De første 200 linjer.
مترجم Mosy-Beygi
نمیتونی اونو تو زمین وقف شده دفن کنی
اون مسیحی نبود- این زمین منه-
این زمین خداست- پس بذار خدا اونو نپذیره-
اون با مرگ مسیحی آسوده نخواهد شد
اون آسوده نخواهد شد چون که نمرده
برای من
و نخواهد مرد چون که تمایل به مردن نداشت
تمایلش قوی تر از تمایل خداست؟
این سخنان اونه
بشر نیازی به زانو زدن نداره" "قبل از فرشته ها
"و نه مردن برای همیشه"
"مگر بخاطر ضعف و سستی میل خودش"
کفره- نیایشه-
حالا سخنان منو گوش کن وجود اون بی حرمتیه به زمینه
و تا استخوناش خواهد پوسید
جفتتون به اندازه روح خبیث شیطان جهنمی و ملعون هستید
یه انقباض عصبی
نه چیز دیگه ای
نه چیز دیگه ای
ساکتین؟
خب چرا حرف نمیزنید؟
یا تو؟ یا تو؟
دعا کن حرف بزن
یا گربه زبونتونو خورده؟
تو جهنم همدیگرو ملاقات خواهید کرد
روباه ممکنه بره به زمین ارباب- گوربابای روباه.دخترم کجاست؟-
هی گفتم دخترم کجاست؟
روئنا
روئنا- سلام کریستوفر-
یالا پسر
. . .روئنا روباه
بیخیال روباه.من یه چیز جالب تر پیدا کردم
لایجیا
. . .حالا گربه
چی میخوای؟- صدای جیغشو شنیدم-
بخاطر سواری خودش پرت شد. فکر کنم سریع حرکت کردن برای اون عاقلانه نیست
برای پیش گیری از این مسئله انگار ترسوندمش
بله کاملا
فکر میکردم صومعه تخلیه شده
شده- آره.ولی-
حفظ شده برای من . . .یه خدمتکار و
اون حالش خوبه؟- بله.کاملا خوبه کریستوفر-
وردن؟
خدای من؟
به هیچ وجه
اون عینک
بخاطر حساسیت شدید به نور خورشید
. . .ولی من فکر میکردم که دیگه خبری ازت نشه
منظورم بعد مراسمه خاکسپاریه
شاید بهتر بود اسب خانم رو بیاری
بله البته
روئنا نترس
اون یه دوست قدیمیه
خانم روئنا ترونینِ ترومین معرفی میکنم آقای وردن فل
حالتون چطوره؟
حال شما چطوره؟
بی نهایت متاسفم که این گل های زیبا رو خراب کردم
اونا خیلی زیبان
گل های مرگ
کاملا شایسته
بله
شاید بهتر باشه چند لحظه پیشت بمونه تا پدرشو بیارم
لازم نیست
میترسم باشه
تو که کور نیستی.هستی؟
نه.من در شب زندگی میکنم بینایی من خیلی حساسه
اوه نه.خواهش میکنم خواهش میکنم.اون نور
متاسفم.فقط فکر میکردم- نه-
نه خواهش میکنم
متاسفم
کنریک
شری و یه مقدار باند
همون گربه؟
شکسته؟
اینطور به نظر نمیرسه ولی به هرحال بهتره بسته بشه
مادام
متشکرم
شما خیلی خوب اینکارو انجام میدین کجا یاد گرفتین؟
میفهمم
فکر میکنید بتونم بخندونمتون؟ یا اینکه تا حالا خندیدین آقای فل؟
فقط به خودم
میفهمم- واقعا؟شما دائم میگید "میفهمم"ِ-
ولی من فکر میکنم بینایی شما حتی محدود تر از بینایی منه
روئنا
روئنا- اینجا پدر-
حالت خوبه؟- لرد ترونین،معرفی میکنم-
اوه دکتر اینجاست؟ با شکوهه
نه پدر.آقای وردن- با شکوهه.مطمئنی حالت خوبه؟-
بله پدر- خوبه.خب میخام اینو نشونت بدم-
مضخرف ترین روباهی که تا حالا دیدی چیز عجیبیه
خط و خالا خیلی عجیب غریبن هرگر چنین چیزی ندیدم
اوه پدر خواهش میکنم
لرد ترونین آقای فل
فل؟اوه البته.دکتر بی ادبی منو ببخشید
. . .پدر اون دکتر
بیا دکتر.یه نگاه به این روباه بنداز چی درباره اش فکر میکنی؟
البته فکر میکنم روباه ها خیلی ارتباطی به شما نداشته باشن
این از گونه "ولپز پلیدا" ئه
متعلق به شمال مصر در صحرای نوبه
در هنر مصر کنار استوفت هست
