De første 199 linjer.
سال: 238 قبل از میلاد
حالا، قبل از تشییع پیکر چین سلطنتی
ما، بدینوسیله، شمشیر و تاج را
!به ینگ ژنگ میدهیم
در همین حین، توی سرزمینِ آی شورشی در کار است
بریم
قیام سرکوب شد
با اینکه لو بووی سالهای زیادی به عنوان عقل کل دست و پا زد
که اینطور
...و من
.شکست خوردم
در دوران زیادی، ینگ ژنگ حکمرانیِ چین رو به دست آورده بود
چو
،در همون سال ها، در چین
شاه کائولی ناگهان فوت کرد و سوای این
لرد چونشن ترور شد
این اتفاقات مسبب ،حادثه دیگری شدند
هیولاها زمین را صاحب شدند
که خبرش یک ماه بعد به شیان یانگ رسید
پس وا لین به عنوان مشاورِ چو منتصب شد
این سیستم موقت دومشاوره کاملاً غیر منتظره ست
جاسوسان ما گفتن که دربارشون روی نظم افتاده
باورکردنی نیست. تمامی آن اختلافات توی یک ماه حل شدند
این لی یوآن زیرک تر از اون چیزیه که فکرشو می کردیم
منم همین فکرو میکردم
،و برعکس مشاور قبلی لرد چونشن
...وا لین یه جنجگوئه و
حتی توی نبرد ائتلاف هم از تنگ و منگ وو جلوتر زد
،تونست لشکر رو از گذرگاه هانگو رد کنه در نتیجه واقعاً ژنرال باهوشیه
چو
،پس بعد از لی مو از ژائو
حالا چو هم تونسته به منصبِ مشاور نخبه رسیده
آره، با اینکه شک دارم همین یه مسئله بتونه براش خوب پیش بره
شاید ما هم باید نقشه هامون رو بیخیال شیم و ناگهانی به چو حمله کنیم
و به جاش یه دیدگاهِ وایسیم-ببینیم-چی-میشه پیش بگیریم
.همینطوره. الان وقت حمله نیست
باید تمام تلاشمون رو برای بالابردن قدرت ارتشمون بذاریم
فِی
و به این شکل، با به تعویق افتادنِ حمله به چو
نیروهای فی شین برای نبرد تپه های هیونگ در ژائو اعزام شدن
!دارمت
!چیانگ لی
چی چی؟
بازم تو آستینت حق داری نه؟
...هی
!همونه، سرگرد
!بگیریدش
آخ، بازم این دوتا
...میدونی
تپه هاهیونگ خیلی بزرگن
و قراره حمله کنیم تا پاره شون کنیم
الانم که ژنرال ژائو داره ...از این محدوده محافظت میکنه
این نبرد برای نیروهای فی شین خیلی زیاده
از فرمانده ارشد خبری نرسیده؟
چرا
رودخانه چیان/ارتش استی/ نیروهای فی شین
یه ارتش پنجاه هزار نفری اعزام شدن تا هیونگ رو تصرف کنن
تونستن از رودخانه چیان بگذرن و به سمت شرق حرکت کنن
قراره باهاشون ملاقات کنیم
...پنجاه هزار
ارتش خیلی بزرگیه
مال کیه؟
...خب
!هی، وای، وایسا
!پیغام! پیغام
!دروغگو
کی همچین پیغامی رو می فرسته؟
!پیغام! پیغام
یه پیغام برای شین از نیروهای فی شین
یه پیغام از وو... از وو یی هو
!مهمه
!اوه نه، وایسا! از طرف رئیسه
چی چی..؟
!هی، وو یی هو
قضیه ی "برو به سمت کومین و همونجا منتظر رسیدنِ ارتش اصلی بمون" چیه؟
هوآن
!باید یه سال پیش میرسیدن اینجا
فی
ارتش هوآن و نیروهای فی شین منطقه دیدار: کومین
!اونا این کمپ رو راه انداختن
چی چی؟
...خب پس اون... ارتش هوان ییه
شنیدین بچه ها؟
فی
این ژنراله یه دیوونه ی واقعیه که !دوست داره جلوی دشمن خودنمایی کنه
شنیدم که به متحدینش هم رحم نمی کنه، پس حواستون جمع باشه
!وو لو! پیغام رسانش رسیده
!اوه! وو یی هو بهتره به به رئیس بگه
فی
!هی رئیس
خبر اینه که چندین تا گروهان که قرار بوده پشتیبانِ هوان یی باشن گم شدن
شاید متحد باشیم، شین، ولی باید حواسمون باشه
هوان
هی
دیدی چی تنشونه؟
اوه هووه
...یه مشت پیاده نظام با کلی جواهرات
