هم منو نمیترسونن!
بسه!
میافتم... اینجوری میافتم!
اوکی، خیلی ترسیدم!
حرف میزنم! میگم حرف میزنم!
حالا بگو بینم.
ده سال پیش شروع شد.
پدر و مادرم داشتن برای یه سفر کاری میرفتن خارج از کشور
2010
فرودگاه بینالمللی توکیو
اون موقع بود که فهمیدم، با اینکه مقدارش فرق میکنه،
...اما کسایی که منو لمس کنن آسیب میبینن.
اینطوری فهمیدم که اتفاقی که برای مامان و بابام افتاد تقصیر من بود.
و از اون موقع پوستم رو میپوشونم که-
پس یعنی میگی بیشترین بدشانسی...
وقتی که بغلت کنن میآد نه؟
وایسا! چیکار- اصلا به حرفام گوش میکردی؟
آره که گوش میکردم. حالا دارم تستش میکنم.
ولم کن! و چرا داری همینجور میمالونیم!؟
چون... باید تماس مستقیم باشه دیگه نه؟
دلیل نمیشه!
دروغ گفتی که توله!
اینجوری که کافی نیست!
ها؟
نــــه!
هم؟
ابله.
عمرا بذارم بمیری.
- وقتی که بالاخره پیداش کردم. - ها؟
قدرتی که... یه مرگ واقعی بهم بده!
قدرتت یه قانونی داره که ازم پنهونش کردی.
اگه بفهمم چیه میتونم یه بدبختی بزرگتری بهپا بکنم. درسته؟
شاید بیشترین بدبختیای که میتونی ردیف کنی
...بتونه بالاخره به این زندگی الکی طولانی من تمومی بده.
حالا داره خوش میگذره!
وقتشه که پناهگاهم برگردم و ته و توه این قدرت بدبختی رو دربیارم.
بله. به نظر میآد که با گونۀ جدید داره به پناهگاهش میره.
چشم.
بعد از تأیید کردن قدرتش اون رو دستگیر میکنیم.
مدت تماسم باهات با میزان بدبختی نسبت مستقیم داره.
حالا نوبت سطح تماسه.
لباساتو دربیار! میخوام با بدنم بیشترین سطح ممکن بدنتو...
...بپوشونم.
باز کجا داری میری؟
عمرا اگه برات لخت کنم!
تو رو خدا ولم کن!
اینا همش به خاطر اینه که داری قوانینشو ازم قایم میکنی.
حالا تقصیر منه؟ نمیخوام بهت بگم خب!
بگو دیگه! مشکلی نیست که!
برای قلبم مشکل بزرگیه!
عجب یالی.
همشو دید!
چیکار کنم خب!؟ کسی نمیتونه برام کوتاهش کنه!
هر آرایشگری باشه میمیره!
چ-چیکار داری میکنی؟
تکون نخور. تا وقتی که هنوز باهات در تماسم بدبختیای سراغم نمیآد.
تو همین وضع کارو تموم میکنم.
ولی وقتی که ولم کنی همۀ بدبختیا یکجا میآن.
نگران کی هستی؟
من نامیرا هستما.
قبلا آرایشگر بودی؟
خیلی وقت پیش.
اینم از این.
بعد این همه وقت خوب دراومده نه؟
واقعا؟ جدی میگی؟
اینقدر خجالت نکش. تو آینه نگاه کن.
دیدی؟
ام... ممنون.
ایول! یه ربع گرفته بودمت!
این یکی قراره بترکونه نه؟
من از کجا بدونم؟
بسیار ممنون... آنلاک. خانم ایزومو فوکو.
به خاطر تو... از حالت تدافعی دراومده بود.
No comments yet. Be the first to leave one.