الهه ازدواج های بد شگون به عنوان حیوانش
واقعا؟
خب پس این اگه به مصر تعلق داره اینجا چیکار میکنه؟
یه زمانی اینجا نگه داری میشد بوسیله خانم لایجیا
به عنوان حیوون خونگی؟ یه روباه؟
کی همچین کاری میکنه آخه؟
همسر من
فکر کنم دیگه باید بریم کریستوفر.کمک کن چکمه ام رو پام کنم
تو . . .؟- من خوبم پدر-
من چیزی گفتم؟
البته که نه- مشکلی نیست پدر-
هی روباه- داخل سبده ارباب-
نه.نیست- عذر میخوام لرد؟-
گفتم نیست
خب.کجا میتونه؟- چطور میتونه؟
خب شاید تو بتونی بهم بگی
از اینجا- ولی روباه مرده بود-
گربه نمرده بود
انگار گربه با روباهه زده به چاک
ولی این ممکنه؟ منظورم اینه که
اگه ممکن نبود روباه هنوز اینجا بود
مطمئنم که قوزک پاتون دیگه خوب شده
میترسم این بی ادبی باشه
اشکالی نداره هزینتون رو با پیک بفرستم دکتر؟
لازم نیست
متشکرم
خدانگهدار
خب؟
مرگ لایجیا خیلی اونو تغییر داده؟
اون قطعا تغییر کرده ولی هرگز لایجیا رو نمیشناختم
اون همیشه انقدر عبوس بود؟- یه ذره مرمورز شاید-
ازش خوشت میاد؟
فکر نمیکنم خیلی، ولی این باهاش چیکار میکنه؟
با چی چیکار میکنه؟
کسی که نقاشی میشه.کسی که عاشق میشه حتی کسی که ازدواج میکنه
ازدواج؟ازدواج با کی؟- دکتر،پدر-
اینجا بمون دخترم
بچه خودسر تخس.اینطور نیست؟ لعنت به ازدواج
مادرش دقیقا همینطوری بود خدا رحمتش کنه
شنیدم که لایجیا هم یجواریی خودسر بوده
پپرل پپرل
کدوم گوریه- پشتتون ارباب-
لعنت به من اگه دوباره با اسکویر دنیلز چیزی بخورم
بدترین نوعش با بدترین ویسکی
از طرف آقای فل آقا
لطفا اینو به دستش برسونید به محض ممکن
کریستوفر من دارم میرم به روستا به سادگی میتونم
لازم نیست عزیزم خداحافظ
خب.بیخیال محکمه- محکمه-
یه پرونده مهم دارم
یه آقا چطور میتونه کنار من به تمرین قانون ادامه بده
. . .خانم،من- متشکرم پپرل-
روئنا؟
. . .فکر کردم که هیچوقت سرزده اینجا نیا
میفهمی؟
خوشم نمیاد سرزده کسی منو ببینه
تمومش کن تمومش کن
بذار یه چیزی بهت بدم
نمیتونم بذارم بری اینجوری که مثل یه بچه گربه داری میلرزی
بیا اینجا
موهات
تلالو نور روی موهات
بیا
تو تا حالا تو این آشپزخونه چای میل نکردی
نه.نکردم
بده من- متشکرم-
اون شبیه من بود؟
کی؟
زنی که انگار میترسی سرزده برسه
چرا اومدی اینجا؟
تا پاسخ کریستوفر به نوشته تو رو بیارم
در واقع که تو رو ببینم شکر؟
من چیزی برای پیشنهاد کردن ندارم
تو منو مجاب میکنی که خودم بخوام بهت پیشنهادی بدم
افسوس
آدمایی هستن که افسوس میخورن بدون اینکه تمایلی داشته باشن
فکر کنم منم باید برای کریستوفر افسوس بخورم
اونم گمراه شده تو مسیرش
زندگیش شده قانون و منطق
که خیلی محدودش کرده
زیبایی چنین زندگی ای تو محدودیتشه و پذیرفتنش
میدونم
انگار من ضایع شدم و بی نهایت مشتاق
مشتاق؟تو حتی معنی این کلمه رو نمیدونی
حالا فکر کنم بهتره بری
چرا
چرا باید برم؟
فکر میکنیدشاید من سرزده باشم؟ با خبر قبلی اومدم
خیلی خوب آقا
تو متوجه نیستی
من نمیتونم کسی رو اینجا بپذیرم- نه حتی تو آشپزخونه؟-
صبر کن.صبر کن- بذار برم-
متاسفم
لطفا بذار برم
آره آره اینه. چیزی که من مخوام همینه
که بذارم بری
آره البته البته
سرد و رنگ پریده
و هنوز سرشار از زندگی
No comments yet. Be the first to leave one.