پس مثل اینکه این قضیه که به هر جایی !میرسن غارتشون میکنن درسته
!زنا! این کمپ پر از زنه
.جندهان
چی؟ اینجا؟
یا مردا بعضی از محدوده شون رو بیخیال شدن
!یا توی راه برشون داشتن
!وای، احمق هایی
هان؟
!بیخیال وی پینگ
!وایسا! نباید به زندانی ها آسیب بزنی
!ابله
،اونا اصلاً شبیه ما نیستن مگه نه شین؟
نچ
...زن توی کمپ اصلی، حتی
ژنرال هوان یی کجاست؟
همونجا
،خوشحالم که تونستی بیای
شین از نیروی اصلی فی شین
!شین
!هی
...شین، داری چیکار
به کی چه؟ من طرف توام
این یارو کیه؟
،تشنگی خون... تشنگی خون نبود ...ولی یه چیزی باعث شد وقتی دیدمش
..شمشیرم رو بکشم بیرون
طرفدارت نیست رئیس
یه لحظه نزدیک بود با چشماش ...بخورتم ولی الان
با تموم وجود پسش زدم
پس این... این هوان ییه
آزاد، سرباز
خدمتکار و راهزن سابق
ما از یه قماشیم
پس بیاید مهربون باشیم
هیونگ خیلی بزرگه. واقعا خوشحالم که همچین نیروی پشتیبان بااستعدادی دارم
:فقط یه چیزی
شنیدم که خیلی خام رفتار میکنی .و از این بابت ناامید شدم
عجب بچه های خوب و سرحالی هستین
،ولی حالا که اومدی
با روش های من همه کارا رو میکنی
...اینجا میتونی غارت کنی، سلاخی کنی هرچی دلت میخواد
هرکاری میخوای بکن
!هوان یی
...هرچی لازم باشه
.تا برنده شم
فرصت خوبی برای بزرگ شدنت میشه
وقتشه که یاد بگیری بزرگترا چطوری می جنگن، نیروی فی شین
به ارتش هوان یی خوش اومدی
کمپ نیروهای فی شین/ کمپ ارتش هوان یی
خب؟ صورت ژنرال هوان یی رو دیدی؟
چطوری بود؟
واقعاً مثل رذل هاست؟
درسته واقعاً ترسناکه و آدم مو به تنش سیخ میشه
ولی؟
...هممم، چطوری باید بگم
ولی خیلی خفنه، قلبم یه لحظه نزد اصلا... تازه من که مردم
!هان؟
یعنی مثلاً عین مردای پخته جذابیت داره؟
...چشماش خصوصاً خیلی خاصن
...و یه بوی خوبی هم میداد
راجع به چی حرف میزنی وی پینگ؟
که همون ژنرال هوان یی عاشق نیروهای فی شین شده
و میخواد با یکی از اعضاش صحبت کنه
...کی
یکی از سربازای هوان یی؟
!فکر کنم این بابا مال بخش ریاستشون بود
پس توی دایره داخلیِ ژنراله؟
ژنرال هوان یی میخواد حرف بزنه؟
آره. کسی هست که خیلی وقت باشه اینجاست؟
من از اول بودم
شین و من از یه گروه میایم
!تف، ما مال یه شهریم
خیلی خب، یه نفرو بردار و بیا
!مطمنم که براتون زن هست
...زن
یعنی، الان مثلاً؟
آره. همین الان. رئیس از منتظر وایستادن متنفره
.وایسا، وی پینگ باید به شین خبر بدی
تو اینجا وایستا. کار بچه ها نیست
!وی پینگ
اوه، هوش! کی اهمیت میده؟ زود برمیگردیم
و یه کلمه هم از این ماجرا !به شین نمیگی
!بیخیال چینگ
!باشه
رد و بدل کردن سرباز؟
کاریه که همیشه میکنیم
اگه حرف همو نفهمیم چطوری قراره کنار هم بجنگیم؟
به علاوه، مبارزه های رئیس خیلی سریع پیش میرن
باید یکیو پیدا کنی که از انگیزه هاش خبر داشته باشه وگرنه جواب نیست
پس به ما می پیوندی؟
،درسته. من نا گوی هستم یکی از کنار دستی های رئیس
میشه گفت که من یه فرمانده جنگی ام
و هیچوقت نترس: شاید به تو بپیوندم ولی توی جناح ها آروم و ساکت می شینم
پس ما هم یکی از خودمونو بفرستیم؟
شاید یوان خوب باشه
چرا من؟
اوه، نگران اون تصمیم نباش
دیشب اون پیرمرد بی دندونت به ما پیوست
وی پینگ؟
...خب دیگه
اجازه هست؟
اون چیه؟
از طرف هوان یی داره میاد
No comments yet. Be the first to leave one.